نخستین کنفرانس بین المللی نظریه پردازی و پیشرفت علوم انسانی

محورهاي همايش :

1.      تبين مبانی فرآیند و سازوکارهای نظریه‌پردازی

2.      توسعه و گسترش تفكر و فرهنگ نقد و نظريه پردازي

3.      شناسايي موانع و راهکارهای نظریه‌پردازی در ايران

4.      تبيين نقش کرسیهای نظریه پردازی در پيشرفت فرهنگ و تمدن اسلامی

 

برگزار كنندگان:

1.      دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان

2.      معاونت پژوهش و فن آوری دانشگاه ازاد اسلامی

3.      دبیرخانه هیات حمایت از کرسی های نظریه پردازی

مهلت ارسال چكيده مقالات: 1 اسفند 90

مهلت ارسال متن كامل مقالات: 31 خرداد 91

تاريخ برگزاري همايش: 11 و 12 آذر 1391

سايت همايش : http://gorganconf.ir

 

تحول در علوم انساني از نگاه مقام معظم رهبري

علوم انساني غربي كه بيشتر پس از رنسانس شكل گرفته اند از منطق روشي پوزيتيويستي و اثبات گرايانه استفاده و هر آنچه را كه در فيزيك ماديات نگنجد حذف مي كنند. نگاه غرب به علوم انساني نگاهي تجربه گرا و صرفا در راستاي اهداف اومانيستي است كه در نهايت نيز توسعه مدرنيته محور را به بشريت تحويل داده است. اما بي شك اين نوع نگاه به علوم انساني و اجتماعي مغاير با نگاه ديني و حتي فلسفي است چرا كه بسياري از حقايق در پنجه حس نمي گنجد و تنها به صرف اينكه اثبات گرايي نمي تواند آنها را اثبات كند نبايد از وجود و حضور آنها غافل شد و آنها را غير علمي ناميد!

از اين روست كه طي چند سال اخير مقام معظم رهبري بارها و بارها بر لزوم ايجاد تحول در علوم انساني و راه اندازي كرسي هاي آزاد انديشي در دانشگاه ها و حوزه ها در راستاي توليد علوم انساني مبتني بر حقايق علمي و فلسفي و ديني تاكيد مي كنند .البته تحول در علوم انساني تنها در حوزه نظري تاثير ندارد بلكه اين دانش به دليل تاثيرات گسترده بر تكوين دانش هاي بشري نقش بي بديلي در جهت گيري هاي توسعه اي نيز دارد.در ذيل به بخشي از بيانات چند سال اخير مقام معظم رهبري در خصوص تحول در علوم انساني اشاره خواهيم کرد؛علوم انساني روح دانش است.

حقيقتاً همه‌ دانشها، همه‌ تحركات برتر در يك جامعه، مثل يك كالبد است كه روح آن، علوم انساني است. علوم انساني جهت مي‌دهد، مشخص مي‌كند كه ما كدام طرف داريم مي‌رويم، دانش ما دنبال چيست. وقتي علوم انساني منحرف شد و بر پايه‌هاي غلط و جهان‌بيني‌هاي غلط استوار شد، نتيجه اين مي‌شود كه همه‌ تحركات جامعه به سمت يك گرايش انحرافي پيش مي‌رود. امروز دانشي كه غرب دارد، شوخي نيست؛ چيز كوچكي نيست. دانش غرب يك پديده‌ بي‌نظير تاريخي است؛ اما اين دانش در طول سالهاي متمادي در راه استعمار به كار رفته، در راه برده‌داري و برده‌گيري به كار رفته، در راه ظلم به كار رفته، در راه بالاكشيدن ثروت ملتها به كار رفته؛ امروز هم كه مي‌بينيد چكار دارند مي‌كنند. اين بر اثر همان فكر غلط، نگاه غلط، بينش غلط و جهت‌گيري غلط است كه اين علم با اين عظمت - كه خود علم يك چيز شريفي است، يك پديده‌ عزيز و كريمي است - در اين جهتها به كار مي‌افتد.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از نخبگان و برگزيدگان علمي 13/7/1390)

مباني علوم انساني در غرب از تفكرات مادي سرچشمه مي‌گيرد. هر كس كه تاريخ رنسانس را خوانده باشد، دانسته باشد، آدمهايش را شناخته باشد، اين را كاملاً تشخيص مي‌دهد. خب، رسانس مبدأ تحولات گوناگوني هم در غرب شده؛ اما مباني فكري ما با آن مباني متفاوت است. هيچ ايرادي هم ندارد كه ما از روانشناسي و جامعه‌شناسي و فلسفه و علوم ارتباطات و همه‌ رشته‌هاي علوم انساني كه غرب ايجاد و توليد كرده يا گسترش داده، استفاده كنيم. من بارها گفته‌ام كه ما از يادگيري به هيچ وجه احساس سرشكستگي نمي‌كنيم. لازم است ياد بگيريم، از غرب ياد بگيريم، از شرق ياد بگيريم - «اطلبوا العلم ولو بالصّين» - خب، اينكه روشن است. ما از اين احساس سرشكستگي مي‌كنيم كه اين يادگيري به دانايي و آگاهي و قدرت تفكر خود ما منتهي نشود. هميشه كه نمي‌شود شاگرد بود؛ شاگردي مي‌كنيم تا استاد شويم. غربي‌ها اين را نمي‌خواهند؛ سياست استعماري غرب از قديم همين بوده؛ مي‌خواهند در دنيا يك تبعيضي، يك دو هويتي‌اي، يك دو درجه‌اي در مسائل علمي وجود داشته باشد.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از دانشجويان 19/5/1390)

اينكه بنده درباره‌ علوم انساني در دانشگاه‌ها و خطر اين دانشهاي ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همين است. اين علوم انساني‌اي كه امروز رايج است، محتواهايي دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامي و نظام اسلامي است؛ متكي بر جهان‌بيني ديگري است؛ حرف ديگري دارد، هدف ديگري دارد. وقتي اينها رايج شد، مديران بر اساس آنها تربيت مي شوند؛ همين مديران مي‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسي داخلي، خارجي، امنيت، غيره و غيره قرار مي‌گيرند. حوزه‌هاي علميه و علماي دين پشتوانه‌هايي هستند كه موظفند نظريات اسلامي را در اين زمينه از متون الهي بيرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختيار بگذارند، براي برنامه‌ريزي، براي زمينه‌سازي‌هاي گوناگون. پس نظام اسلامي پشتوانه‌اش علماي دين و علماي صاحب‌نظر و نظريات اسلامي است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزه‌هاي علميه است، چون تكيه‌گاه اوست.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم‏ 29/7/1389)

 

من درباره‌ علوم انساني گلايه‌اي از مجموعه‌هاي دانشگاهي كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انساني‌مان بر مبادي و مباني متعارض با مباني قرآني و اسلامي بنا شده است. علوم انساني غرب مبتني بر جهان‌بيني ديگري است؛ مبتني بر فهم ديگري از عالم آفرينش است و غالباً مبتني بر نگاه مادي است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطي است؛ اين مبنا، مبناي غلطي است. اين علوم انساني را ما به صورت ترجمه‌اي، بدون اينكه هيچ گونه فكر تحقيقيِ اسلامي را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاه‌هاي خودمان و در بخشهاي مختلف اينها را تعليم مي‌دهيم؛ در حالي كه ريشه و پايه و اساس علوم انساني را در قرآن بايد پيدا كرد. يكي از بخشهاي مهم پژوهش قرآني اين است. بايد در زمينه‌هاي گوناگون به نكات و دقايق قرآن توجه كرد و مباني علوم انساني را در قرآن كريم جستجو كرد و پيدا كرد. اين يك كار بسيار اساسي و مهمي است. اگر اين شد، آن وقت متفكرين و پژوهندگان و صاحب نظران در علوم مختلف انساني مي‌توانند بر اين پايه و بر اين اساس بناهاي رفيعي را بنا كنند. البته آن وقت مي‌توانند از پيشرفتهاي ديگران، غربي‌ها و كساني كه در علوم انساني پيشرفت داشتند، استفاده هم بكنند، لكن مبنا بايد مبناي قرآني باشد.

( 1388/07/28 بيانات رهبري در ديدار جمعي از بانوان قرآن‌پژوه كشور )

اما در نهايت بايد گفت بي شك يكي از راه هاي برون رفت از وضعيت فعلي و حركت به سوي گفتمان اسلامي نگاه ايجابي در دانشگاه ها و حوزه است . امروز نمي توان انكار كرد كه دانشگاه ما و حتي حوزه نيز به مصرف كنندگان بزرگ انديشه هاي غربي تبديل شده اند و اين درحالي كه ما هنوز توليدات گسترده اي در سطح انديشه و علوم انساني نداريم.اميد است صاحب نظران حوزه و دانشگاه توجه بيش از پيشي به وظيفه خطر تحول در علوم انساني داشته باشند.
http://jang-narm.com/index.aspx?siteid=51&pageid=3683&newsview=52403

تبيين بيانات رهبر انقلاب در جمع دانشجويان؛

علوم انساني اسلامي، نه هايدگريسم، نه پوپريسم! ‏

مقام معظم رهبري در سخنراني اخير خود درباره علوم انساني، بار ديگر بر نکات مهم پيشين تأکيد ورزيدند و برخي از "کج فهمي ها" و "تفسير به رأيها" را از نظر خويش، رفع نمودند. ايشان فرمودند:‏

‏"ما به هيچ وجه نگفتيم که دانسته‌هاي غربي‌ها را که در زمينه‌هاي گوناگون علوم انساني پيشرفتهاي چند قرنيِ زيادي داشته‌اند، ياد نگيريم يا کتابهاي اينها را نخوانيم؛ ما مي گوييم تقليد نکنيم. مباني علوم انساني در غرب از تفکرات مادي سرچشمه مي گيرد؛ هر کس که تاريخ رنسانس را خوانده باشد، دانسته باشد، آدمهايش را شناخته باشد، اين را کاملاً تشخيص مي دهد.[...] مباني فکري ما با آن مباني متفاوت است. هيچ ايرادي هم ندارد که ما از روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، فلسفه و علوم ارتباطات وهمه‌ رشته‌هاي علوم انساني که غرب ايجاد و توليد کرده يا گسترش داده، استفاده کنيم. من بارها گفته‌ام که ما از يادگيري به هيچ وجه احساس سرشکستگي نمي‌کنيم. لازم است ياد بگيريم، از غرب ياد بگيريم، از شرق ياد بگيريم - "اطلبوا العلم ولوبالصين" - خب، اينكه روشن است. ما از اين احساس سرشکستگي مي کنيم که اين يادگيري به دانايي، آگاهي و قدرت تفکر خود ما منتهي نشود. هميشه که نمي شود شاگرد بود؛ شاگردي مي کنيم تا استاد شويم.[...] ما بايستي در علوم انساني اجتهاد کنيم؛ نبايد مقلد باشيم.[...] در باب علوم انساني کار عميق انجام بگيرد و صاحبان فکر و انديشه دراين زمينه‌ها کار کنند".[1]‏

عبارات بالا دربردارنده دقايق و لطايفي است که در اين مجال به آنها به صورتي اجمالي اشاره مي کنيم:‏

‏1- مقوله توليد علوم انساني اسلامي به معني مسدود ساختن باب تعامل علمي با غرب و استفاده هوشمندانه از دستاوردها و نظريه هاي آنها نيست. اين، هم اقتضاي عقل و هم توصيه نقل است که از تجربه هاي علمي جوامع و فرهنگهاي ديگر استفاده کنيم و انباشته ها و اندوخته هاي معرفتي ديگران را ناديده نگيريم. بنابراين، از نظر مقام معظم رهبري، سکولاريسم، الحاد و مادي‌گري در تمام اجزا و عناصر علوم انساني غربي رسوخ نکرده که بتوان "همه" آن را، معارض با دين قلمداد کرد. همچنين، لازمه استفاده از علوم انساني غربي، پذيرش "تمامي مفاد" و "کليات" آن نيست که اشکال شود، چنانچه بخواهيم از غرب بهره بگيريم؛ ناچار بايد تمامي آن را پذيرا شويم زيرا با يک کل به هم پيوسته روبه‌رو هستيم که در برابر آن، امکان "تفکيک" و "گزينش" وجود ندارد. ‏

‏2- اگر از زوايه فرا ديني به اين مسئله نظر افکنيم بايد بگوييم "تقليد"، "تکرار"، "ترجمه" و "مصرف"، شرافت و عزت هيچ جامعه‌اي - چه ديني و چه غيرديني- را به دنبال نخواهد داشت. جامعه مصرف کننده و دنباله رو، هميشه "وابسته" و "مغلوب" است و در ديده ديگران، اعتبار و منزلتي ندارد. متأسفانه، جامعه ما از مشروطيت به اين سو، به
مصرف کننده و مترجم محض علوم انساني غربي مبدل شده است و "توليد"، "نوآوري" و "خلاقيت" علمي را به فراموشي سپرده است. هيچ عقل سليم و منصفي، چنين وضعيت اجتماعي و تاريخي حقارتآميزي را روا نمي‌داند و برنمي‌تابد. ‏

‏3- علوم انساني به سبب ماهيت خاص خود، ناگزير بر يک سلسه گزاره هاي هستي ‌شناختي و معرفت شناختي استوار هستند که مي‌توان آنها را "مباني" نام نهاد. در واقع، ما در اين پهنه با دو واقعيت معرفتي روبه‌رو هستيم: "مباني علوم انساني" و "علوم انساني". در درجه اول، مسئله اين است که علوم انساني غربي، از "مباني سکولاريستي" تغذيه کرده اند و در نسبت به آنها، موجوديت و فعليّت يافته اند. ما به مثابه يک "انسان مسلمان" و يک "جامعه اسلامي"، چگونه مي توانيم علوم انساني غربي را که چنين ماهيتي دارند، "علم محض" بدانيم و ستيز و تعارضي ميان هويت خود و هويت ايدئولوژيک اين علوم احساس نکنيم و يا نسبت به اين ستيز و تعارض، بي تفاوت باشيم؟! علوم انساني غربي، محصول و مولود "مدرنيته" هستند و به همين سبب، "علوم انساني مدرن" خوانده مي شوند و مدرنيته نيز يا دين را "نفي" مي کند و يا آن را از جنس "معارف نامعتبر" مي داند و در "حوزه خصوصي" افراد، محصور مي سازد. در جهان مدرن، "علم" جايگزين "دين" شده و بر جايگاه تدبير حيات انسان تکيه زده است.‏

‏4- علوم انساني، قلمروي خارج از اختيار و اراده انسان نيست که نتوان دست به "تأسيس" و "توليد" آن زد. "اجتهاد" در علوم انساني يعني مي توان قوه انديشه را به کار گرفت و گونه‌اي ديگر از علوم انساني را رقم زد. علوم انساني اسلامي، معلول انديشه ورزي و تعقل "عامليتهاي انساني" است، نه الزام‌ها و جبرهاي "ساختارهاي اجتماعي"؛ برخي که از قدرت علمي و معرفتي لازم براي توليد علوم انساني اسلامي برخوردار نيستند و يا اساساً قائل به اين سنخ از علوم انساني نيستند، توجيه ها و بهانه هايي از قبيل نبود امکان منطقي "تأسيس" و "توليد" در حوزه علم و يا ضرورت وجود شرايط و زمينه هاي خاص ساختاري که جز در بلند مدت قابل تحقق نيستند، سخن مي گويند. براي "اجتهاد علمي"- که مقام معظم رهبري به آن توصيه کرده اند- ، دو چيز لازم است: "قدرت علمي" و "جرأت علمي"

 

(مهدي جمشيدي ،پايگاه جامع و تخصصي جنگ نرم،شنبه ١٢ آذر ١٣٩٠ )

 

علوم انساني بايد کاملاً کاربردی و معطوف به حل مشکلات جامعه باشد

 

گفتگو با دکتر محمد صادق کوشکی:

علوم انساني بايد کاملاً کاربردی و معطوف به حل مشکلات جامعه باشد و در وهله بعد بتواند نیازهای انسان جهانی را پاسخ بدهد

اگر بخواهیم جامعه خود را براساس ارزش‌های اسلامی ‌بازسازی کنیم و به سمت ساختن و برپایی یک تمدن دینی حرکت کنیم لازمه اجتناب ناپذیر این مسیر آن است که مبانی علوم انسانی را از حوزه درونی پایه‌ریزی کنیم و بر اساس اعتقادات و فرهنگ ایرانی- اسلامی‌خود علوم انسانی بومی‌ تولید کنیم تا به پایه‌ای برای رشد و تکامل در همه عرصه‌های جامعه تبدل بشود

                                            

آقای دکتر کوشکی! لطفاً در ابتدا بفرمایید که اساساً مشکل موجود در حوزه علوم انسانی چیست که نیازمند تحول و ارتقا در رشته‌های آن هستیم؟

مهم‌ترین مشکل علوم انسانی که هم اکنون در دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود، وارداتی بودن آن است. تقریباً در همه رشته‌ها آنچه ارائه می‌شود هیچ نسبتی با جامعه ایرانی، واقعیت‌‌ها و نیازهای آن ندارد، به همین خاطر مطالبی که در رشته‌های علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، اقتصاد، روانشناسی و علوم تربیتی تدریس می‌شود، مشکلات و نیازهای جامعه ما را رفع نمی‌کند و نسبتی با مسائل ما ندارد و این معضل چند مشکل ایجاد می‌کند.

مشکل اول این است که بود و نبودش فرقی نمی‌کند و بی‌خاصیت است و نکته بعدی اینکه ذهن کسانی که در این حوزه دانشجو می‌شوند و تحصیل می‌کنند عملاً گرایش پیدا می‌کند به سمت ارزش‌های غربی و باعث می‌شود که این افراد دیگر نه تنها ایرانی و اسلامی‌ فکر نکنند و حوزه منافع جامعه خود را تشخیص ندهند بلکه در بسیاری از مواقع تبدیل می‌شوند به یک سرباز بی‌جیره و مواجب که مطابق آنچه غربی‌ها مایلند رفتار می‌کنند و رفتار خود را هم علمی‌ می‌دانند.

این دانشجویان حوزه منافع غربی‌ها را به جای حوزه منافع ملی خود تشخیص می‌دهند و به همین خاطر به عنوان یک رفتار علمی‌ سعی می‌کنند آنگونه عمل کنند که غربی‌ها می‌خواهند، چون ذهن این افراد با ارزش‌های غربی شکل گرفته و تربیت شده است.

به این دلیل علوم انسانی که در اکثر رشته‌ها در دانشگاه‌های ما که حدود ۸۰ سال از تأسیس دانشگاه در این کشور می‌گذرد، تدریس می‌شود نه تنها مفید نیست بلکه یا مضر به حال جامعه است یا در بهترین حالت خنثی است و هیچ تأثیر مفیدی ندارد، به همین خاطر این وضعیت قابل تداوم نیست.

از طرفی هر جامعه‌ای که بخواهد به رشد، پیشرفت و تکامل دست پیدا کند، پایه این رشد، پیشرفت و تکامل علوم انسانی بومی ‌آن جامعه است و طبیعتاً اگر بخواهیم جامعه خود را براساس ارزش‌های اسلامی ‌بازسازی کنیم و به سمت ساختن و برپایی یک تمدن دینی حرکت کنیم لازمه اجتناب ناپذیر این مسیر آن است که مبانی علوم انسانی را از حوزه درونی پایه‌ریزی کنیم و بر اساس اعتقادات و فرهنگ ایرانی- اسلامی‌خود علوم انسانی بومی‌ تولید کنیم تا به پایه‌ای برای رشد و تکامل در همه عرصه‌های جامعه تبدل بشود.

ادامه نوشته

تشكيل گروه بين‌رشته‌اي با رويكرد اسلامي، اسلامي‌سازي علوم انساني نيست

حجت‏الاسلام غروي بر اين باور است كه برخي فكر مي‏كنند كه سرمايه‏گذاري در گروه‏هاي بين‏رشته‏اي با گرايش اسلامي؛ مثلا روانشناسي، كار پرثمر و خوبي است، چنانچه اين كار در برخي دانشگاه‏ها انجام شده است، در حالي كه اين اسلامي ‌سازي نبوده و ثمري هم ندارد.

حجت‏الاسلام «سيدمحمد غروي»، مدير گروه روانشناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، در تبيين مفهوم اسلامي سازي علوم انساني اظهار كرد: علوم انساني علومي است كه موضوع آن انسان است و معمولا همين علومي كه در دانشگاه همانند روانشناسي، جامعه‌شناسي، حقوق و علوم سياسي و حتي تاريخ را شامل مي‏شود. منظور از اسلامي كردن اين علوم به طور خلاصه اين است كه اين علوم را بر اساس مباني و اصول اسلامي بنا كنيم و در عين حال از معارف مرتبط با اين علوم از كتاب و سنت استفاده كنيم.

وي افزود: علومي كه امروزه در دانشگاه‏ها به عنوان علوم اسلامي مطرح مي‏شود، معمولا از آبشخور فرهنگ غربي است؛ يعني زيربناي معرفت‌شناختي، روش‏شناختي، انسان‌شناختي و جهان‌شناختي آنان معمولا بر اساس اصول مادي‌گرايانه است يا بر اساس مباني كه در زمان‏هاي مختلف در غرب حاكم بوده است.

اين عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با بيان اين‏كه اين مباني طبعا اثراتي در موضوعات، قلمرو و روش‏ها داشته است، گفت: از آنجا كه علوم انساني در نوع طرح مسائل و موضوعات اين علوم از اين مباني و مبادي تأثير پذيرفته است، بومي سازي علوم انساني و اسلامي سازي آن بازنگري نسبت به اين مبادي است.

وي در تبيين فرآيند اسلامي‏سازي اين مباني تصريح كرد: مرحله اول اين است كه نقطه‏هاي اتكاي اين علوم را بر اين مبادي و مباني بشناسيم و بر اين اساس آن ديدگاه‏ها و مكاتب را مورد نقد و بررسي قرار دهيم و اتخاذ مبنا كنيم. در مرحله بعدي بايد از ظرفيت‏هايي كه در منابع ديني خودمان در ارتباط با اين علوم است بهره ببريم.

حجت‏الاسلام غروي با بيان اين‏كه اين مسئله اگر بخواهد نتيجه دهد، بايد با ادبيات متناسب با روز ارائه شود، اظهار كرد: نظرياتي در اين رابطه پديد مي‏آيد، بايد با همان روش‏هاي علمي روز به گونه‏اي ارائه شود تا براي ديگران قابل فهم و درك باشد. به تعبير ديگر گاهي ما صرفا مي‏خواهيم در حوزه كساني كه تعبد ديني دارند اين مسئله را طرح كنيم كه اين كار كفايت مي‏كند. اما هنگامي كه مي‏خواهيم آنچه كه مستخرج است از مباني ديني است، به عنوان علم ارائه دهيم بايد با زبان، ادبيات و روش خاصي كه امروزه در اين رشته‏ها رايج است ارائه شود.

وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا به نظر شما انقلاب فرهنگي سال‏هاي اوليه انقلاب با شكست همراه بود و يا موفقيت كامل روبرو بود؟ تصريح كرد: حقيقت اين است كه نمي‏توان گفت اين انقلاب فرهنگي با شكست همراه بود. آن چيزي كه مهم بود اين بود كه اين حقيقت را بانيان فرهنگي و مسئولان نظام ما كه بيشتر مي‏توانستند در اين راه نقش ايفاء كنند، ضرورت و جايگاهش را دريابند و براي اين مسئله سرمايه‏گذاري كنند.

مدير گروه روانشناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در پاسخ به اين سؤال كه تفاوت اين اسلامي سازي با انقلاب فرهنگي ابتدايي چيست؟ اظهار كرد: به نظر من سرمايه‏گذاري به آن شكلي كه ضرورتش ايجاب مي‏كرد، انجام نشد؛ به عنوان نمونه اگر بخواهيم در زمينه روانشناسي، جامعه‏شناسي و يا زمينه‏هاي ديگر كار كنيم، با اين گروه‏هاي محدودي كه اكنون داريم و تازه رشد پيدا كرده‏اند اين كار نتيجه نمي‏دهد.

وي با بيان اين‏كه امروز اين علوم در دنيا رشد و توسعه ‏يافته‏اند، گفت: اين مسئله سرمايه‏گذاري فراواني را در اين زمينه ايجاب مي‏كند؛ لذا در اين فرآيند بايد كساني كه از هر دو ظرفيت برخوردارند بهره‏برداري كرد؛ يعني افرادي كه هم ظرفيت دانشگاهي و هم ظرفيت حوزوي دارند و يا حداقل به صورت يك ظرفيتي در پاره‏اي از موارد اگر مي‏شود يك سري كارها را به حوزويان و سري ديگري را به دانشگاهيان واگذار كرد.

حجت‏الاسلام غروي با بيان اين‏كه در زمان انقلاب فرهنگي اين سرمايه‌گذاري به شكلي كه نياز بود تا وارد كار شود و زمينه فعاليت‏هاي و پژوهش‏هاي جامعي را فراهم كند، مورد توجه قرار نگرفت، اظهار كرد: اين‏كه زمينه كار به شكل گسترده فراهم نشد، به خاطر آن بود كه اساسا كار جدي گرفته نشد، چنانچه هنوز هم اين چنين است و نمي‏دانم چه وقت اين اهتمام به اين مسئله به طور جدي و مبنايي گرفته خواهد شد.

وي افزود: در زماني كه وزير علوم دولت نهم به اينجا آمده بودند، صحبتي داشتم كه دوستان تلقي كردند كه اين مسئله تند و صريح مطرح كردم. در آن موقع به همين مسئله اشاره كردم و گفتم كه دولت‏هاي متعددي آمدند و رفتند و هيچ‏كدام از اين دولت‏ها اهميت اين مسئله را درنيافتند تا براي اين مسئله سرمايه‌گذاري كنند. همچنين به وي خاطرنشان كردم كه اگر شما علاقه‏مند هستيد، اين ظرفيت‏ها را مي‏توان توسعه و گسترش داد.

اين پژوهشگر حوزه روانشناسي و علوم اسلامي خاطرنشان كرد: دولت‏ها چون ضرورت و اهميت اين مسئله را لمس نمي‏كنند، خوب براي آن سرمايه‏گذاري نمي‏كنند، آن هم اين مسئله كه سرمايه‌گذاري اساسي مي‏طلبد. گاهي اوقات برخي فكر مي‏كنند كه سرمايه‏گذاري در اين مورد همانند اين است كه گروه‏هاي بين‏رشته‏اي تشكيل دهيم و به عنوان نمونه در مقطع كارشناسي ارشد با گرايش اسلامي روانشناسي ارائه دهيم. آنان فكر مي‏كنند كه اين مسئله، كار پرثمر و خوبي است، چنانچه اين كار در برخي دانشگاه‏ها انجام شده است.

وي خاطرنشان كرد: اتفاقا گاهي از من خواسته شده كه به نحوي در اين كارها شركت كنم، اما نكته‏اي كه هميشه متذكر مي‏شدم اين بود كه با تثبيت اين رشته چه چيزي را مي‏خواهيد ارائه دهيد؟ صرف اين‏كه اين گرايش را گذاشتيد، آيا مي‏خواهيد دروس متناسب ارائه دهيد؟ اين درس‏ها را چه كسي مي‏خواهد ارائه دهد؟ اگر همين اعضاي هيئت علمي كه دور هم مي‏نشيند و مي‏خواهند تمامي درس‏ها را خود ارائه دهند، ثمره‏اي نخواهد داشت.

حجت‏الاسلام غروي در بيان نتيجه اين چنين اقداماتي تصريح كرد: در پايان شاهد هستيم، شخصي كه در اين زمينه كار نكرده اين دروس را ارائه مي‏دهد و دانشجو هم صرفا مي‏خواهد تا اين درس را بگذراند. پس از گذشت چند سال و اتمام دوره‏هاي مختلف مي‏بينيم كه كاري از اين دانشجويان برنمي‏آيد. در آن زمان خواهيم ديد كه اشتباه ‏كرده بوديم كه اين گرايش را از بين رشته‏هاي موجود ايجاد كرديم؛ زيرا حساب نمي‏كنيم كه با گذاشتن عنوان و درس، چه متني را بايد اراده دهيم و چه كسي مي‏‏خواهد اين دروس را ارائه دهد و آيا در اين زمينه كار كرده است يا نه؟

منبع : خبرگزاری ایکنا و http://www.rihu.ac.ir/portal/home/

مدل تاسيسي علم ديني در ديدگاه دکتر خسرو باقري


    اشاره:

هويت علم ديني، نگاهي معرفت شناختي به نسبت دين و علوم انساني (1) نام کتابي است از آقاي دکتر خسرو باقري (2) که ساختار نخست آن مقاله اي است با نام «هويت علم ديني» که در سال 1374 در فصلنامه حوزه و دانشگاه به چاپ رسيده است. آنچه در پي مي آيد، چکيده اي است از مباحث مطرح شده در اين کتاب.

 

                                                              ***

    مقدمه:

بحث درباره علم ديني و مصاديق آن، از سويي، چالش برانگيز است؛ زيرا فضاي نشو و نماي علوم تجربي و معاصر، به طور عمده غير ديني و گاه ضد ديني بوده و از اين رو سخن گفتن از ترکيب يک علم و يک دين شگفت انگيز و مناقشه آميز جلوه مي کند. به همين دليل برخي از انديشمندان عرصه هاي مختلف علمي و فلسفي، هر ترکيبي از علم و دين را بي درنگ محکوم به بي معنايي مي کنند و مطرود مي شمارند. بحث علم ديني از سويي ديگر غيرت برانگيز است و اين جنبه از مسئله در ميان دينداران آشکار مي شود. به سخن ديگر، پاره اي از دينداران، به انگيزه دفاع از حيثيت دين، در باب امکان وجود علوم تجربي ديني، به سهولت پاسخ مثبت مي دهند و اين را امري ضروري مي دانند که از علوم ديني مختلفي سخن به ميان آورند و چنين تصور مي کنند که اگر کسي وجود علم ديني را منکر شود، تزلزلي در بناي دين پديد آورده است اما نه آن ستيز عام و در نفي هر گونه علم ديني، نه اين غيرت تام در اثبات همه انواع علوم ديني، هيچ يک محققانه نيست، بلکه برخاسته از عصبيتي است که با روح علم بيگانه است. از اين رو قبل از هر نظر قطعي درباره معناداري يا امکان تحقق علم ديني، بايد به بررسي ماهيت و چيستي علم و دين و تامل در نسبت آنها پرداخت. بايد گفت در اين کتاب مقصود از «علم» در تعبير «علم ديني»، علم تجربي (با تاکيد بر علوم انساني) و منظور از «دين»، همه اديان (با تاکيد بر دين اسلام) است.

ديدگاه هاي فلسفي موجود درباره علم: ارزيابي درباره نسبت و رابطه علم و دين مستلزم شناخت ماهيت علم است. در علم شناسي فلسفي، دو رويکرد عمده وجود دارد: رويکرد اثبات گرايي و رويکرد ما بعد اثبات گرايي. علم شناسي در نيمه اول قرن بيستم به طور غالب مبتني بر رويکرد اثبات گرايانه (پوزيتويستي) بود. برخي ويژگي هاي اين رويکرد، که با موضوع علم ديني ارتباط دارد، عبارت است از: انفکاک علم از متافيزيک، انفکاک مشاهده از نظريه (و تقدم مشاهده بر نظريه)، انفکاک امر واقع و ارزش و انفکاک حوزه هاي کشف و داوري. در مقابل روايت ما بعد اثبات گرا از علم، روايتي است که بر اثر انتقادهاي مهم فلاسفه علم در نيمه دوم قرن بيستم پديد آمد.

برخي از مشخصه هاي اين رويکرد فلسفه علمي چنين است: در هم تنيدگي علم و متافيزيک، تاثيرآفريني متافيزيک بر علم، در هم تنيدگي مشاهده و نظريه، عدم تعين نظريه توسط مشاهده و آزمون، درهم تنيدگي علم و ارزش، پيشرفت علم از طريق نظريه ها و الگوهاي علمي و تاثير علم بر متافيزيک.

ديدگاه هاي موجود درباره هويت دين و معرفت ديني: دين به عنوان دومين عنصر اساسي در ترکيب «علم ديني»، ابعاد مختلفي دارد که هر کدام از آنها خود موضوعي براي يکي از علوم روان شناسي، جامعه شناسي، فلسفه و ... قرار مي گيرد. پرسش هايي از اين قبيل که «متون ديني چگونه فهميده مي شوند؟» و «دين عهده دار تبيين چه اموري براي انسان است؟» از جمله مسائلي است که مولف براي روشن شدن معنا و بررسي امکان «علم ديني» مورد مداقه خود قرار داده است. رويکردهاي عمده در بحث دين شناسي از اين قرار است: رويکرد دايره المعارفي به دين، نظريه هرمنوتيکي در فهم دين، نظريه قبض و بسط تئوريک شريعت و ديدگاه گزيده گويي متون ديني. در رويکرد دايره المعارفي، با اشاره به جامعيت و کمال دين، دين حاوي همه حقايق هستي و پاسخگوي همه نيازهاي آدمي و مبين قوانين ثابتي که علوم مختلف در جستجوي آنها هستند، دانسته مي شود. از انتقادات وارد شده به اين رويکرد آنکه اين ديدگاه، ناقض حکمت الهي و نتيجه برداشت نادرست از آيات و روايات است. هرمنوتيک، علم چگونگي تفسير متون است که در تاريخ خود شاهد ظهور رويکردهاي گوناگوني بوده است. اين بخش خود شامل اصول دانش هرمنوتيک، تاملي در اصول دانش هرمنوتيک، معرفت ديني تابعي در نظريه هرمنوتيک، نقد معرفت ديني تابعي، بازشناسي سه سطح هرمنوتيکي (نطق، استنطاق و انطاق) و بالاخره آزمون هرمنوتيک است که مولف به پاره اي از اشکالات نظريه هرمنوتيکي دين اشاره کرده است. نظريه قبض و بسط تئوريک شريعت، ديگر نظريه اي در باب معرفت ديني است که بر سه اصل اساسي بنا شده است: اصل «تغذيه و تلائم معرفت ديني و معرفت بشري»، اصل «قبض و بسط هماهنگ معرفت ديني و معرفت بشري» و اصل «تحول در معرفت بشري.» مبناي معرفت شناختي اين نظريه بر دو پايه يعني: کل گرايي تند و کثرت گرايي تند استوار شده است. بر اين اساس نقدهايي که بر آن دو نظريه وارد شده، بر نظريه قبض و بسط تئوريک شريعت وارد است که مولف با حوصله به آنها پرداخته است.

ديدگاه چهارم، يعني ديدگاه گزيده گويي، بيانگر آن است که دين، نه زبان به بيان همه حقايق هستي گشوده است (چنانکه نظريه دايره المعارفي مدعي است) و نه زبانش چندان صامت است که جز از طريق علوم و معرفت هاي بشري ياراي سخن گفتن نداشته باشد (چنانکه نظريه هرمنوتيک يا قبض و بسط بيان مي کند.) در اين ديدگاه، سخن خاصي (هدايت انسان به ساحت ربوبي) براي گفتن داشته که بشر نمي توانسته آن را از جاي ديگري بشنود و اين سخن را هم به شيوه اي روشن و مشخص بيان کرده و گهگاه نيز به اقتضاي بيان آن غرض اصلي، به حقايق مختلف علمي هم اشاره کرده است. از اين رو اين بخش شامل قسمت هايي چون: هويت دين در نظريه گزيده گويي (پشتوانه عقلي و نقلي نظريه، بيان نظريه گزيده گويي دين)، ويژگي هاي دين و معرفت ديني در نظريه گزيده گويي (در متون ديني، سه منطقه مرکزي، مياني و مرزي - متمايز وجود دارد، دين زبان گويايي دارد، دين بر پيش فرض هاي معرفت ديني تاثيرآفريني مي کند، روابط معرفت ديني با معرفت هاي بشري و گفتگو و تفاهم فزآينده ميان اديان.)

هويت علم ديني: پس از روشن شدن تقريبي معناي علم و دين، نوبت آن است که در مورد معناي «علم ديني» و امکان تحقق آن اتخاذ موضع شود. اين بخش خود به دو قسمت مجزا تقسيم مي گردد:

    1- معناداري علم ديني: به طور خلاصه مي توان گفت که تعبير «علم ديني» تنها در برخي مواضع علم شناسي و دين شناسي معنادار بوده و در برخي مواضع معرفت شناختي، همچون وحدت گرايي و کثرت گرايي تعبيري بي معناست. بر اين اساس در مواضعي معرفت شناختي چون وحدت گرايي روش شناسي، علم ديني بي معناست که در اين قسمت به اثبات گرايي منطقي و بي معنايي علم ديني، بررسي ديدگاه اثبات گرايي در بي معنايي علم ديني، عمل گرايي و بي معنايي علم ديني و بررسي ديدگاه عمل گرايي در بي معنايي علم ديني اشاره شده است. در موضع ديگر يعني کثرت گرايي معرفت شناختي و معناداري و بي معنايي علم ديني، علم ديني در موضع کثرت گرايي تبايني بي معنا و در کثرت گرايي تداخلي با معناست که مولف اثر به بررسي تک تک اين مواضع پرداخته و راي نهايي خود را صادر ساخته است.
    2- درست و نادرست در علم ديني: با فرض پذيرش معناداري «علم ديني» در قرائتي خاص از علم و دين بايد مشخص شود کدام يک از مدل هاي ارائه شده براي علم ديني درست و کدام يک نادرست اند. تلقي هاي مختلفي از علم ديني ارائه شده که به نظر مي رسد برخي از آنها (رويکرد استنباطي و تهذيب) قابل قبول نبوده و برخي ديگر (رويکرد تاسيسي) را از حيث روش شناسي قابل دفاع اند. در رويکرد دوم يعني رويکردتاسيسي به امکان و فرآيند تکوين علم ديني، توجيه علم شناسي علم ديني، توجيه دين شناسي علم ديني و مفروضات متافيزيکي انديشه اسلامي اشاره شده است.

    پي نوشت ها:

شناسنامه کتاب ذکر شده به قرار زير است:

1-   باقري، خسرو (1382)، هويت علم ديني؛ نگاهي به نسبت دين با علوم انساني، تهران سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

2-     دکتر خسرو باقري عضو هيئت علمي دانشگاه تهران مي باشد.

  

منبع: http://www.magiran.com

معرفت دینی

از نظر لغوی: لغتشناسان، واژۀ «معرفت» (knowledge) را در زبان فارسی با واژۀ شناخت، در زبان فرانسه با، connaissance و در زبان انگلیسی باcognition, ونیز knowledge, برابرنهاد دانسته اند. اگرچه، برخی از فیلسوفان لغتکاو، آن‌را بهمعنی «رأی غیر ذائل» « ادراک امر جزئی و بسیط»، «دریافتن چیزی از طریق حواس، یا طریق دیگر، حصول تصوّر اشیأ.» ونیز «ادراک به معنای وسیع کلمه (اعم از ادراک حسی یا ادراک باطنی)» حضور شیء یا صورت جزئی یا مفهوم کلی آن نزد موجود مجرد را «معرفت»خوانده اند؛ که مفهوم تمام آنها را می توان به معنای مطلق علم و آگاهی حمل کرد. بنابراین، منظور از اصطلاح معرفت، در مباحث نظیر معرفت دینی، معرفت شناسی و معرفت شناسی دینی، همان معنای لغوی آن یعنی مطلق علم و معرفت است. و معنای که در این بحث از آن مدنظر است معرفت گسترده تر از معرفت حسی و علوم تجربی (sciences) بوده و علاوه بر امور مادی شامل امور غیر مادی نیز می گردد.

از نظر اصطلاحی: از اين نظر می توان معرفت دینی را اینگونه تعریف نمود که معرفت دینی معرفتی است که انسان نسبت به دین به دست می آورد و با معرفت لایه ها و حقایق دینی به نوعی آگاهی در بارۀ هستی میرسد. این معرفت با مراجعه به منابع دین یعنی کتاب و سنت و عقل فراهم می آید و با استخراج معادن دین و غور در بحر شریعت، در اختیار عالم دینی و شریعت شناس قرار می گیرد و به عبارت دیگر «معرفت دینی عبارت است از مجموعهاي معرفت های که در بارۀ ادیان الهی در بخشهای عقاید، اخلاق و احکام و به عبارت دیگر، در بخشهای عقیدتی و ارزشی وجود دارد.

جهت دست یابی به معرفت صحیح از معرفت دینی، حدود و قلمرو آن، شایسته است به طور گذرا به این مطلب نیز پرداخته شود که آیا معرفت دینی از گونۀ معرفت درجه اول به حساب میآید یا درجه دوم؟ زیرا پژوهش حاضر طبق تعريف هریک از معرفت های یاد شده يكسان نبوده و هرکدام قالب خاص خود را پیدا خواهد کرد.

۱ـ۲ـ۸. معرفت های درجه اول و درجه دوم

گزارههای ذیل نمونههای از معرفت درجه اول و درجه دوم اند:

گزاره های شمارۀ الف: گزاره های شماره ب:

پیام اصلي خداوند توحيد

و عدم شرك به او است.

اين علم معرفت‌بخش نيست.

پيامبران از سويي خداوند خبر مي‌دهند.

معرفت حسی به طور کلی یقین آور نیست.

قرآن از سويي خداوند نازل گرديده است.

علم بديهي نياز به تأمل ندارد.


با توجه به مثال های فوق، در می یابیم که گزاره های شمارۀ «الف» با گزاره های شمارۀ «ب» از حیث متعلق و از حیث نوع نگاه (بیرونی یا درونی)، متفاوت خواهد بود كه توضيح آن در ذيل مي آيد.

تفاوت گزاره هاي ستون الف و ستون ب در اين است كه گزاره های ستون «ب» علم به حقایق اشیأ در خارح نیست، بلکه علم به علم اند. یعنی ما در گزاره های شماره دوم، به دنبال آن هستیم که چه اندازه ادراکات ذهنی ما، مارا به علم میرساند؟ و نوع معرفت ما در اين گزاره ها تا چه اندازه صادق است؟. به عبارت ديگر تفاوت ميان گزاره هاي ستون الف و ب در اين است كه در گزاره هاي ستون الف متعلق معرفت خود معرفت نيست بلكه يكدسته معارفي ديگر در باب چيزهاي ديگر است در حالي كه در گزاره ستون ب متعلق معرفت، خود معرفت است و معرفت از آن‌جهت که معرفت است مورد ارزیابی قرار می گیرد.

تفاوت دوم بین معرفت درجه اول و معرفت درجه دوم در نوع نگاه به علوم، از حیث درونی یا بیرونی آن است. توضیح اینکه: هر دانشی از جهت اصول، و موضوع و مسائل، روش خاص خود را دارد و متخصصان هر دانش، براساس مسلمات آن دانش، و نیز موضوع و مسائل آن به حل مشکلات آن پرداخته و با نظر داشت عناوین فوق، به آن علم مینگرند. مثلاً علوم نظیر تاریخ، تفسیر، لغت و صرف و نحو، از روش نقلی بهره می گیرد و برخی از علوم دیگر نظیر فلسفه و ریاضیات، از روش عقلی و علوم طبیعی، از روش تجربی سود می جوید. پس علوم متذکره اگر از درون بدان نگریسته شده و بر اساس اصول و موضوع متعارف آن مورد کنکاش قرار داده شود؛ نوع نگاه، بدانها درونی خواهد بود ولی اگر این علوم، از بیرون و از زاویۀ دید یک ناظر، مورد کنکاش قرار داده شود و معرفت های انسانی نظیر معرفت های عقلی و معرفت های حسی مورد بررسی قرار گیرد، نگاه باین علوم نگاه بیرونی خواهد بود.

 

 

منبع: http://www.maidanshahr.com

معناي لغوي دين

در آیات قرآن نیز به معانی لغوی دین اشاره شده است و کلمه دین در آیات بکار رفته است ودر هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق، صف ، 9» که در این آیه دین به معنی کیش و شریعت آمده است و یا می فرماید:«فاعبدالله مخلصاً له الدین، زمر ،2» و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی می‌باشد . همین موارد استعمال واژه دین‏ در قرآن مى‏تواند به عنوان راهى براى شناسایى و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود که «دین عبارت است از اطاعت، گرایش، فرمانبردارى و تسلیم در برابر حقیقت‏» که در این صورت، با معانى لغوى نیز سازگارى خواهد داشت.


تعریف دین

واژه دین از مفاهیمى است که همواره در میدان آراء و نظرات گوناگون صاحب‏نظران قرار داشته و توافق مشترک درباره آن وجود ندارد. به صورتی که حتی عده‏اى از محققان آن را قابل تعریف نمى‏دانند.به هر حال‌‌ ‌می توان دین را اینگونه تعریف نمود: دین ، مجموعه (سیستم) حقایقى هماهنگ و متناسب از نظام‏هاى فکرى (عقاید و معارف)، نظام ارزشى (قوانین و احکام) و نظام پرورشى (دستورات اخلاقى و اجتماعى) است که در قلمرو ابعاد فردى، اجتماعى و تاریخى از جانب پروردگار متعال براى سرپرستى و هدایت انسان‏ها در مسیر رشد و کمال الهى ارسال مى‏گردد.

به دیگر سخن، مجموعه ای است از عقاید و قوانین و مقرراتى که هم به اصول فکرى بشر نظردارد و هم در باره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید و هم اخلاق و شئون‏زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد.


تعاریف دین

تعاریف متعدد از دین ارائه شده است مثلادانشمند بزرگ اسلامی و مفسر گرانقدر مذهب شیعه، علامه طباطبایی ، دین را اینگونه تعریف می‌کند :

 

وب سايت

«دین، عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقایدو انجام این دستورها، سبب سعادت و خوشبختی انسان در دو جهان است»(خلاصه تعالیم اسلام، ص 4، و یا شیعه دراسلام ص 41).
ویا برخی از دانشمندان غربی گفته‏اند: دین عبارت است ازاعتقاد به موجودات روحانى .
و یا عده ای دیگر گفته‏اند: دین نظام یک پارچه‏اى از باورها وعملکردهاى مرتبط به چیزهاى مقدس است که از طریق آنها گروهى ازانسانها با مسائل غایى زندگى بشرى مرتبط می باشد
برخى‏ دیگر گفته‏اند: دین اعتقاد به خدایى سرمدى است. یعنى، اعتقاد به این‏که حکومت و اراده‏اى الهى بر جهان حکم مى‏راند.

و بعضى دیگر مى‏نویسند: جوهر دین عبارت است‏از احساس وابستگى مطلق . به هر حال هر کدام از دانشمندان اسلامی و غربی و علمای ادیان کوشیده اند تا بر اساس نگرش و اعتقاد خود تعریفی کامل از دین عرضه کنند. به همین دلیل آنها در ادراک دین بر جنبه های مختلفی تأکید نموده اند.بنابراین می شود تعاریف دین را به سه قسم طبقه بندی نمود:


تعریف دین از نظر دانشمندان اسلامی

تعریف دین از نظر علمای ادیان

تعریف دین از نظر دانشمندان غربی

 

اصطلاحات مرتبط با واژه دین

شریعت

شریعت دارای دو معنی عام و خاص می باشد در معنای خاص عبارتست از احکام و دستورات و عبادات و اخلاقیاتی است که هر پیغمبر می آورد. و شریعت هر پیغمبری بر حسب مقتضیات زمان و مکان و امت وقوم او با شریعت دیگری فرق می‌کند، شریعت در معنای خاص با مفهوم دین متفاوت است. شریعت در معنای عام به معنی ایمان به مبادی غیبی است از روی کمال خلوص قلب و صفای نیت و تمام پیامبران مردم رابه آن دعوت می کردند و هیج اختلافی در این اساس میانشان نیست و لذا دراین معنا با مفهوم دین یکی است. مثلاً گفته می‌شود شریعت اسلام که منظور دین اسلام می‌باشد.


مذهب

این اصطلاح به دو مفهوم عام و خاص بکار رفته است.در مفهوم خاص عبارتست از شاخه ای مخصوص از دین مانند مذاهب شیعه و تسنن نسبت به دین اسلام. و در مفهوم عام و کلی با مفهوم دین مترداف و همسان است. چنانکه گفته می‌شود مذاهب اسلام و مذهب زرتشت که مقصود دین اسلام و دین زرتشت می‌باشد.


ایدئولوژی

یک تئوری کلی درباره جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص می‌کند و هدف آن سعادت و تکامل اوست. به عبارت دیگر ایدئولوژی یک سلسله آراء کلی و هماهنگ درباره رفتارهای انسان است و مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان می‌باشد. در ایدئولوژی بینشها، گرایشها، روشهاو کنشهای انسان مشخص می شوندو شکل می‌گیرند


جهان بینی

عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان به عبارت دیگر دید کلی که انسان از جهان هستی دارد و بر اساس آن به تعبیر وتفسیر آن می پردازد جهان بینی نامیده می‌شود و به طور کلی برداشت کلی انسان از جهان هستی را جهان بینی او می گویند.


انواع جهان بینی

جهان بینی انواع گوناگونی دارد، بر اساس پذیرفتن ماوراءالطبیعه و یا انکار آن می‌توان جهان بینی را به جهان بینی الهی و جهان بینی مادی تقسیم نمود.در کل گفته اند: جهان بینی سه گونه است : علمی، فلسفی، مذهبی.


مکتب

مجموعی ایست که در ابتدا به تفسیر انسان و جهان می پردازد و سپس بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می‌سازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می‌کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می‌دهد. در واقع مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان می‌باشد.



سیر تکامل دین و جهان بینی انسان

تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان است و دین خدا که همان دین اسلام است (ان الدین عندالله الاسلام) از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است و اولین فرد انسان حضرت آدم پیامبر خدا و منادی توحید و یگانه پرستی بوده است و ادیان شرک آمیز همگی در اثر تحریفات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردی و گروهی پدید آمده است. در قرآن کریم تصریح شده نسل کنون بشر به دو نفر مرد و زن منتهی است بنام آدم و حوا.آدم پیغمبر بوده و وحی های آسمانی به وی نازل می شده است

دین آدم بسیار ساده بوده است و پس از آدم و زوجه اش فرزندانش روزگاری با نهایت سادگی بدون اختلاف می گذرایندند، چون روز به روز شماره افراد افزوده و به قبائل مختلف تقسیم شدند و درهر قبیله نیز بزرگانی یافت می شدند که افراد قبیله به آنان احترام می گذاشتند و حتی پس از مرگ نیز مجسمه های ایشان را می ساختند و مورد ستایش قرار می‌داند و از همین روزگار بت پرستی در میان رواج گرفت چنانکه در اخبار امامان وارد شده که پیدایش بت پرستی از این راه بوده است و تاریخ بت پرستی نیز همین معنی را تأئید می‌کند.
کم کم در اثر اجحافاتی که اقویا به ضعفا می نمودند اختلافاتی بین مردم پیدا شد این اختلافات باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف گردید. به هر حال طبق آیات قرآن مانند :
«
کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیکم بین الناس فیما اختلفوا فیه بقره 3/2»


می توان دوران زندگی دینی بشر را به صورت زیر بیان کرد:

اول: دوران سادگی و بی رنگی بشر

دوم : دوران زندگی اجتماعی

سوم : دوران تضادها و تصادمهای اجتناب ناپذیر اجتماعی یا همان دوران اختلافات

چهارم : مرحله آمدن انبیاءاز طرف خداوند برای نجات انسان .


از نظر اسلام و دانشمندان مسلمان دین خداوند یکی است و از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است. لذا تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان می باشد . به خصوص علامه طباطبایی و استاد مطهری درباره سیر تکامل دین و جهان بینی بشرنظرات جالبی را ارئه نموده­اند.

ولی جامعه شناسان و مردم شناسان غربی می گویند: دین انسانها به صورت تکاملی رشد نموده است و از طبیعت پرستی شروع شده تا به بت پرستی و در آخر به خدا پرستی رسیده است. آنها دین را فطری بشر نمی دانند و بیان می کنند:

جهان بینی انسان به موازات رشد و تکامل فرهنگ معنوی و بینش او دائماً در حال تحول و تکامل بوده است و در مسیر تکامل خود مراحلی را طی نموده است تا به حرکت کنونی رسیده است.
الف: مرحله ادیان ابتدایی ب: مرحله ادیان قدیم و چند خدایی ج: مرحله ادیان متکامل و یک خدایی

منبع : http://www.ejtemaeboshrooyeh.blogfa.com


چگونگی دستیابی به علم دینی  

حجت الاسلام والمسلمین پیروزمند

 

1 ـ اسلامي شدن جامعه علمي، طريق دستيابي به علم اسلامي

با عرض سلام و ادب خدمت حضار محترم،بحث راجع به اين است که چگونه مي‌توان به علم ديني دست يافت. البته بحث از چيستي  علم ديني مقدمه‌ي بيان اين چگونگي است. بنده بيشتر در عرايضم بحث از چيستي را در قالب چگونگي دنبال کرده و به بيان کوتاهي از چيستي علم ديني اکتفا خواهم کرد چراکه در قالب چگونگي دست يابي به علم ديني، روشن مي‌شود که مراد از علم چيست و مراد از علم  ديني کدامست؟

 

1/1 ـ تعريف علم

در اين اصطلاح که بنده دنبال مي‌کنم؛ مراد از علم نه صرفاً علم تجربي است از مطلق آگاهي؛ بلکه مرادم از علم، نظريه‌هاي علمي است ونظريه‌ي علمي را به مجموعه گزاره‌‌هايي اطلاق مي‌‌کنيم که به دنبال حل يک مساله است، به دنبال آسيب‌شناسي يک پديده است و به دنبال کنترل يک رخداد عيني است با جمع اين تعابيري که عرض کردم مشخص مي‌شود که نه انحصار پيدا مي کند به علم تجربي، نه علم نظري و نه مطلق آگاهي و اما ديني بودن علم به چيست؟

 

2/1 ـ تعريف علمي ديني

دين را چه مي‌دانيم تا بگويم علم ديني؟ دين را مجموعه گزاره‌هايي مي‌دانيم که مستند به مبني ماوراء جهان بيني منبع وحي توسط انبياء و اولياي الهي به ما رسيده است. علم ديني آن علمي است که با واسطه يا بي‌واسطه صحت آن به فرهنگ، مذهب و به گزاره‌هاي ديني مستند مي‌شود. قيد «با واسطه» که عرض کردم مهم است يعني علم ديني معنايش اين نيست که علم را مي‌خواهيم نقلي کنيم. نقلي، به معناي استناد مستقيم بين آن علم و آيات و روايات است. اين نوع استناد لزوماً ملاک نيست بلکه مي‌خواهيم ارتباط برقرار شود و لو اين ارتباط با چند واسطه اتفاق افتاده باشد. بنابراين تعدد وسائط برايمان مهم نيست مهم آن استنادي است که در نهايت پيدا مي‌شود.

 

3/1 ـ رابطه توليد علم با جامعه و جامعه علمي

سازوکار پيدايش علم  ديني چيست؟ مقدمه عرايضم اينست که علم و از جمله علم ديني، اصولاً در دامن جامعه پديد مي‌آيد، يعني علم متنزع از جامعه و تحولات اجتماعي رخ نمي‌دهد. يعني حوادث اجتماعي، تغييرات اجتماعي و نيازهاي اجتماعي در شکل‌گيري مسائل علمي موثر است. و دوم اينکه اصولاً توليد علم هر چه به سمت عصر حاضر نزديک مي شود يک پديده اجتماعي شده است. با اين مقدمه که سر جاي خودش توضيح بيشتري را مي‌طلبد. اين را عرض مي‌کنم که توليد علم ديني را براي اين که عيني‌تر و عملياتي‌تر مد نظر قرار داده باشيم، بايد در بستر «جامعه علمي» ببنيم يعني کل جامعه را به عنوان يک محيط بزرگ و حکم در نظر بگيريد که جامعه کوچکي در درون اين جامعه به اسم جامعه‌ي علمي وجود دارد. علم ديني (چه اينکه غير علم ديني) محصول اين کارخانه است محصول اين جامعه‌اي است که اسمش را جامعه‌ي علمي مي‌گذاريم، بنابراين مي‌خواهيم بگوييم سازوکار دست يابي به علم ديني، ديني شدن جامعه‌ي علمي است. پس موضوع بحث، فعلاً عوض شد «جامعه‌ي ديني» و از بستر اين بحث مي‌‌خواهيم به علم ديني دست پيدا کنيم.

 

 منبع: http://foeac.ir

ادامه نوشته

چکيده نظرات دکتر اعواني در باب علم ديني و دانشگاه اسلامي

اگر بر فرض محال جمع بسته شود آيا آن علم را مي‌توان همان علم جديد با قابليت‌ها و توانايي‌هاي متصور بر آن دانست و يا به عبارت ديگر آيا با افزودن معنويت به علم جديد، توانايي‌ها و قدرت تسلط آميز علم جديد حفظ مي‌شود؟

 

چکيده کلام:

دين اسلام ديني است که بر پايه معرفت، علم و دانش بنا نهاده شده است و زماني که صحبت از ايمان در اين دين مي‌شود منظور ايمان مبتني بر علم و آگاهي است لذا هيچ منافاتي بين اسلام و علم وجود ندارد. که براي مثال مي‌توان به وضعيت علوم در قرون اوليه اسلامي اشاره کرد. در قرون اوليه اسلامي همه علوم وجود داشتند و تمام مسلمانان با ولع به دنبال کسب آنها مي‌رفتند و به کمال مي‌رسيدند و دستاوردهاي بسيار عمده‌اي در اين زمينه داشتند و به طور کلي فرض بر اين بود که علم امري الهي است و علوم اسلامي همگي از اين دست به شمار مي‌رفتند.

دين اسلام مبتني بر ديدگاهي الهي است و هر آنچه را که بر اساس ديدگاه الهي نباشد نمي‌پذيرد گرچه آن چيز علم باشد و علت اينکه ما سؤال از امکان اسلامي کردن علوم مي‌کنيم اين است که لااقل بعضي از علوم با اين ديدگاه الهي در تعارض است که مي‌توان اين تعارض و عدم ارتباط را به انقطاع علم جديد از آنچه که حکمت الهي يا حکمت جاويدان ناميده مي‌شود، تعبير کرد. 3 عامل مهم در شکل‌گيري اين انقطاع قابل ذکر است.:

1ـ  علومي که در قرون سوم و چهارم هجري در اوج اعتلاي خود در جهان اسلام بودند به تدريج اعتبار خود را در نزد مسلمين از دست داده و رو به زوال نهادند. اروپاييان همزمان با اين کاهش توجه مسلمين به علوم، اين علوم را از جهان اسلام گرفتند و آن را رشد دادند. (مقارن با تحولات رنسانس در غرب) اما نکته اين جاست که اروپاييان با توجه به ايجاد جريان ضد دين و اصلاح دين در اروپاي عهد رنسانس، به تمام وجوه علوم جهان اسلام از جمله علوم حکمي و الهي توجه کامل نکردند و به علم با نگرش غيرالهي نگريستند و آن را با اين نگرش بسط دادند.

2ـ  پيدايش علوم جديد مسبوق و يا توأم با ظهور فلاسفه و دانشمنداني بود که به تبيين و تعليل طبيعت و جهان با زبان رياضي پرداختند. هر چند که اين نگاه به طبيعت حتي تا هزار سال پيش از اين نيز وجود داشت ولي هيچ گاه به معناي ناديده انگاشتن نقش خد اوند در خلقت جهان و طبيعت نبود. اما در دورة جديد افرادي نظير دکارت به عالم ماده با نگاهي ديگر نگريستند و با استفاده از رياضيات، ديدي مکانيکي از اين عالم ارائه کردند مبني بر اينکه عالم به گونه‌اي است که خود به خود کار مي‌کند

3ـ در فلسفه جديد و به تبع آن علم جديد علل چهارگانه و از جمله علت غايي کنار گذاشته شده است در نتيجه به غايت جهان هستي و بحث معنا داري وجود توجهي نمي‌شود. همچنين با تأکيد بر کارکردي بودن علم، نگاه به علم به عنوان ابزاري جهت رسيدن نفس انسان به کمال رفته رفته به ورطة فراموشي سپرده شد.


جملات کليدي

ـ سؤال از امکان اسلامي کردن علوم، اين نکته را در خود نهفته دارد که اسلام مبتني بر ديدگاهي الهي است و هر آنچه را که بر اساس ديدگاه الهي نباشد نمي‌پذيرد.

ـ همه علوم مي‌توانند اسلامي باشند و هيچ منافاتي بين اسلامي و علم وجود ندارد.


ارائه راهکار

1ـ‌ بررسي و نقادي مبادي علوم جديد جهت کشف حقايق و تفکرات مستتر در آن

2ـ ايجاد شرايطي براي شکل‌گيري مراکز پژوهشي غيردولتي با سرمايه بخش خصوصي و جذب اساتيد و محققان کيفي، انتخاب و تأمين افراد با استعداد براي تحصيل و پژوهش

3ـ تلاش براي وحدت حوزه و دانشگاه نه به اين معنا که حوزه، دانشگاه شود و دانشگاه حوزه بلکه به اين معنا که هر يک در عين تعامل با يکديگر وظايف خود را در جايگاه خود به نحو احسن انجام دهند!!؟


نقد

در بحث انتقال علوم اسلامي به غرب بايد به اين نکته توجه داشت که علوم جديد کاملاً مبتني بر علوم اسلامي نيستند يا به عبارت واضح‌تر جنس اين دو علم از يکديگر متفاوت است و از دو جهان‌بيني و معرفت شناسي و خداباوري جداگانه سرچشمه مي‌گيرد. علم اسلامي و يا به طور کلي علم شرقي به دنبال کسب معرفت و کشف حقيقت است در حالي که علم غرب يا همانا علم جديد درصدد تسلط بر طبيعت و بهره‌وري از آن مي‌باشد لذا مي‌بينيم که اين دو نوع علم هرگز نمي‌توانند در طول يکديگر قرار گيرند و به اين معنا علم جديد نمي‌تواند دنباله رو علم اسلامي باشد هرچند که نمي‌توان اين دو را کاملاً بي‌ارتباط با يکديگر دانست اين در حالي است جناب آقاي دکتر اعواني علم جديد را همان علوم جاري در جهان اسلامي مي‌داند با اين تفاوت که صبغه‌هاي معنوي و الهي و حکمي آن کم‌رنگ شده است. (صفحه 45، کتاب سوم حوزه و دانشگاه(

 

در جاي ديگر ايشان جهت ايجاد تحول شگرف در علم جديد و تکنولوژي و آشتي دوباره انسان، خداوند و طبيعت، افزودن معنويت و نگاه الهي به علم جهان را تجويز مي‌کند اين در حالي است که در اين صورت با اين سؤال مواجه مي‌شويم که با توجه به جنس علم جديد و مبتني بودن آن بر راسيوناليسم خود بنياد آيا معنويت و نگاه الهي با علم جديد قابل جمع است (معنويت به عنوان يک آرامبخش اجتماعي، معنويت کاذب و منحرف) و يا اگر بر فرض محال جمع بسته شود آيا آن علم را مي‌توان همان علم جديد با قابليت‌ها و توانايي‌هاي متصور بر آن دانست و يا به عبارت ديگر آيا با افزودن معنويت به علم جديد، توانايي‌ها و قدرت تسلط آميز علم جديد حفظ مي‌شود؟

 

منبع: http://www.irna.ir


تعریف دین

دین مجموعه اعتقادات و احکام و دستورات اخلاقی و فقهی و مجموعه مقررات حقوقی است که از طرف خدای سبحان برای هدایت در جهت سعادت همه جانبه انسان، بر او نازل می شود و به عبارت دیگر: این مجموعه حقایق و گزاره هایی است که بخشی از آن مربوط به هست و نیست ها و بخشی از آن مربوط به باید و نبایدهاست که اگر انسان به آن هست و نیست ها اعتقاد پیدا کند و به باید و نبایدها عمل کند، نیازهای او تامین و به سعادت دنیوی و اخروی نایل می شود.

با در نظر گرفتن تعریف علم و دین، می توان چگونگی رابطه و نسبت علم و دین را بررسی کرد.

1- دین مشوق انسان به تحصیل علم

یکی از پیام های اساسی دین آن است که انسان، برای تحصیل علم تلاش کند تا عالم شود. علی (ع) فرمود: «تعلموا العلم فان تعلمه حسنة و مدارسته تسبیح والبحث عنه جهاد وتعلیمه لمن لایعلم صدقة » (1) علم را فرا بگیرید که آموختن آن حسنه و تحقیق وپیگیری آن تسبیح خدا و بحث از جهاد و فراگرفتن برای کسی که نمی داند صدقه است و پیامبر اکرم (ص) فرمود: «فضل العلم احب الی الله من فضل العبادة » (2) ارزش علم نزد خدا محبوب تر از ارزش عبادت وبندگی خداست و چون تحصیل علم برای انسان ارزش مند است، اولا جنسیت در آن دخالت ندارد بلکه تحصیل آن بر مرد و زن مسلمان واجب است و خدا طالبان عالم را دوست دارد.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم » (3) و فرمود: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة » (4) و ثانیا تحصیل علم محدود به دوره سنی خاصی نیست، بلکه لازم است انسان در تمام طول عمر در پی تحصیل دانش باشد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» (5) و ثالثا تحصیل علم محدود به مکان خاصی نیست، بلکه اگر لازم است برای تحصیل دانش به دورترین نقطه عالم سفر کند باید این سفر را داشته باشد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اطلبوا العلم بالصین فان طلب العلم فریضة علی کل مسلم » (6) برای تحصیل علم به دورترین نقطه عالم سفر کنید و رابعا انسان مؤمن اندیشه های حکیمانه را از هر که باشد فرا می گیرد، حتی اگر مشرک یا منافق باشد.

از این رو پیامبر اکرم (ص) فرمود: «الحکمة ضالة المؤمن یاخذها حیث وجدها» (7) حکمت و دانش حکیمانه گمشده مؤمن است هر جا که آن را یافت، دریافت می کند. علی (ع) فرمود: «خذوا الحکمة ولو من المشرکین » (8) حکمت را فرا بگیرید اگرچه از مشرکین باشد.

و پیامبراکرم (ص) فرمود: «الحکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق » (9) حکمت گمشده مؤمن است پس حکمت را فراگیرید گرچه از اهل نفاق باشد، زیرا ملاک ارزیابی گفته حق و یا باطل بودن آن است که انسان باید حق را اقتباس و از باطل پرهیز کند از این رو فرمود: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام » (10) حق را از اهل باطل اخذ کنید و باطل را از اهل حق دریافت نکنید، نقاد سخن باشید از این رو فرمودند: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال » (11)

نکته دیگری که لازم است در این جا به آن اشاره شود آن که در روایات از جمله شرائطی که برای علم ذکر می کند نافع بودن ست یعنی انسان باید عمرش را صرف تحصیل علمی نماید که برای او و جامعه سودمند باشد و از علمی که ثمره و نتیجه ای نداشته باشد اجتناب کند، از این رو حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه ضمن بیان اوصاف و ویژگی های پرهیزکاران فرمود: «و وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم » (12) پرهیزکاران گوش های خود را متوجه دانشی می کنند که برای آن ها سودمند باشد و پیامبراکرم (ص) فرمودند: از علم بدون سودمندی به خدا پناه ببریم «نعوذ بالله من علم لاینفع » (13) «اللهم انی اعوذ بک من علم لاینفع » (14)

نکته دیگری که لازم است آن که ترغیب آدمی برای تحصیل علم در اسلام منحصر به تحصیل علم دین نیست، بلکه علم ادیان و هم علم ابدان فراگرفتن آن لازم است پیامبر اکرم (ص) فرمود: «العلم علمان: علم الادیان و علم الابدان » (15) و علی (ع) نیز در روایتی فرمود: «العلوم اربعة: الفقه للادیان والطب للابدان و النحو للسان والنجوم لمعرفة الازمان » (16)

علوم چهار دسته اند، علم فقه برای ادیان و پزشکی برای درمان بیماری جسمی و ادبیات برای چگونه سخن گفتن و علم نجوم برای شناخت زمان ها.

با توجه به این دو نکته روشن می شود که تحصیل هر علمی که برای انسان و جامعه انسانی سودمند باشد، لازم است چه علوم انسانی باشد و چه علوم تجربی باشد.

علاوه بر این روایات در آیات قرآن انسان را به تفکر و اندیشیدن در نظام هستی و موجودات آن فراخوانده است.

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 1، ص 166.

2. همان، ص 167.

3. اصول کافی، ج 1، ص 30.

4. بحارالانوار، ج 1، ص 177.

5. نهج الفصاحة، ج 2، ص 665.

6. بحارالانوار، ج 1، ص 18.

7. همان، ج 2، ص 105.

8. همان، ص 97.

9. همان، ص 99.

10. همان، ص 96.

11. کنزالعمال، حدیث 42218.

12. نهج البلاغه، خطبه متقین.

13. بحارالانوار، ج 2، ص 32.

14. کنزالعمال، حدیث 3609.

15. بحارالانوار، ج 1، ص 220.

16. همان، ص 218.

منبع: http://www.hawzah.net


تعریف علم و اقسام آن

علم عبارت است از چیزی که حقیقت و معلومی را برای ما کشف بکند و چون علم با حقیقت ارتباط دارد و می خواهد معلوم و حقیقت را کشف کند باید بدانیم حقایق چند قسمند، حقایق و واقعیت در مرحله اول دو قسمند: 1- هستی و وجود. 2- ماهیت و مفهوم که از هستی حکایت می کنند.

با توجه به تقسیم حقایق به دو قسم وجود و ماهیت و مفهوم، علم هم قهرا دو قسم خواهد بود: 1- علم حصولی که علم به معنا و مفهوم اشیاء از قبیل درخت و انسان و مانند آن است 2- علم حضوری که علم به وجود اشیاء است پس چون معلوم دو قسم است علم هم دو قسم خواهد بود.

 

مراتب علم حصولی

علم حصولی دارای مراتبی است:

الف: علم حسی که ما از راه حس با ماده خارج ارتباط برقرار می کنیم و با حواس می فهمیم مثل این که با چشم می بینیم یعنی با صورت محسوس رابطه داریم.

ب: علم خیالی که با صورت خیالی رابطه داریم یعنی وقتی از شی ء بعد از دیدن آن فاصله گرفتیم، صورتی از آن را در خیالمان ترسیم می کنیم که به آن صورت خیالی می گویند.

ج: معانی وهمی: اگر مدرکات ما از قبیل صورت ها نبودند، بلکه از قبیل معانی بودند مثل دوستی و محبت پدر به فرزند به آن معانی وهمی گویند.

د: معنای عقلی، اگر حقیقتی کلی وتجریدی محض باشد، آن را معنای عقلی گویند، همان طوری که علم حصولی دارای مراتبی است، علم حضوری نیز مراتبی دارد، زیرا انسان در علم حضوری وجود را شهود می کند و آن چه که موجود است یا از عالم طبیعت است و یا عالم مثال و یا عالم عقل، در نتیجه چیزی را که انسان شهود می کند یا از سنخ عالم طبیعت است و یا از سنخ عالم مثال یا عقل، پس علم، شهودی طبیعی و مثالی و عقلی خواهد بود.

منبع: http://www.hawzah.net