از نظر لغوی: لغتشناسان، واژۀ «معرفت» (knowledge) را در زبان فارسی با واژۀ شناخت، در زبان فرانسه با، connaissance و در زبان انگلیسی باcognition, ونیز knowledge, برابرنهاد دانسته اند. اگرچه، برخی از فیلسوفان لغتکاو، آن‌را بهمعنی «رأی غیر ذائل» « ادراک امر جزئی و بسیط»، «دریافتن چیزی از طریق حواس، یا طریق دیگر، حصول تصوّر اشیأ.» ونیز «ادراک به معنای وسیع کلمه (اعم از ادراک حسی یا ادراک باطنی)» حضور شیء یا صورت جزئی یا مفهوم کلی آن نزد موجود مجرد را «معرفت»خوانده اند؛ که مفهوم تمام آنها را می توان به معنای مطلق علم و آگاهی حمل کرد. بنابراین، منظور از اصطلاح معرفت، در مباحث نظیر معرفت دینی، معرفت شناسی و معرفت شناسی دینی، همان معنای لغوی آن یعنی مطلق علم و معرفت است. و معنای که در این بحث از آن مدنظر است معرفت گسترده تر از معرفت حسی و علوم تجربی (sciences) بوده و علاوه بر امور مادی شامل امور غیر مادی نیز می گردد.

از نظر اصطلاحی: از اين نظر می توان معرفت دینی را اینگونه تعریف نمود که معرفت دینی معرفتی است که انسان نسبت به دین به دست می آورد و با معرفت لایه ها و حقایق دینی به نوعی آگاهی در بارۀ هستی میرسد. این معرفت با مراجعه به منابع دین یعنی کتاب و سنت و عقل فراهم می آید و با استخراج معادن دین و غور در بحر شریعت، در اختیار عالم دینی و شریعت شناس قرار می گیرد و به عبارت دیگر «معرفت دینی عبارت است از مجموعهاي معرفت های که در بارۀ ادیان الهی در بخشهای عقاید، اخلاق و احکام و به عبارت دیگر، در بخشهای عقیدتی و ارزشی وجود دارد.

جهت دست یابی به معرفت صحیح از معرفت دینی، حدود و قلمرو آن، شایسته است به طور گذرا به این مطلب نیز پرداخته شود که آیا معرفت دینی از گونۀ معرفت درجه اول به حساب میآید یا درجه دوم؟ زیرا پژوهش حاضر طبق تعريف هریک از معرفت های یاد شده يكسان نبوده و هرکدام قالب خاص خود را پیدا خواهد کرد.

۱ـ۲ـ۸. معرفت های درجه اول و درجه دوم

گزارههای ذیل نمونههای از معرفت درجه اول و درجه دوم اند:

گزاره های شمارۀ الف: گزاره های شماره ب:

پیام اصلي خداوند توحيد

و عدم شرك به او است.

اين علم معرفت‌بخش نيست.

پيامبران از سويي خداوند خبر مي‌دهند.

معرفت حسی به طور کلی یقین آور نیست.

قرآن از سويي خداوند نازل گرديده است.

علم بديهي نياز به تأمل ندارد.


با توجه به مثال های فوق، در می یابیم که گزاره های شمارۀ «الف» با گزاره های شمارۀ «ب» از حیث متعلق و از حیث نوع نگاه (بیرونی یا درونی)، متفاوت خواهد بود كه توضيح آن در ذيل مي آيد.

تفاوت گزاره هاي ستون الف و ستون ب در اين است كه گزاره های ستون «ب» علم به حقایق اشیأ در خارح نیست، بلکه علم به علم اند. یعنی ما در گزاره های شماره دوم، به دنبال آن هستیم که چه اندازه ادراکات ذهنی ما، مارا به علم میرساند؟ و نوع معرفت ما در اين گزاره ها تا چه اندازه صادق است؟. به عبارت ديگر تفاوت ميان گزاره هاي ستون الف و ب در اين است كه در گزاره هاي ستون الف متعلق معرفت خود معرفت نيست بلكه يكدسته معارفي ديگر در باب چيزهاي ديگر است در حالي كه در گزاره ستون ب متعلق معرفت، خود معرفت است و معرفت از آن‌جهت که معرفت است مورد ارزیابی قرار می گیرد.

تفاوت دوم بین معرفت درجه اول و معرفت درجه دوم در نوع نگاه به علوم، از حیث درونی یا بیرونی آن است. توضیح اینکه: هر دانشی از جهت اصول، و موضوع و مسائل، روش خاص خود را دارد و متخصصان هر دانش، براساس مسلمات آن دانش، و نیز موضوع و مسائل آن به حل مشکلات آن پرداخته و با نظر داشت عناوین فوق، به آن علم مینگرند. مثلاً علوم نظیر تاریخ، تفسیر، لغت و صرف و نحو، از روش نقلی بهره می گیرد و برخی از علوم دیگر نظیر فلسفه و ریاضیات، از روش عقلی و علوم طبیعی، از روش تجربی سود می جوید. پس علوم متذکره اگر از درون بدان نگریسته شده و بر اساس اصول و موضوع متعارف آن مورد کنکاش قرار داده شود؛ نوع نگاه، بدانها درونی خواهد بود ولی اگر این علوم، از بیرون و از زاویۀ دید یک ناظر، مورد کنکاش قرار داده شود و معرفت های انسانی نظیر معرفت های عقلی و معرفت های حسی مورد بررسی قرار گیرد، نگاه باین علوم نگاه بیرونی خواهد بود.

 

 

منبع: http://www.maidanshahr.com