بی تو تنها....
بی تو تنها به سفر خواهم رفت
کوله بارم بر دوش
و در آن توشه ی اندوه و غم و غصه درد
پی آواز کسی که بگوید برگرد
در رهی بی فرجام
بی تو تا آن سر ناپیدا خواهم رفت
و در این آخر ره حسرتی چنگ زده بر دل من
کاشکی می ماندم
کاشکی می گفتم
حرف ناگفته ی خویش، قصه ی دغدغه !
شاید اینگونه کمی بهتر بود
ولی از گفتن این قصه چه سود
چون تو گفتی که برو
میروم با غم و درد
پی آواز کسی که بگوید برگرد
در رهی بی فرجام
چه کنم باید رفت
مقصدم نا معلوم
همدمم جاده ای در مه
کوله بارم بر دوش
با خیالی که غبار آلود است
به سفر خواهم رفت!
+ نوشته شده در پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 10:27 توسط فرهاد سلطانی
|