به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست.

 

با سلام. برای شروع این مطلب ارزنده از سقراط حکیم را تقدیم می کنم به دوست عزیزم و پرکارم جناب آقای سلطانی امیدوارم که در آینده بتوانم مطالب مفید تری را تقدیم ایشان و همه همکاران عزیز نمایم.

                                                        ...................

روزی سقراط، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از   آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت   و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است ." 

سقراط پرسید: "اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: "مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." 

سقراط پرسید: "به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: "احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." 

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند

پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و

بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است