گزارش فارس از طرح آموزشي «دعوت»؛
آشتياني:
علوم انساني اروپايي، بدون توجه به فرهنگ وارد كشور شد
يكي از اشتباهاتي كه ما در علوم انساني داشتيم اين بود كه فرزند علوم انساني اروپايي را به ايران وارد كرده و
مادرش را نياورديم تا توسط او در ايران تربيت شود.
به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، منوچهر آشتياني، استاد دانشگاه تهران، امروز در جمع دانشجويان شركت كننده در طرح آموزشي دعوت در دانشگاه امام صادق(ع) با اشاره به نظريه آلفرد وبر مبني بر اين كه از پايان قرن 19 به بعد به مرور فرهنگ بيشتر مادي بر فرهنگ بيشتر معنوي اولويت پيدا كرد، گفت: آلفرد وبر در يك مطالعه كلي و تاريخي راجع به جامعهشناسي در سال 1955 به اين نتيجه رسيد كه از پايان قرن 19 به بعد فرهنگ جامعه از لحاظ معنوي سستتر و از لحاظ مادي گستردهتر شد، وبر اين جريان را خطري براي بشريت دانسته و ميگفت اگر اين وضعيت ادامه يابد، جامعه ذات و ماهيت خود را از دست ميدهد.
وي افزود: اكنون با گذشت 60 سال از اين نظريه تحقق آن در پايتختهاي سرمايهداري جهاني و برخي كشورهاي تابع آن مشاهده ميشود و حتي آثار بسيار خفيفي از آن در كشور ما نيز قابل مشاهده است. اين استاد دانشگاه با بيان اين كه وي از سه جنبه روانشناسي فكر، جامعهشناسي شناخت و معرفتشناسي فكر به موضوع انديشه پرداخته، اظهار داشت: كار اصلي من در ايران مبحث جامعهشناسي شناخت است كه حدود هفت كتاب راجع به آن تاليف كردهام و توسط نشر قطره به چاپ رسيده است، اين مبحث به پرسشهاي زير پاسخ ميدهد: زمينه رواني كه در ذهن فرد و يا جامعه ايجاد ميشود چقدر بار فكري دارد؟ ضريب فكري اجتماعي تا چه اندازه در فكر انسان موثر است؟
وي با اشاره به روند جريان بورژوازي در طول تاريخ گفت: بعد از پيدايش بورژوازي متقدم در اروپا اين بورژوازي تمام تفكرات مترقي اعم از اومانيسم، روشنگري، تفكر انتقادي و تفكر عقلاني را به همراه نيروهايي كه از مناسبات گسترده سياسي، اجتماعي و صنعتي برخاسته بودند، عليه فئوداليسم بسيج كرد و دو انقلاب صنعتي انگلستان و كبير فرانسه را به وجود آورد. آشتياني افزود: به بيان يك جامعهشناس فرانسوي پس از انقلاب كبير فرانسه بورژوازي لوكوموتيو عظيمي را وارد تاريخ كرد و با دادن اين احتمال كه ممكن است اين لكوموتيو از خودش نيز عبور كند، در عين محافظهكاري و ارتجاعي شدن حركت گام به گامي را آغاز كرد تا نيروي بيدار شده توسط خودش را به مسير صحيحي هدايت كند.
اين استاد دانشگاه در ادامه در تشريح روند تبديل بورژوازي متأخر به هگليانيسم، گفت: در اين زمان بورژوازي كه به تازگي از بند 15 قرن فئوداليسم آزاد شده و هنوز با بندهاي بورژوازي متأخر كاپيتاليسم امپرياليستي فعلي آمريكا بسته نشده بود، تفكر آزاد بينابيني و التقاطي را به وجود آورد، دوره اين تفكر آزاد كوتاه بوده و بلافاصله به وسيله بورژوازي آلمان با ورود به دوران بورژوازي متأخر تبديل به هگليانيسم شد.
ْآشتياني با اشاره به اين كه اوج تفكر سرمايهداري جديد، كاپيتاليسم والاستريت، كارتلها و تراستها و نهايتا فاشيسم آلمان است، بيان داشت: هيچگاه كانت داعيانه نماينده بورژوازي متقدم و هگل آگاهانه نماينده بورژوازي متأخر و پيشقراول پيدايش كاپتاليسم امپرياليستي نبودند اما ميتوان گفت آنها مقدمات را فراهم كردهاند.
وي با اشاره به دو موضوع مهم در فلسفه هگل گفت: يك مسئله مهم تكيه شديد هگل بر موضوع صيرورت و شدن است، او تاريخ را در حركت و صيرورتي دائمي ميداند، در پايان كتاب فلسفه علوم خود ميگويد: اگر كسي از من بپرسد آيا قبل از من شخص ديگري نظريه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را مطرح كرده يا نه؟ ميگويم: بله، جلالالدين مولوي در ايران اين برهان را مطرح كرده است،
هگل 50 صفحه از مثنوي مولوي را در آنجا به زبان آلماني ميآورد، به عنوان مثال آنجا كه مولانا ميگويد: هر نفس نو ميشود دنيا و ما، بي خبر از نو شدن اندر بقا ؛ پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي است؛ مصطفي فرمود دنيا ساعتي است. جنبش و تغييري كه به انحاء مختلف ساختاري، كاركردي، خرد و كلان در جامعه و تاريخ مشاهده ميشود به وسيله هگل بازگو شده است.
آشتياني با اشاره به اهميت توجه به مسئله صيرورت و تغيير دائمي در جامعهشناسي ايران ، اظهار داشت: از آنجا كه از جامعه ايستا و در خود مانده شاهنشاهي به جامعه ديناميك و متحرك انقلابي وارد شديم بايد ماهيت انقلابي را كه يكي از سه ضلع مثلت اجتماعي ما است كاملا حفظ كنيم. زماني كه جامعه اين تپش و حركت را از دست داده و نتواند ضمن حفظ خود نوسازي ايجاد كند، به سمت اضمحلال پيش ميرود.
وي مسئله مهم ديگر در فلسفه هگل را وارد كردن خداوند فراتاريخي، فراوجودي و فرا اجتماعي مسيحيت به تاريخ دانست و اظهار داشت: هگل اين خداوند را در تاريخ وارد كرده و به او تاريخيت ميدهد؛ يعني تاريخ جهان و جهان تاريخ، شدن دائمي خدا را ظهور ميدهد، اين دو عامل فلسفه هگل را پايا نگه داشت و سرمايهداري امپرياليستي با همه كثافتها، خباثتها و ظلمانيت خود كه هيچ ترديدي در آن نيست به كمك اين دو عامل خود را حفظ و بازسازي كرد منتها سرمايهداري جهاني خداوند مسيحيت را كنار گذاشته و آن را به سرمايه تبديل كرده و سرمايه تنها خداي حاكم و زنده تاريخ شد.
آشتياني خاطرنشان كرد: تمام فيلسوفان آلماني از جمله گادامر و متفكران مكتب فرانكفورت بدون استثنا معتقدند تمام فلسفه جهاني بورژوازي بعد از هگل در فرانسه، آلمان، اسپانيا و هر جاي ديگر غير از انگلستان چيزي جز برخورد بين هگليهاي چپ و راست نيست.
وي با اشاره به اين كه يكي از اشتباهاتي كه ما در علوم انساني داشتيم اين بود كه فرزند علوم انساني اروپايي را به ايران وارد كرده و مادرش را نياورديم تا توسط او در ايران تربيت شود، گفت: به عنوان مثال دكارت را آورديم ولي فرهنگي كه دكارت را به وجود آورد نياورديم، آيا از خود پرسيديم كه چه چيزي فلسفه دكارت را به وجود آورده، نه تنها اين كار را انجام نداديم بلكه حتي از داخل فلسفه سينوي و صدرايي هم براي آن مادرخواندهاي درست نكرده و بدون ديد انتقادي جلو رفتيم.
آشتياني در پاسخ به پرسش خود مبني بر اين كه آيا ما در كشور مادرخواندهاي براي هگل داريم كه وقتي او را وارد كرده و قصد پياده كردن آن را داريم در كنار آن مادرخوانده قرار داده و پرورش دهيم، بيان داشت: بله آقاي سيدجلالالدين آشتياني بزرگترين صدرا شناس زمان ما بود كه بعد از فوت ايشان به گفته علامه حسنزاده آملي حتي به عدد انگشتان دست فيلسوف صدرايي در ايران نداريم و اين براي ما ضايعه بزرگي است.
وي در ادامه افزود: ميرزامهدي آشتياني در مقدمه خود در كتاب فيض؛ داماد و شاگرد ملاصدرا از خود سؤال ميكند كه چگونه در زمان صفويه فلسفه ايران از ميرفندرسكي تا ميرداماد و ملاصدرا به سمت وحدت بين افلاطونيان و مشائيان و وحدت فلسفه با ديانت و عرفان پيش رفت و درونمايه و دستمايهاي براي حكومت صفويه شد. او اين موضوع را تحليل كرده كه يك تحليل ماكسوبري است و ميگويد: اين وحدت فكر از بالا به مناسبات زيربنايي فرمان ميدهد تا كاپيتاليسم و فئوداليسم را در ايران برچيند.
آشتياني در پايان به اشاره به اين كه تغيير و صيرورت در اسفار ملاصدرا به عنوان بنياد تمام هستي معرفي شده، فلسفه انقلاب ايران را فلسفه صدرايي خواند و گفت: فلسفه انقلاب، فلسفه تغيير و تحول دائمي و خودانگيزي خداوند در طول تاريخ است و فلسفهاي كه ماهيت جمهوري اسلامي را تعيين ميكند؛ فلسفه صدرايي است.
منبع: خبرگزاری فارس