علوم انساني بايد کاملاً کاربردی و معطوف به حل مشکلات جامعه باشد

 

گفتگو با دکتر محمد صادق کوشکی:

علوم انساني بايد کاملاً کاربردی و معطوف به حل مشکلات جامعه باشد و در وهله بعد بتواند نیازهای انسان جهانی را پاسخ بدهد

اگر بخواهیم جامعه خود را براساس ارزش‌های اسلامی ‌بازسازی کنیم و به سمت ساختن و برپایی یک تمدن دینی حرکت کنیم لازمه اجتناب ناپذیر این مسیر آن است که مبانی علوم انسانی را از حوزه درونی پایه‌ریزی کنیم و بر اساس اعتقادات و فرهنگ ایرانی- اسلامی‌خود علوم انسانی بومی‌ تولید کنیم تا به پایه‌ای برای رشد و تکامل در همه عرصه‌های جامعه تبدل بشود

                                            

آقای دکتر کوشکی! لطفاً در ابتدا بفرمایید که اساساً مشکل موجود در حوزه علوم انسانی چیست که نیازمند تحول و ارتقا در رشته‌های آن هستیم؟

مهم‌ترین مشکل علوم انسانی که هم اکنون در دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود، وارداتی بودن آن است. تقریباً در همه رشته‌ها آنچه ارائه می‌شود هیچ نسبتی با جامعه ایرانی، واقعیت‌‌ها و نیازهای آن ندارد، به همین خاطر مطالبی که در رشته‌های علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، اقتصاد، روانشناسی و علوم تربیتی تدریس می‌شود، مشکلات و نیازهای جامعه ما را رفع نمی‌کند و نسبتی با مسائل ما ندارد و این معضل چند مشکل ایجاد می‌کند.

مشکل اول این است که بود و نبودش فرقی نمی‌کند و بی‌خاصیت است و نکته بعدی اینکه ذهن کسانی که در این حوزه دانشجو می‌شوند و تحصیل می‌کنند عملاً گرایش پیدا می‌کند به سمت ارزش‌های غربی و باعث می‌شود که این افراد دیگر نه تنها ایرانی و اسلامی‌ فکر نکنند و حوزه منافع جامعه خود را تشخیص ندهند بلکه در بسیاری از مواقع تبدیل می‌شوند به یک سرباز بی‌جیره و مواجب که مطابق آنچه غربی‌ها مایلند رفتار می‌کنند و رفتار خود را هم علمی‌ می‌دانند.

این دانشجویان حوزه منافع غربی‌ها را به جای حوزه منافع ملی خود تشخیص می‌دهند و به همین خاطر به عنوان یک رفتار علمی‌ سعی می‌کنند آنگونه عمل کنند که غربی‌ها می‌خواهند، چون ذهن این افراد با ارزش‌های غربی شکل گرفته و تربیت شده است.

به این دلیل علوم انسانی که در اکثر رشته‌ها در دانشگاه‌های ما که حدود ۸۰ سال از تأسیس دانشگاه در این کشور می‌گذرد، تدریس می‌شود نه تنها مفید نیست بلکه یا مضر به حال جامعه است یا در بهترین حالت خنثی است و هیچ تأثیر مفیدی ندارد، به همین خاطر این وضعیت قابل تداوم نیست.

از طرفی هر جامعه‌ای که بخواهد به رشد، پیشرفت و تکامل دست پیدا کند، پایه این رشد، پیشرفت و تکامل علوم انسانی بومی ‌آن جامعه است و طبیعتاً اگر بخواهیم جامعه خود را براساس ارزش‌های اسلامی ‌بازسازی کنیم و به سمت ساختن و برپایی یک تمدن دینی حرکت کنیم لازمه اجتناب ناپذیر این مسیر آن است که مبانی علوم انسانی را از حوزه درونی پایه‌ریزی کنیم و بر اساس اعتقادات و فرهنگ ایرانی- اسلامی‌خود علوم انسانی بومی‌ تولید کنیم تا به پایه‌ای برای رشد و تکامل در همه عرصه‌های جامعه تبدل بشود.

ادامه نوشته

علوم انساني اروپايي، بدون توجه به فرهنگ وارد كشور شد

 

گزارش فارس از طرح آموزشي «دعوت»؛

آشتياني:

علوم انساني اروپايي، بدون توجه به فرهنگ وارد كشور شد

يكي از اشتباهاتي كه ما در علوم انساني داشتيم اين بود كه فرزند علوم انساني اروپايي را به ايران وارد كرده و

 مادرش را نياورديم تا توسط او در ايران تربيت شود.

 

 

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، منوچهر آشتياني، استاد دانشگاه تهران، امروز در جمع دانشجويان شركت كننده در طرح آموزشي دعوت در دانشگاه امام صادق(ع) با اشاره به نظريه آلفرد وبر مبني بر اين كه از پايان قرن 19 به بعد به مرور فرهنگ بيشتر مادي بر فرهنگ بيشتر معنوي اولويت پيدا كرد، گفت: آلفرد وبر در يك مطالعه كلي و تاريخي راجع به جامعه‌شناسي در سال 1955 به اين نتيجه رسيد كه از پايان قرن 19 به بعد فرهنگ جامعه از لحاظ معنوي سست‌تر و از لحاظ مادي گسترده‌تر شد، وبر اين جريان را خطري براي بشريت دانسته و مي‌گفت اگر اين وضعيت ادامه يابد، جامعه ذات و ماهيت خود را از دست مي‌دهد.

وي افزود: اكنون با گذشت 60 سال از اين نظريه تحقق آن در پايتخت‌هاي سرمايه‌داري جهاني و برخي كشورهاي تابع آن مشاهده مي‌شود و حتي آثار بسيار خفيفي از آن در كشور ما نيز قابل مشاهده است.  اين استاد دانشگاه با بيان اين كه وي از سه جنبه روانشناسي فكر، جامعه‌شناسي شناخت و معرفت‌شناسي فكر به موضوع انديشه پرداخته، اظهار داشت: كار اصلي من در ايران مبحث جامعه‌شناسي شناخت است كه حدود هفت كتاب راجع به آن تاليف كرده‌ام و توسط نشر قطره به چاپ رسيده است، اين مبحث به پرسش‌هاي زير پاسخ مي‌دهد: زمينه رواني كه در ذهن فرد و يا جامعه ايجاد مي‌شود چقدر بار فكري دارد؟ ضريب فكري اجتماعي تا چه اندازه در فكر انسان موثر است؟

وي با اشاره به روند جريان بورژوازي در طول تاريخ گفت: بعد از پيدايش بورژوازي متقدم در اروپا اين بورژوازي تمام تفكرات مترقي اعم از اومانيسم، روشنگري، تفكر انتقادي و تفكر عقلاني را به همراه نيروهايي كه از مناسبات گسترده سياسي، اجتماعي و صنعتي برخاسته بودند، عليه فئوداليسم بسيج كرد و دو انقلاب صنعتي انگلستان و كبير فرانسه را به وجود آورد.  آشتياني افزود: به بيان يك جامعه‌شناس فرانسوي پس از انقلاب كبير فرانسه بورژوازي لوكوموتيو عظيمي را وارد تاريخ كرد و با دادن اين احتمال كه ممكن است اين لكوموتيو از خودش نيز عبور كند، در عين محافظه‌كاري و ارتجاعي شدن حركت گام به گامي را آغاز كرد تا نيروي بيدار شده توسط خودش را به مسير صحيحي هدايت كند.

اين استاد دانشگاه در ادامه در تشريح روند تبديل بورژوازي متأخر به هگليانيسم، گفت: در اين زمان بورژوازي كه به تازگي از بند 15 قرن فئوداليسم آزاد شده و هنوز با بندهاي بورژوازي متأخر كاپيتاليسم امپرياليستي فعلي آمريكا بسته نشده بود، تفكر آزاد بينابيني و التقاطي را به وجود آورد، دوره اين تفكر آزاد كوتاه بوده و بلافاصله به وسيله بورژوازي آلمان با ورود به دوران بورژوازي متأخر تبديل به هگليانيسم شد.

ْآشتياني با اشاره به اين كه اوج تفكر سرمايه‌داري جديد، كاپيتاليسم وال‌استريت، كارتل‌ها و تراست‌ها و نهايتا فاشيسم آلمان است، بيان داشت: هيچ‌گاه كانت داعيانه نماينده بورژوازي متقدم و هگل آگاهانه نماينده بورژوازي متأخر و پيش‌قراول پيدايش كاپتاليسم امپرياليستي نبودند اما مي‌توان گفت آنها مقدمات را فراهم كرده‌اند.

وي با اشاره به دو موضوع مهم در فلسفه هگل گفت: يك مسئله مهم تكيه شديد هگل بر موضوع صيرورت و شدن است، او تاريخ را در حركت و صيرورتي دائمي مي‌داند، در پايان كتاب فلسفه علوم خود مي‌گويد: اگر كسي از من بپرسد آيا قبل از من شخص ديگري نظريه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را مطرح كرده يا نه؟ مي‌گويم: بله، جلال‌الدين مولوي در ايران اين برهان را مطرح كرده است،

هگل 50 صفحه از مثنوي مولوي را در آنجا به زبان آلماني مي‌آورد، به عنوان مثال آنجا كه مولانا مي‌گويد: هر نفس نو مي‌شود دنيا و ما، بي خبر از نو شدن اندر بقا ؛ پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي است؛ مصطفي فرمود دنيا ساعتي است. جنبش و تغييري كه به انحاء مختلف ساختاري، كاركردي، خرد و كلان در جامعه و تاريخ مشاهده مي‌شود به وسيله هگل بازگو شده است.

آشتياني با اشاره به اهميت توجه به مسئله صيرورت و تغيير دائمي در جامعه‌شناسي ايران ، اظهار داشت: از آنجا كه از جامعه ايستا و در خود مانده شاهنشاهي به جامعه ديناميك و متحرك انقلابي وارد شديم بايد ماهيت انقلابي را كه يكي از سه ضلع مثلت اجتماعي ما است كاملا حفظ كنيم. زماني كه جامعه اين تپش و حركت را از دست داده و نتواند ضمن حفظ خود نوسازي ايجاد كند، به سمت اضمحلال پيش‌ مي‌رود.

وي مسئله مهم ديگر در فلسفه هگل را وارد كردن خداوند فراتاريخي، فراوجودي و فرا اجتماعي مسيحيت به تاريخ دانست و اظهار داشت: هگل اين خداوند را در تاريخ وارد كرده و به او تاريخيت مي‌دهد؛ يعني تاريخ جهان و جهان تاريخ، شدن دائمي خدا را ظهور مي‌دهد، اين دو عامل فلسفه هگل را پايا نگه داشت و سرمايه‌داري امپرياليستي با همه كثافت‌ها، خباثت‌ها و ظلمانيت خود كه هيچ ترديدي در آن نيست به كمك اين دو عامل خود را حفظ و بازسازي كرد منتها سرمايه‌داري جهاني خداوند مسيحيت را كنار گذاشته و آن را به سرمايه تبديل كرده و سرمايه تنها خداي حاكم و زنده تاريخ شد.

آشتياني خاطرنشان كرد: تمام فيلسوفان آلماني از جمله گادامر و متفكران مكتب فرانكفورت بدون استثنا معتقدند تمام فلسفه جهاني بورژوازي بعد از هگل در فرانسه، آلمان، اسپانيا و هر جاي ديگر غير از انگلستان چيزي جز برخورد بين هگلي‌هاي چپ و راست نيست.

وي با اشاره به اين كه يكي از اشتباهاتي كه ما در علوم انساني داشتيم اين بود كه فرزند علوم انساني اروپايي را به ايران وارد كرده و مادرش را نياورديم تا توسط او در ايران تربيت شود، گفت: به عنوان مثال دكارت را آورديم ولي فرهنگي كه دكارت را به وجود آورد نياورديم، آيا از خود پرسيديم كه چه چيزي فلسفه دكارت را به وجود آورده، نه تنها اين كار را انجام نداديم بلكه حتي از داخل فلسفه سينوي و صدرايي هم براي آن مادرخوانده‌اي درست نكرده و بدون ديد انتقادي جلو رفتيم.

آشتياني در پاسخ به پرسش خود مبني بر اين كه آيا ما در كشور مادرخوانده‌اي براي هگل داريم كه وقتي او را وارد كرده و قصد پياده كردن آن را داريم در كنار آن مادرخوانده قرار داده و پرورش دهيم، بيان داشت: بله آقاي سيدجلال‌الدين آشتياني بزرگ‌ترين صدرا شناس زمان ما بود كه بعد از فوت ايشان به گفته علامه حسن‌زاده آملي حتي به عدد انگشتان دست فيلسوف صدرايي در ايران نداريم و اين براي ما ضايعه بزرگي است.

وي در ادامه افزود: ميرزامهدي آشتياني در مقدمه خود در كتاب فيض؛ داماد و شاگرد ملاصدرا از خود سؤال مي‌كند كه چگونه در زمان صفويه فلسفه ايران از ميرفندرسكي تا ميرداماد و ملاصدرا به سمت وحدت بين افلاطونيان و مشائيان و وحدت فلسفه با ديانت و عرفان پيش رفت و درون‌مايه و دست‌مايه‌اي براي حكومت صفويه شد. او اين موضوع را تحليل كرده كه يك تحليل ماكس‌وبري است و مي‌گويد: اين وحدت فكر از بالا به مناسبات زيربنايي فرمان مي‌دهد تا كاپيتاليسم و فئوداليسم را در ايران برچيند.

آشتياني در پايان به اشاره به اين كه تغيير و صيرورت در اسفار ملاصدرا به عنوان بنياد تمام هستي معرفي شده، فلسفه انقلاب ايران را فلسفه صدرايي خواند و گفت: فلسفه انقلاب، فلسفه تغيير و تحول دائمي و خودانگيزي خداوند در طول تاريخ است و فلسفه‌اي كه ماهيت جمهوري اسلامي را تعيين مي‌كند؛ فلسفه صدرايي است.

 

منبع: خبرگزاری فارس

آيت‌الله‌لاريجاني: مخالف علوم انساني نیستيم

 

رئيس قوه‌قضاييه گفت: ما با علوم انساني نه مخالفيم و نه حمله سازمان‌يافته‌اي عليه علوم انساني داريم و نه از گسترش علوم انساني بيم‌ناكيم.

به گزارش اداره كل روابط عمومي و تشريفات قوه قضاييه، آيت‌الله صادق‌آ‌ملي لاريجاني رئيس قوه‌قضاييه در جلسه امروز مسئولان عالي قضايي گفت: برخلاف گفته عده‌اي، ما با علوم انساني نه مخالفيم و نه حمله سازمان‌يافته‌اي عليه علوم انساني داريم و نه از گسترش علوم انساني بيم‌ناكيم. آنچه ما مطرح مي‌كنيم اتفاقاً بحثي بسيار دقيق و موشكافانه است و در ميان فيلسوفان دقيق‌النظر غربي هم طرفداران بسياري دارد و آن اين است كه علوم انساني همواره داراي پيش‌فرضهايي است كه برخي متافيزيكي و برخي معياري يا normative اند.

وي افزود: پرسش اساسي اين است علوم انساني كه در غرب تحقيق مي‌شود و توسعه مي‌يابد و به كشورهاي ديگر صادر مي‌گردد، چه پيش‌فرضهايي دارد؟ و آيا صحيح است كه كشوري اسلامي مثل ايران، منابع مالي اعم از منابع نفتي يا مالياتي را صرف ترويج نوعي از علوم انساني كند كه با پيش‌فرض‌هاي الحادي يا مادي يا اطلاقي مخالف اسلام تدوين شده‌اند؟

پرسش اول سياسي نيست، گرچه آثار بسيار مهم سياسي هم دارد. بحثي كاملاً فلسفي و نظري است و پرسش دوم، پرسشي عملي و استراتژيك است. لاريجاني ادامه داد: ما با قاطعيت اعلام مي‌كنيم، غرب آگاهانه يا ناآگاهانه با صادر كردن علوم انساني با پيش‌فرض‌هاي خاص خودش ارزش‌هاي جامعه ليبرالي را صادر مي‌كند و كساني كه از اين علوم انساني موجود دفاع مي‌كنند، نه اين است كه از نفس علوم انساني دفاع مي‌كنند كه ما هم حامي جدي ترويج و توسعه آن هستيم بلكه از پيش‌فرض‌هاي انسان‌شناسانه و هستي‌شناسانه خاص آن دفاع مي‌كنند كه كاملاً قابل ترديد و بلكه غيرقابل قبولند.

رئيس قوه قضاييه در ادامه تصريح كرد: اين سخن و تحليل نسبت به علوم انساني كه نياز به توضيح فراوان دارد سخن كاملاً دقيقي است و اينكه ديده مي‌شود در برخي رسانه‌هاي غربي و راديوها و سايت‌ها عليه عرايض اينجانب جهت‌گيري‌هاي تندي كرده‌اند نه از باب نقد عالمانه يك سخن است بلكه اولاً ناشي از اين است كه بسيار فراتر از فهم رسانه‌اي آنان است و ثانياً خوف آن دارند كه اگر اين بحث مهم در جهان اسلام زنده شود و بارگيري عالمانه شود و پيش‌فرض‌هاي انسان‌شناسانه و هستي‌شناسانه آنان رو شود، علوم انساني غربي با چالش‌ جدي روبرو گردد. سالهاست كه عينيت علوم انساني به معناي پوزيتويستي آن، زير سوال رفته است. شمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. آملي لاريجاني در بخش ديگري از سخنانش گفت: شنيده‌ام برخي از اساتيد فلسفه غربي از عرايض بنده اظهار نگراني كرده‌اند و برخي از نويسندگان راديوهاي غربي، اين سخنان را ناشي از فلسفه‌ اسلامي كه اكنون زوال پيدا كرده است، دانسته‌اند! در پاسخ اين اتهامات مي‌گويم «عذرك جهلك» اتفاقاً با پيروي از منطق عقل سليم و در طلب حق، بنده و امثال بنده بهره وافي از وقت و عمرمان را در علوم انساني غربي گذاشته‌ايم، ولي انصافاً و در جهت عكس آنها چنين كرده‌اند؟! آيا تحقيقات فيلسوفان بزرگ مسلمان همچون ملاصدرا و اصوليان بزرگي همچون محقق اصفهاني از آراء راسل، سارتر و هايدگر و .... كمتر است؟ به نظر بنده قابل قياس نيست. در ادامه اين جلسه راجع به چگونگي استفاده از فضاي مجازي و فن‌آوري‌هاي نوين در خدمت‌رساني دستگاه قضايي بحث و بررسي صورت گرفت.

 

منبع : http://alef.ir