ناب ترین شعر زمان ...
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد . .
نه تو دیگر هستی . ..
نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود ..
سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم . .
هیچ کس گمشده ام را نشناخت . .
تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است
چشمی از درد دلم آگاه است . .
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من میمانی . ..
+ نوشته شده در هفدهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 8:14 توسط فرهاد سلطانی
|