کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد . .

نه تو دیگر هستی . ..

نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود ..

سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم . .

هیچ کس گمشده ام را نشناخت . .

تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است

چشمی از درد دلم آگاه است . .

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من میمانی . ..