تبليغاتX
وبلاگ تخصصی آيینه پژوهش
وبلاگ تخصصی آيینه پژوهش

زيبايي در قلب کسي که مشتاق آن است روشن تر مي درخشد تا در چشمان کسي که آن را مي بيند

http://azari.blogfa.com

با مدیریت غلامرضا آذری خاکستر

با توجه به نیاز روز افزون محققان و پژوهشگران عرصه تاریخ به تجربیات در حوزه تاریخ شفاهی بنابراین این وبلاگ کوشش می نماید تا با بیان خاطرات ، تجربیات و راهکارها موجب گستردگی این شیوه پژوهشی باشد.به طور یقین این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ تخصصی در زمینه تاریخ شفاهی گامی موثر در پژوهشهای تاریخی خواهد بود.

 

تاريخ شفاهي مقدمه اي است برتاريخ مكتوب ازآن جهت كه مورخ باصحنه سازان يك جريان تاريخي طرف است ،باافرادي كه دربطن يك حادثه بوده اند وشاهدان اصلي وقايع تاريخي اند. تاريخ شفاهي شناخته شده ترين برنامه ثبت اطلاعات محسوب مي شود.وبه طوركلي تكنيكي است براي جمع آوري اطلاعات كه ضمن آن تجهيزات ضبط وصوتي را[باهماهنگي]مورداستفاده قرار مي دهند تاگزاشهاي دقيق ازعقايدونظرات شاهدين يك ماجراياشركت كنندگان يك حادثه فراهم كنند.اهميت تاريخ شفاهي در تدوين تاريخنگاري معاصر ايران به آن جهت است كه منابع مكتوب پاسخگوي نياز پژوهشگران نيست.درمجموع اهميت تاريخ شفاهي به اين جهت است :

1-به واسطه اينكه افرادي كه درجريان يك حادثه بوده اندبه نقل رويدادهاوخاطرات مي پردازندلذاگفته هاي افرادهمسووتكميل كننده اسناد مي باشند .كه مي توان ازآن به عنوان منابع دست اول ياد كرد.

2-تا انتشاراسناد درمسائل مختلف بايد مدت زماني بگذرد ،بنابراين تاريخ شفاهي اين امكان رابه وجودمي آورد كه پژوهشگران قبل ازانتشاراسناد، اززبان شاهدان عيني وقايع اطلاعاتي كسب كنند.نكته قابل توجه در تاريخ شفاهي كسب اطلاعات بكرو جديد از  مصاحبه شونده مي باشد. در اين شيوه محقق در انتظارآزاد شدن اسناد بايگانيها نمي ماند،با روي آوردن به تاريخ شفاهي اطلاعاتي را بدست مي آورد كه فراتر از نوشته هاي مكتوب  مي باشد 

 3-درتاريخ شفاهي جذابيت خاصي وجوددارد،بدين نحوكه پژوهشگراين حيطه بامدارك ضبط شده ايكه دراختياردارد،حالات وطرزبيان مصاحبه شونده رانيزكه ازلحاظ روانشناسي مهم است درك مي كند.زيرا در طنين صداها و لحن گفتارها معاني گوناگوني از شخصيت افراد،ضعف و غضب،قاطعيت صلابت ،تمنا و التماس ،آرامش و اضطراب و برخي ديگر از صفات افراد نهفته است كه اينها را ديگر نمي توان به همراه كتاب مكتوب كرد .و فقط بايد شنيد بويژه آنكه صداها و گفتار و تسلط بر بيان يكي از راههاي باريك روانكاوي شخصيت ها است.

4-ويژگي اصلي تاريخ شفاهي عدم قضاوت وداوري است ،چراكه مخاطب ازكارهاي ارشادي خسته شده ومي خواهدخودش قضاوت راتحليل كندوتاريخ شفاهي اين امكان رادراختيار مخاطب قرارمي دهد.

5- تاريخ شفاهي به محقق كمك مي كند  تا يك تصوير كم و بيش زنده از وقايع تاريخي كه بر تجربه مستقيم و غير مستقيم فردي مبتني است ارائه دهد

فرهاد سلطاني -------------------------

نماینده وزیر علوم در امور دانشگاهها جزئیات چارت جدید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری که به تصویب معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری رسیده است را تشریح کرد.

دکتر سید محمد حسینی گفت: معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست‌جمهوری با ایجاد پنج معاونت در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موافقت کرد.

وی اضافه کرد: معاونت آموزشی، پژوهشی، فناوری، فرهنگی و مدیریت منابع انسانی پنج معاونت مورد تأیید ریاست‌جمهوری هستند که در وزارت علوم فعالیت خواهند کرد. بنا بر چارت جدید وزارت علوم دو معاونت جدید ایجاد می‌شود.

به گزارش مهر، نماینده وزیر علوم در امور دانشگاهها گفت: معاونت آموزشی وزارت علوم، همچون گذشته به فعالیت خود ادامه می‌دهد و تنها برخی وظایف معاونت دانشجویی سابق از قبیل وظایف اداره کل امور دانش آموختگان به معاونت آموزشی افزوده خواهد شد. در معاونت آموزشی دفتر گسترش و برنامه ریزی آموزشی به مرکز گسترش و برنامه ریزی آموزشی تبدیل شده است.

حسینی افزود: معاونت پژوهشی نیز با جداسازی معاونت فناوری به فعالیت خود ادامه می‌دهد. تنها اداره کل امور پژوهشی به مرکز سیاست گذاری و برنامه ریزی امور پژوهشی تبدیل شده است.

وی اضافه کرد : معاونت فناوری نیز که سرپرست آن از سوی وزیر علوم تعیین و منصوب شده است به عنوان معاونتی مستقل در چارت جدید وزارت علوم به تصویب رسیده است.

حسینی در مورد عاقبت معاونت دانشجویی وزارت علوم به مهر گفت: عنوان معاونت دانشجویی وزارت علوم از ساختار وزارت علوم حذف می‌شود. در چارت پیشنهادی وزارت علوم، مقرر بود سازمان امور دانشجویان ایجاد شود که این سازمان به تصویب مجلس نیاز دارد. امور دانشجویان به صورت غیرسازمانی و تنها به عنوان امور دانشجویان ایجاد خواهد شد.

وی اضافه کرد : دفاتر پشتیبانی و طرح و توسعه وزارت علوم نیز به صورت یک معاونت مستقل در یکدیگر ادغام شده‌اند که این معاونت با نام معاونت مدیریت منابع انسانی فعالیت خواهد کرد.

حسینی گفت: دفاتر حقوقی و امور مجلس وزارت علوم نیز در چارت جدید وزارت علوم با عنوان امور حقوقی و مجلس فعالیت خواهند کرد.

وی در مورد جایگاه امور دانشجویان و امور حقوقی و مجلس وزارت علوم نیز گفت: وزارت علوم برای فعالیت‌های امور حقوقی و مجلس و امور دانشجویان جایگاه همتراز معاونت را دریافت کرده است، اما عنوان معاونت به این دو حوزه اطلاق نمی‌شود

 

 

فرهاد سلطاني -------------------------

مدیر كل دفتر همكاری‌های علمی بین‌المللی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری گفت: محیط بین‌المللی یك فرصت است كه باید از تمام ابزارها برای بهره‌گیری از این فرصت‌ها استفاده كرد.

دكتر ارسلان قربانی در نشست خبری كه در سالن اطلاع رسانی وزارت علوم برگزار شد، محورهای فعالیت این دفتر را سند چشم انداز، قانون وظایف، تشكیلات و ساختار وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و برنامه‌های ارائه شده وزیر علوم به مجلس شورای اسلامی عنوان كرد.

به گزارش کرسی نیوز به نقل از روابط عمومی وزارت علوم، دكتر قربانی ایجاد ترافیك علمی یعنی رفت و آمد زیاد دانشمندان بین كشورها را از ویژگی های كشورهای توسعه یافته عنوان كرد و افزود: دفتر همكاری‌ها در چارچوب كمیسیون‌های مشترك، امضاء یادداشت‌های تفاهم همكاری با مجامع تخصصی بین‌المللی و تشكیل مناطق انتقال فناوری بسترهای لازم را برای همكاری‌های علمی بین‌المللی فراهم می‌كند.

قربانی اظهار داشت: از طریق شورای عالی ایرانیان خارج از كشور در صدد بهره‌مندی از خدمات ایرانیان متخصص خارج از كشور هستیم كه در این راستا دو طرح به شورای مذكور ارائه شده است.

وی اضافه كرد: سال گذشته 1500 نفر در گردهمایی‌ها و كنفرانسهای بین‌المللی شركت كرده‌اند و حداقل 123 نفر از فرصت‌های مطالعاتی استفاده نمودند.

دكتر قربانی با اشاره به دایر بودن 23 كرسی آموزشی زبان و ادبیات فارسی در خارج از كشور و بررسی چندین تقاضای جدید از سوی برخی كشورها اظهار داشت: 160 دانشجو بومی این كشورها در مقطع تحصیلات تكمیلی این دوره‌ها در حال تحصیل می باشند كه با فارغ‌التحصیل شدن آنها، تدریس در كرسی های آموزشی زبان فارسی و ادبیات فارسی به آنان سپرده خواهد شد.

وی افزود: هیچ یك از دانشگاههای خارج در ایران نمایندگی ندارد و وزارت علوم بستر را برای همكاری‌های دانشگاههای داخل و خارج آماده می‌كند و به هیچ وجه دنبال ایجاد موانع نیست چرا كه جهانی شدن یك روند و فرآیند است.

دكتر قربانی با بیان اینکه مجمع تخصصی انتقال علم و فناوری كشورهای حاشیه اقیانوس هند تأسیس و كارهای اجرایی آن در حال انجام است، افزود: در جزیره كیش نیز یك مركز بین‌المللی توسط یكی از دانشمندان ایرانی خارج از كشور در حال تأسیس است كه حداقل 30 دانشمند داخلی و خارجی در آن به فعالیت خواهند پرداخت.

وی در خاتمه اظهار داشت: به عنوان یك استاد روابط بین‌المللی روند جهانی شدن آموزشی را سریعتر از سایر حوزه‌ها  می‌بینیم و اعتقاد دارم كه علم و یافته‌های آكادمیك باید فارغ از مرزهای جغرافیایی در اختیار همگان قرار گیرد.

 

منبع : کرسی نیوز

فرهاد سلطاني -------------------------
 

دکتر محمد جعفر یاحقی، استاد برجسته ادبیات فارسی در دانشگاه فردوسی مشهد و مدیر قطب علمی فردوسی شناسی و ادبیات خراسان می‌باشد. وی متولد شهر فردوس در سال ۱۳۲۶ می‌باشد.

 

دکتر یاحقی، تحصیلات ابتدایی خود را در شهر فردوس گذراند. در سال ۱۳۴۵، به قصد ادامه تحصیل به مشهد رفته و در سال ۱۳۴۶ با رتبه اول در کنکور رشته ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. پس از اتمام دوره لیسانس، در سال ۱۳۵۰ به عنوان رتبه اول در کنکور فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد پذیرفته شد. وی در سال ۱۳۵۴ با درجه ممتاز از پایان‌نامه خود دفاع کرده و به پیشنهاد دکتر غلامحسین یوسفی به عنوان مربی در بخش زبان وادبیات فارسی دانشگاه فردوسی استخدام شد. در همان زمان وی در دوره دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه تهران با رتبه اول پذیرفته شده و همزمان با تدریس در دانشگاه فردوسی، در دوره دکتری به تحصیل پرداخت. استاد یاحقی در سال ۱۳۵۶، با خانم خدیجه بوذرجمهری، عضو هیأت علمی گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی ازدواج کرد. وی در سال ۱۳۵۹ از پایان نامه دکتری خود در دانشگاه تهران با در جه ممتاز دفاع کرد. وی به ترتیب در سالهای ۱۳۶۷ و ۱۳۷۲ به مرتبه دانشیاری و استادی ادبیات فارسی ارتقا یافت و از دی ماه ۱۳۸۱ مدیریت قطب علمی فردوسی شناسی وادبیات خراسان را به عهده گرفت.

 

افتخارات

 * بنیان گذاری و مدیریت گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۳
*
تأسیس مرکز خراسان شناسی و انتصاب به عنوان مدیر عامل این مؤسسه، ۱۳۷۵
*
دریافت لوح تقدیر از رییس جمهور به مناسبت برگزیده شدن کتاب وی فرهنگ نامه قرآنی به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی، ۱۳۷۵
*
دریافت لوح تقدیر از رییس جمهور به مناسبت انتخاب کتاب وی تفسیر ۲۰ جلدی ابوالفتوح رازی به عنوان پژوهش برتر پنجمین نمایشگاه علوم قرآنی، ۱۳۷۶
*
انتخاب به عنوان استاد نمونه کشوری و دریافت لوح تقدیر
*
تألیف، تصحیح و ترجمه بیش از ۲۰ عنوان کتاب و نگارش بیش از ۵۰ مقاله

 

سفرهای علمی

 * عزیمت به انگلستان برای استفاده از فرصت مطالعاتی در دانشگاه کمبریج به مدت یک سال، ۱۳۶۴
*
عزیمت به چین برای آشنایی با بخش ایران شناسی دانشگاه پکن به مدت سه هفته، ۱۳۶۶
*
عزیمت به آکسفورد برای استفاده از کتابخانه بادلیان به مدت یک ماه، ۱۳۶۷
*
عزیمت به ژاپن به دعوت دانشگاه مطالعات خارجی توکیو برای تدریس زبان وادبیات فارسی به مدت یک سال، ۱۳۶۹
*
عزیمت به انگلستان به دعوت دانشگاه لندن برای تدریس زبان وادبیات فارسی در مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن به مدت سه سال، ۱۳۷۸

 

کتاب‌ها

 * تفسیر شنقشی، گزاره‌ای از بخشی از قرآن کریم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵
*
اقلیم‌های دیگر، مشهد، چاپخانه دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۲
*
تاریخ سیسیل در دوره اسلامی، اثر عزیز احمد، ترجمه از انگلیسی، با همکاری نقی لطفی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲
*
راهنمای نگارش و ویرایش، با همکاری دکتر محمد مهدی ناصح، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۳ (چاپ ۲۳، ۱۳۸۴(
*
ترجمه قرآن ری، تهران، مؤسسه فرهنگی رواقی، ۱۳۶۴
*
روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، مشهد، با همکاری دکتر ناصح، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۲۰ جلد، ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۶ (چاپ سوم، ۱۳۸۳(
*
نهایه المسؤول فی روایه الرسول، (تصحیح)، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۶
*
تاریخ تفکر اسلامی در هند، اثر عزیز احمد، ترجمه از انگلیسی، با همکاری نقی لطفی، تهران، کیهان- انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷
*
سوگنامه سهراب، تهران، توس، ۱۳۶۸
*
سرو و تذرو، از نثاری تونی، (تصحیح)، تهران، سروش، ۱۳۶۸
*
فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران، سروش- مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹ (چاپ دوم، ۱۳۷۵(
*
تاریخ ادبیات ایران، کتاب درسی برای دوره دبیرستان، تهران، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ (هر سال تجدید چاپ می‌شود(
*
بهین نامه باستان، خلاصه شاهنامه فردوسی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۹ (چاپ پنجم، ۱۳۷۶(
*
جزیره بی آفتاب، گزارش سفر یک ساله به انگلستان و اروپای غربی، مشهد، چاپخانه دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۱
*
آن سال‌ها، یادهای کودکی و نوجوانی، دفتر نخستین، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱
*
فرهنگنامه قرآنی، فرهنگ برابرهای فارسی واژه‌های قرآن براساس ۱۴۲ قرآن خطی محفوظ در کتابخانه آستان قدس رضوی، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، ۵ جلد، ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ )چاپ سوم: ۱۳۸۳(
*
فردوس/تون، تاریخ و جغرافیا، با همکاری خدیجه بوذرجمهری، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳
*
راهنمای توس و سخنی در باره فردوسی و شاهنامه، مشهد، انتشارت پاژ، ۱۳۷۳
*
دیبای خسروانی، کوتاه شده تاریخ بیهقی، به همکاری مهدی سیدی، تهران، جامی، ۱۳۷۳ (چاپ ششم، ۱۳۸۴(
*
چون سبوی تشنه، ادبیات معاصر، تهران، جامی، ۱۳۷۴ (چاپ پنجم، ۱۳۷۷(
*
پاژ، زادگاه فردوسی، مشهد، انتشارت پاژ، ۱۳۷۴
*
از جیحون تا وخش، گزارش سفر به ماوراءالنهر، با همکاری مهدی سیدی، مشهد، مرکز خراسان شناسی، ۱۳۷۸
*
جویبار لحظه‌ها، جریان‌های ادبیات معاصر، تهران، جامی، ۱۳۷۸ (چاپ ششم، ۱۳۸۴(
*
فرهنگ نام آوران خراسان، مشهد، به نشر، ۱۳۸۲
*
تاریخ بیهقی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۸۳

 

فرهاد سلطاني -------------------------

علی شریعتی زاده سال ۱۳۱۲ در مزینان، نویسنده مسلمان و روشنفکر ایرانی ‏است


زندگی ‏

دکتر شریعتی در دوم آذر ماه سال ۱۳۱۲هـ ش در مزینان متولد شد. شریعتی در ‏سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل در رشته دکترای جامعه شناسی به ‌فرانسه رفت.در ‏این هنگام با دکتر احمد بهمنی رئیس دانشگاه هاروارد آشنا شد که این آشنایی ‏موجب تحولات بزرگی در تفکرات شریعتی شد. شریعتی در سال ۱۳۴۳ به‌ایران ‏بازگشت و ابتدا به‌عنوان دبیر دبیرستان و سپس به‌عنوان استادیار دانشگاه مشهد ‏شروع به فعالیت کرد. دکتر شریعتی در سال ۱۳۴۸ به‌ حسینیه ارشاد در تهران دعوت ‏شد و از آن زمان با سلسله سخنرانی های معروف خود به مبارزه ضد حکومت شاه ‏پرداخت تا جائی که به دست روح الله ملائی به شهادت رسید. از دکتر شریعتی دهها ‏جلد کتاب و مقاله‌تحقیقی و متون سخنرانی برجای مانده‌است. علی شریعتی روز ۲۹ ‏خرداد سال ۱۳۵۶هـ ش درگذشت. آرامگاه وی در سوریه است.‏


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


بیو گرافی و شرح حال دکتر علی شریعتی

نگاهی به زندگی دکتر علی شریعتی با بازخوانی کتاب «طرحی از یک زندگی» ‏نوشته پوران شریعت رضوی(همسر دکتر)‏

در فاصله سال‌های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌کرد، از ‏قبیل دانشگاه آریامهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تکنیک‌تهران و ‏دانشکده نفت آبادان. ‏

مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد که مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با ‏دانشجویان قطع کنند و به کلاس‌های وی که در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، ‏بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.‏

سال شمار زندگی دکتر : ۱۳۱۲:

تولد 2 آذر ماه ۱۳۱۹‏

‏ ورود به دبستان «ابن یمین» ۱۳۲۵‏

ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد» ۱۳۲۷‏

‏ عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی ۱۳۲۹‏

‏ ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد ۱۳۳۱‏

‏ اشتغال در ادارهٔ فرهنگ به عنوان آموزگار. شرکت در تظاهرات خیابانی علیه ‏حکومت موقت قوام السلطنه و دستگیری کوتاه. اتمام دوره دانش سرا.‏

‏ بنیانگذاری انجمن اسلامی دانش آموزان. ۱۳۳۲‏

‏ عضویت در نهضت مقاومت ملی ۱۳۳۳‏

‏ گرفتن دیپلم کامل ادبی ۱۳۳۵‏

‏ ورود به دانشکده ادبیات مشهد و ترجمه کتاب ابوذر غفاری ۱۳۳۶‏

دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت ۱۳۳۷‏

‏ فارق‌التحصیلی از دانشکده ادبیات با رتبه اول ۱۳۳۸‏

‏ اعزام به فرانسه با بورس دولتی ۱۳۴۰‏

‏ همکاری با کنفدراسیون‌ دانشجویان ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران آزاد ‏‏۱۳۴۲‏

‏ اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاس‌های ‏جامعه‌شناسی ۱۳۴۳‏

‏ بازگشت به ایران و دستگیری در مرز ۱۳۴۵‏

‏ استاد یاری تاریخ در دانشگاه مشهد ۱۳۴۷‏

‏ آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد ۱۳۵۱‏

‏ تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی ۱۳۵۲‏

‏ دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی ۱۳۵۴‏

‏ خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد ۱۳۵۶‏

‏ هجرت به اروپا و شهادت. 1356هـ ش

 

سال‌های کودکی و نوجوانی

دکتر در کاهک متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی ‏بود. سال‌های کودکی را در کاهک گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر ‏داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مکتب دار ده ‏کاهک).‏

دکتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام ‏کرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضاخان و اشغال کشور توسط متفقین، استاد ‏‏(پدر دکتر)، خانواده را بار دیگر به کاهک فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در ‏مشهد به ابن‌یمین برمی‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد ‏او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد کم می‌شود. در این دوران تمام ‏سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب خانه پدر بود. دکتر در ۱۶ سالگی ‏سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای ‏مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.‏ در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. این ‏بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان ‏فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی که به تدریج از او روشنفکری مسئول و ‏حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.‏


آغاز کار آموزی

با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دکتر در ادارهٔ فرهنگ استخدام شد. ضمن ‏کار، در دبستان کاتب‌پور در کلاس‌های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم کامل ادبی ‏گرفت. در همان ایام در کنکور حقوق نیز شرکت کرد. دکتر به تحصیل در رشته فیزیک ‏هم ابراز علاقه می‌کرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دکتر در این ‏مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی پرداخت. این کتاب‌ها در سال ۳۵، توسط ‏انتشارات و کتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند ‏سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس شد. در سال 13۳۴، با باز شدن دانشگاه ‏علوم و ادبیات‌انسانی در مشهد، دکتر و چند نفر از دوستان شان برای ثبت نام در این ‏دانشگاه اقدام کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. دکتر ‏و دوستان شان همچنان به شرکت در این کلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در ‏آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند. در این ‏دوران دکتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یک بار ‏نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌کرد. ‏در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شکل ‏ایدئولوژیک به خود نگرفته بود.‏


ازدواج
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال 13۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی‌هایش ‏ازدواج کرد. دکتر در این دوران روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها را روی پایان‌نامه‌اش کار ‏می‌کرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشکده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه ‏کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دکتر سر موقع ‏رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده ‏قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده‌است. ‏پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه ‏تحصیل مهاجرت کرد.‏

 

دوران اروپا

عطش دکتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری که وی برای هر یک از شاخه‌های ‏علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌کرد. ورود به فرانسه نه تنها ‏این عطش را کم نکرد، بلکه بر آن افزود. ولی قبل از هر کاری باید جایی برای سکونت ‏می‌یافت و زبان را به طور کامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار ‏توانست اتاقی اجاره کند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت ‏نام کند. پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می‌کرد و از ‏دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می‌نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری ‏نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید کند، پس با یک کتاب ‏فرانسه و یک دیکشنری فرانسه به فارسی به کنج اتاقش پناه می‌برد. وی کتاب ‏‏«نیایش» نوشته الکسیس کارل را ترجمه می‌کرد.‏

فرانسه در آن سال‌ها کشور پر آشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده ‏بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفکران خواهان پایان بخشیدن به آن. این ‏بحران به دیگر کشورها نیز نفوذ کرده بود.‏

 

تحصیلات و اساتید

دکتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال 13۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم ‏انسانی ثبت نام کرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در ‏رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد که فقط در ادامه ‏رشته قبلی‌اش می‌تواند دکترایش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع ‏رساله‌اش را کتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد.‏

بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش کار می‌کرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. ‏در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دکترایش بود. ولی کارهای تحقیقاتی ‏رساله‌اش کار جنبی برایش محسوب می‌شد. درس‌ها و تحقیقات اصلی دکتر، بیشتر ‏در دو مرکز علمی انجام می‌شد. یکی در کلژدوفرانس در زمینه جامعه شناسی و ‏دیگر در مرکز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.‏

دکتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های ‏دانشجویی ایران در اروپا شرکت می‌کرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در کنگره‌ها حضور فعال ‏داشت. دکتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریکا و نامهٔ ‏پارسی حضور فعال داشت. ولی به تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از ‏سوی رهبران جبهه، انتقادات دکتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید کرد و از ‏روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دکتر با خواندن کتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته ‏فرانس فانون با اندیشه‌های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای ‏دانشجویان از مقدمه آن که به قلم ژان‌پل سارتر بود، استفاده کرد.‏

دکتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ ‏فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌کرد و با آنان در ‏مورد مسائل بحث و گفتگو می‌کرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها ‏برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، ‏دکتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. ‏وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به کسی چون او‏با آن سابقه سیاسی – امکان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم ‏اصرار دوستان هم فکرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریکا، برای تداوم جریان ‏مبارزه در خارج از کشور، تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، ‏عمدتاً جهت کسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهٔ ایران و توده‌های مردم بود، ‏همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.‏

 

از بازگشت تا دانشگاه

دکتر سال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک ‏بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دکتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرزهای ‏هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حکم معلق مانده بود. پس اینک لازم‌الاجرا بود. ‏پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال ‏بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموز گاری دوباره به اداره ‏فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت‌ها تدریس کرد، تا ‏بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یک آگهی برای استاد یاری رشته تاریخ در ‏تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشکلات و کارشکنی‌های بسیاری بود. ‏ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استاد یاری او مورد قبول واقع ‏شد و او در دانشگاه مشهد شروع به کار کرد. سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً ‏آرامی برای خانوادهٔ او بود. دکتر بود و کلاس‌های درسش و خانواده. تدریس در ‏دانشکدهٔ ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام کارهای او ‏محسوب می‌شد.‏

 

دوران تدریس

از سال ۴۵، دکتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشکده مشهد، استخدام ‏می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ ‏تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، بر خوردش با مقررات ‏متداول دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌کرد. بر خلاف ‏رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌کرد. دکتر، ‏مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده بود، بیان می‌کرد و شاگردانش ‏سخنان او را ضبط می‌کردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از ‏تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، کتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و کتاب ‏تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.‏

اغلب کلاس‌های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از ‏شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی ‏و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌کرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌کرد. این ‏بحث‌ها بیشتر بین دکتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. کلاس‌های او مملو از ‏جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌کردند و به کلاس او ‏می‌آمدند. جمعیت کلاس آن قدر زیاد بود که صندلی‌ها کافی نبود و دانشجویان روی ‏زمین و طاقچه‌های کلاس، می‌نشستند. در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان ‏شرکت می‌کرد. او با شوخی‌هایشان، مشکلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان ‏دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، کتاب «کویر» را چاپ کرد. حساسیت، دقت و عشقی ‏که برای چاپ این کتاب به خرج داد، برای او، که در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، ‏نشانگر اهمیت این کتاب برای او بود. (کویر نوشته‌های تنهایی اوست).‏
در فاصله سال‌های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌کرد، از ‏قبیل دانشگاه آریامهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تکنیک‌تهران و ‏دانشکده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد که مسئولین دانشگاه درصدد ‏برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاس‌های وی که در واقع به جلسات ‏سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دکتر، با موافقت ‏مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل ‏اداری دکتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده ‏شد، تا روی آن کار کند. به هر حال عمر کوتاه تدریس دانشگاهی دکتر، به این شکل ‏به پایان می‌رسد.‏

 

حسینیه ارشاد

این دوره از زندگی دکتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین ‏دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی ‏عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دکتر به دوران حسینیه ارشاد معروف ‏است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، ‏بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و ‏تعلیم مبانی اسلام.‏

از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت ‏می‌شد تا با آنان همکاری کنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دکتر) که با ‏ارشاد همکاری داشت، از دکتر دعوت شد تا با آنان همکاری داشته باشد که این ‏همکاری با ارائه دو مقاله با رویکرد جدید دینی از سوی دکتر آغاز شد که تمجید استاد ‏مطهری را در پی داشت. در سال‌های اول همکاری دکتر با ارشاد، به علت اشتغال در ‏دانشکده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشکده بود، برای ‏همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دکتر بتواند روز شنبه سر ‏کلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفکر نبودن دکتر و بعضی از مبلغین، باعث ‏بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این ‏اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد که دکتر دیگر در ارشاد سخنرانی ‏نکند. اما بعد از تشکیل جلسات و و نشست‌هایی، دکتر باز هم در حسینیه سخنرانی ‏کرد. هدف دکتر از همکاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. ‏سخنرانی‌های او، خود گواهی آشکار بر این نکته‌است. در سخنرانی‌ها، مدیریت ‏سیاسی کشور به شیوه‌ای سمبلیک مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، ‏حسینیه ارشاد، کاروان حجی به مکه اعزام می‌کند تا در پوشش اعزام این کاروان به ‏مکه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار کنند.‏

دکتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با کاروان همراه می‌شود. تا ‏سال ۵۰ دکتر همراه با کاروان حسینیه، سه سفر به مکه رفت که نتیجه آن مجموعه ‏سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مکه بود، ‏که بعدها به عنوان کتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه ‏برگشت به مصر رفت، که این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله کتاب آری این چنین ‏بود برادر.‏
در سال‌های ۴۹-۵۰، دکتر بسیار پر کار بود. او می‌کوشید، ارشاد را از یک موسسه ‏مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این کار می‌کند، ‏در حالی که در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دکتر در ‏ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، که باعث به وجود آمدن جوی یک‌دست‌تر و ‏هم‌فکرتر شد. با رفتن این افراد، پیشنهادهای جدید دکتر، قابل اجرا شد. دانشجویان ‏دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در کلاس‌های دکتر شرکت ‏می‌کردند. در ارشاد، کمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به ‏دکتر امکان داده شد که به کمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون ‏مقالات دکتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ اسلام و همچنین حضور ‏زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از ‏این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواک از سوی دیگر هر روز ‏او را بی‌حوصله تر می‌کرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با کسی را نداشت. ‏در این زمان به غیر از درگیری‌های فکری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملاً حکم ‏تدریس او در دانشکده لغو شده بود و او کارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت ‏علوم هم، یک کار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد.

از اواخر ‏سال۵۰ تا۵۱، کار ارشاد سرعت غریبی پیدا کرده بود. دکتر در این دوران به فعال ‏شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را ‏تشویق می‌کرد تا نمایشنامه ابوذر را که در دانشکده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر ‏اجرا کنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یکی دو ماه قبل از تعطیلی ‏حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواک شد، تا حدی ‏که در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه ‏بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ ۱۹/۸/۵۱.‏

 

آخرین زندان

از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود. ‏از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دکتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ‏ماه ۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیتش ‏و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را ‏معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شکنجه‌های او بیشتر ‏روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع ‏فردی ناظر بر این ملاقات‌ها بود. دکتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی کتاب نه!! ‏بعد از مدتی هم حکم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ‏ساواک سعی می‌کرد دکتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه کند. ولی موفق ‏نشد. دکتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز برخوردار. او با ‏نیروی ایمان بالایی که داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریک ‏تحمل کند. در این مدت خیلی از چهره‌های جهانی خواستار آزادی دکتر از زندان ‏شدند. به هر حال دکتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال ۵۴، به خانه برگشت ‏و عید را در کنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یک سره تحت کنترل و نظارت ‏ساواک بود. در واقع در پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین ‏فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دکتر ‏مکرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن ‏آرامش زندگیش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند. با این همه، او به کار فکری خود ‏ادامه می‌داد. به طور کلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور ‏می‌نوشت. در همان دوران بود که کتاب‌هایی برای کودکان نظیر کدو تنبل، نوشت.‏

در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. ‏در اواخر، بر شرکت فرزندانش در جلسات تاکید می‌کرد. بر روی فراگیری زبان خارجی ‏اصرار زیادی می‌ورزید. در سال ۵۵، با هم فکری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، ‏احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن ‏شد که نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دکتر از ‏مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم ‏مستعار و …‏ بعد از مدتی با کوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. ‏در شناسنامه اسم دکتر، علی مزینانی بود، در حالی که تمام مدارک موجود در ‏ساواک به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد ‏برای بلژیک بلیط گرفت. چون کشوری بود که نیاز به ویزا نداشت. از خانواده ‏خداحافظی کرد و قرار به ملاقات دوباره آنها در لندن شد. در روز حرکت بسیار نگران ‏بود. سر را به زیر می‌انداخت تا کسی او را نشناسد. اگر کسی او را می‌شناخت، ‏مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از کشور خارج شد. دکتر نامه‌ای به ‏احسان از بلژیک نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ‏ویزا از امریکا تحقیق کند.‏

ساواک در تهران از طریق نامه‌یی که دکتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از ‏کشور شده بود و دنبال رد او بود. دکتر بعد از مدتی به لندن، نزد یکی از اقوام ‏همسرش رفت و در خانه او اقامت کرد. بدین ترتیب کسی از اقامت دوهفته‌یی او در ‏لندن با خبر نشد. پس از یک هفته، دکتر تصمیم گرفت با ماشینی که خریده بود از ‏طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دکتر، که ‏می‌خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشکوک می‌شود. ولی به ‏دلیل اصرار های دکتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یکی از اقوام قبول ‏می‌کند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دکتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه ‏می‌شود که از خروج همسرش و فرزند کوچکش در ایران جلوگیری شده. بسیار ‏خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به ‏خانه می‌آورد. دکتر در آن شب اعتراف می‌کند که جلوگیری از خروج پوران و دخترش ‏مونا می‌تواند او را به وطن باز گرداند، او می‌گوید که فصلی نو در زندگیش آغاز ‏شده‌است. در آن شب، دکتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را ‏همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی که نسرین، خواهر علی فکوهی، ‏مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده ‏دکتر در آستانه در اتاقش روبه‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده ‏بود و نبضش از کار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فکوهی تماس می‌گیرند و ‏خواستار جسد می‌شوند، در حالی که هنوز هیچ کس از مرگ دکتر با خبر نشده بود.‏

پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، بدون انجام کالبد شکافی و علت مرگ را ‏ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام کردند. و بالاخره در کنار مزار ‏حضرت زینب آرام گرفت!…‏

 

وصیت نامه

وصیت نامه دکتر علی شریعتی از ویکی‌نبشته ‏Jump to‏: گشتن, ‏search‏ … به هر ‏حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به ‏عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال ۱۳۴۸ « امروز دوشنبه ‏سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره‌های بیهوده تر ‏شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار ‏بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست ‏‏(نشانه¬ای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).‏

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، ‏عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.‏
وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز ‏تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته‌است چه خواهد بود؟ جز این که همه ‏قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم ‏به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب¬هایم ‏و نوشته هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود می¬داند، صورت ریزَش ‏ضرورتی ندارد.‏

همه امیدم به «احسان» است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که ‏این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن¬ها و امل بودن من است ــ به ‏خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش ‏بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو  بیراهه:‏ یکی؛ همچون کلاغ ِ شوم در خانه ماندن و به قار قار کردن های زشت و نفرت بار، ‏احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب متدین. و یا تمام شخصیت انسانی و ایده¬آل و ‏معنویش در ما تحتش جمع شدن، و تمام ارزش های متعالیش در اسافل اعضایش ‏خلاصه شدن و عروسکی برای بازی ابله ها و یا کالایی برای کسبه مدرن و خلاصه ‏دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایه داری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر ‏متعدد. و این هر دو یکی است. گرچه دو وجهه متناقض ِ هم، اما وقتی از انسان بودن ‏خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چُغوک ، یک آفتابه شود یا یک ‏کاغذ مستراح؟ مستراح شرقی گردد یا مستراح فرنگی؟ و آنگاه در برابر این تنها دو ‏بیراهه¬ای که پیش پای دختران است سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه ‏حد می¬تواند معجزه آسا و زمانه شکن باشد؟ و کودکی تنها، در این تند موج ِ این ‏سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو می¬رود تا کجا می¬تواند بر ‏خلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را بر گزیند؟

‏گر چه امیدوار هستم؛ که گاه در روح¬های خارق¬العاده چنین اعجازی سر زده‌است. ‏پروین اعتصامی از همین دبیرستان¬های دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از ‏همین دانشگاه¬ها و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفته¬ها و مصدق از میان ‏همین «دوله»‌ها و «سلطنه»‌های «صلصال کالفخار من حماء مسنون»، و «اینشتین» ‏از همین نژاد پلید و «شوایتزر» از همین اروپای قسی آدمخوار و «لومومباً از همین نژاد ‏برده و »مهراوه« پاک از همین نجس¬های هند و پدرم از همین مدرسه های آخوند ‏ریزو … به هر حال »آدم« از لجن و »ابراهیم« از »آزر« بت تراش و »محمّد از خاندان ‏بتخانه دار ، به دل من امید میدهند که حسابهای علمی مغز را نادیده انگارد و به سر ‏نوشت کودکانم در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بت خانه ‏می¬پرورد امیدوار باشم.‏
‏دوست می داشتم که «احسان» متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و ‏مستقل بار آید. خیلی میترسم از پوکی و پوچی موج نوی ها و ارزان فروشی و حرص ‏و نوکر مآبی این خواجه تاشان نسل جوان معاصر؛ و عقده ها و حسد ها و باد و بروت ‏ها ی بیخودی ِ این روشنفکران سیاسی. که تا نیمه های شب منزل رفقا یا پشت میز ‏آبجو فروشی ها، از کسانی که به هر حال کاری می کنند بد می گویند و آنها را با ‏فیدل کاسترو مائوتسه تونگ و چه گوارا می سنجند و طبعا محکوم می کنند، و پس از ‏هفت هشت ساعت در گوشی های انقلابی و کارتند و عقده گشایی¬های ‏سیاسی با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن ِ قضایای اجتماعی که قرن حاضر با ‏آن در گیر است و طرح درستِ مسایل ــ آنچنان که به عقل هیچکس دیگر نمی رسد ‏ــ به منزل بر می گردند و با حالتی شبیه به چه گوارا و در قالبی شبیه لنین زیر ‏کرسی می خوابند.‏ و نیز می ترسم از این فضلای افواه الرجالی شود:‏

از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود.‏

و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی،‏

و از روی فیلم¬های دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی،

و از روی مقالات و عکس های خبری مجلات هفتگی و نیز دیدن توریست¬های ‏فرنگی که از خیابان¬های شهر می¬گذرند، نیهیلیست و هیپی و آنارشیست،

و یا [ از روی] نشخوار حرف¬های بیست سال پیش حوزه های کارگری حزب توده، ‏ماتریالیست و سوسیالیست چپ،

و از روی کتاب های طرح نو ، «اسلام و ازدواج» ، «اسلام و اجتماع»، «اسلام و ‏جماع»، اسلام و فلان و بهمان … اسلام شناس،

و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات،

و از روی کتاب چه می¬دانم، در باب کشور¬های در حال عقب رفتن، متخصص ‏کشور¬های در حال رشد،

و از روی ترجمه‌های غلط و بی¬معنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، ‏صاحبنظر ِ وراج ِ لفاظِ ضد بشرِ هذیان گوی ِ مریض ِ هروئین گرای ِ خنگ، که

یعنی: ‏ناقد و شاعر نوپرداز و

 

خلاصه من به او «چه شدن» را تحمیل نمی¬کنم. او آزاد است. او خود باید خود را ‏انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم. البته اگزیستانسیالیسم ویژه خودم؛ ‏نه تکرار و تقلید و ترجمه. که از این سه تا ی منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که ‏از آن دو تای دیگر؛ تقی زاده و تاریخ، از نصیحت نیز هم، از هیچکس هیچوقت نپذیرفته ‏ام. و به هیچکس، هیچوقت نصیحت نکرده ام. هر رشته ای را بخواهد می تواند ‏انتخاب کند. اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار ‏داشتن و گران خریدنش. من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه ‏شناسی و تاریخ، اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتی جامعه ‏شناسی به درد بخور، آنچنانکه جامعه شناسان نوظهور ما برانند که فلان ده یا ‏موسسه یا پروژه را اتود می کنند و تصادفا به همان نتایج علمی می¬رسند که ‏صاحبکار سفارش داده، امروز وصیتنامه ام، به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی ‏مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه¬ها و شرکت¬ها و دم و دستگاه¬ها که ‏تکلیفش را باید معلوم می¬کردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمی کردم.‏
اما بیرون از همه حرف¬های دیگر اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت ‏اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیبایی¬های احساس و ‏فهم و مگر ارزش برخی کلمه¬ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله ‏محضری کمتر است؟

چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت می¬برند! و چه گاو انسان ‏هایی که فقط از آخور آباد و زیر سایه درخت چاق می¬شوند. من اگر خودم بودم و ‏خودم، فلسفه می¬خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم ‏فلسفه، و شرابم هنر، و دیگر بس. اما من از آغاز متأهل بودم، ناچار باید برای ‏خانواده¬ام کار می¬کردم و برای زندگی آنها زندگی می¬کردم. ناچار جامعه ‏شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان که به استطاعت اندکم شاید ‏برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، ‏کوزه آبی آورده باشم.‏
او آزاد است که خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این ‏دو هیچ چیز در این جهان به انتخاب کردن نمی¬ارزد، پلید است، پلید.‏

فرزندم! تو می¬توانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی ‏انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن ‏نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این ‏کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.‏
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد ( به خود و جهان) و ‏می¬آفریند (خود را و جهان را) و تعصب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و ‏همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، ‏موفقیت¬های روزمره زندگی و خیلی چیز¬های دیگر به آن صدمه می زند. اگر این ‏صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می بینیم در این زندگی ‏مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می شود. انسان در ‏زیر بار سنگین موفقیت هایش دارد مسخ می شود، علم امروز انسان را دارد به یک ‏حیوان قدرتمند بدل می کند. تو هر چه می¬خواهی باشی باش اما … آدم باش.‏

اگر پیاده هم شده‌است سفر کن. در ماندن، می پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ ‏‏«شدن» انسان ها و تمدن ها است. اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، و ‏گرنه کور رفته ای، کر باز گشته ای. افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش ‏اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقی ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس می ‏مانی. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته های ماست. از آن ‏اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه¬ای به بیرون می گشایند و پا به درون اروپا می ‏گذارند، سر از فاضلاب شهر بیرون می¬آورند حرفی نمی زنم که حیف از حرف زدن ‏است. اینها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با ‏متن راستین اروپا عوضی گرفته اند. چقدر آدم هایی را دیده ام که بیست سال در ‏فرانسه زندگی کرده¬اند و با یک فرانسوی آشنا نشده اند. فلان آمریکایی که به ‏تهران می آید و از طرف مموش های شمال شهر و خانواده های قرتی ِ لوس اشرافی ‏کثیف عنتر فرنگی احاطه می شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] ‏شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده¬است؟
اگر به اروپا رفتی اولین کارت این باشد که در خانواده ای اتاق بگیری که به ‏خارجی¬ها اتاق اجاره نمی¬دهند. در محله¬ای که خارجی¬ها سکونت ندارند. از ‏این حاشیه مصنوعی بی مغز آلوده دور باش. با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته ‏مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. «کن مع الناس و لا تکن مع ‏الناس» واقعا سخن پیغمبرانه‌است.‏

واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو ‏نمی¬ارزد.. نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با ‏هنر، عشق.‏

‏[عشق] می تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی ‏هذیان گوی خنگ. چیزی شبیه «جواد فاضل»، یا متین ترَش؛ «نظام وفا، یا لطیف ‏تـَرَش؛ »لا مارتین«، یا احمق تـَرَش؛ »دشتی«، یا کثیف تـَرَش؛»بلیتیس«! و نیز ‏می¬تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره ای بگشاید و ‏شاید هم دری … و من نخستینش را تجربه کرده ام و این است که آن را »دوست ‏داشتن” نام کرده ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می¬بخشد و هم ‏همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می کشاند و خوب شدن. و هم زیبایی و ‏زیبایی¬ها (که کشف می کند،که می آفریند) چقدر در این دنیا بهشت ها و ‏بهشتی¬ها نهفته‌است. اما نگاه¬ها و دل ها همه دوزخی است. همه برزخی است ‏که نمی¬بیند و نمی¬شناسد. کورند و کرند. چه آواز های ملکوتی که در سکوت ‏عظیم این زمین هست و نمی¬شنوند. همه جیغ و داد و غرغرو نق نق و قیل و قال و ‏ورّاجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.‏
وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار ‏است! لبریز است! چقدر مایه¬های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته¬است! ‏زندگی کردن وقتی معنی می¬یابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی و تو میدانی که چقدر این حرف با حرفهای «ژید» به «ناتانائل»ش ‏شبیه‌است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر ‏نام دارد آرزو می¬کنم، تصادف با یکی دو روح فوق¬العاده‌است، با یکی دو دل بزرگ، ‏با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است. چرا نمی¬گویم بیشتر؟ بیشتر نیست. ‏‏« یکی» بیشترین عدد ممکن است. «دو» را برای وزن کلام آوردم و، نیست. گرچه ‏من به اعجاز حادثه¬ای، این کلام موزون را در واقعیت ِ ناموزون زندگیم، به حقیقت، ‏داشتم.«برخوردم» (به هر دو معنی کلمه.‏
‏«کویر» را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفته ام و به میراثت می دهم بخوان ‏و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها ‏‏«نصیحت» که در زندگی مرتکب شده ام حفظ کن( به هر دو معنی کلمه)‏ اما تو «سوسن» ساده مهربان احساساتی زیباشناسی ِ منظم دقیق و توساراًی ‏رند عمیق ِ عصیانگر مستقل. برای شما هیچ توصیه¬ای ندارم. در برابر این تند بادی ‏که بر آینده پیش ساخته شما میوزد، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در ‏اختیار دارم چه کاری می¬توانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به ‏نیروی اعجاز گری است که از اعماق روح شما سر زند، جوش کند و اراده ای شود ‏مسلح به آگاهی ای مسلط بر همه چیز و نقاد هر چه پیش می آورند و دور افکننده ‏هر لقمه¬ای که می¬سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی طباخ ‏غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان ‏پخته¬اند. دعوای امروز بر سر این است که لقمه کدام طبّاخی را بخورند . هیچکس ‏به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می¬خورند غذاهایی است که دیگران هضم ‏کرده¬اند. و چه مهوع!‏

آن هم کی‌ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر زنان امروز اجتماع ما! آن ها که مدل ‏نوین زن بودن شده اند! «هفده دی ای هاً! آزاد زنان! این تنها صفتی است که آن ها ‏موصوفات راستین آنند؛ آزاد ازعفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر‌های سیاه را، ‏نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی ‏با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان ‏درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان »شاباجی خانم” شد که بود، منتها به جای حنا ‏بستن، گلمو می زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب
آن هم کی‌ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر زنان امروز اجتماع ما! آن¬ها که مدل ‏نوین زن بودن شده¬اند! «هفده دی¬ای هاً! آزاد زنان! این تنها صفتی است که ‏آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از … عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر‌های ‏سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه ‏آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر ‏اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان »شاباجی خانم« شد که بود، منتها ‏به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب ‏نشینی می¬کند و پاسور می¬زند. یک »ملا باجی” اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا ‏به زور درآوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟
اما مسأله به همین سادگی¬ها نیست. «زن روز» آمار داده¬است که از ۱۹۵۶ تا ۶۶ ‏‏(ده سال) موسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده‌است. و ‏این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا و در تاریخ اقتصاد است و نیز تنها علت غایی ‏همه این تجدد بازی‌ها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تا کنون ‏فلج بود و زندانی بود و از این حرف¬ها … اما این¬ها باز یک فضیلت را دارایند. یعنی ‏یک امتیاز بر رقبای املشان. …. چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صفِ ‏متجانس ِمتخاصم پیدا کرده¬ام. هر وقت آن «ملاباجی گشنیز خانم¬هاً را می¬بینم ‏می¬گویم؛ باز هم آن¬ها. و هر وقت آن »جیگی جیگی ننه خانم¬هاً را می¬بینم، ‏می¬گویم باز هم همین¬ها.‏

و اما تو همسرم. چه سفارشی می¬توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من ‏هیچکسی را در زندگی کردن از دست نداده¬ای. نه در زندگی، در زندگی کردن. به ‏خصوص بدان گونه که مرا می¬شناسی و بدان صفات که مرا می¬خوانی. نبودن من ‏خلائی در میان داشتن¬های تو پدید نمی¬آورد. و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده¬ای وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به ‏این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.‏

به هر حال اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصایل شخصیت انسانی من اشتباه ‏کرده باشی در این اصل هر دو هم عقیده¬ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده¬ام ‏همسر خوبی نبوده¬ام. و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدی¬های خویش ‏را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف¬هایم را کتمان نکنم و در شایستگیم ‏همین بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده‌است جبران کرده‌است و این ‏است که اکنون در حالی که همچون یک محتضر وصیت می¬کنم ، احساس محتضر ‏ندارم. که با بودن تو، می¬دانم که نبودن ِمن، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید ‏نمی¬آورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده¬است ‏که:‏

برو ای مرد، برو چون سگ آواره بمیر/ که وجود تو به جز لعن خداوند نبود// سایه شوم ‏تو جز سایه ناکامی و یأس/ بر سر همسر و گهواره فرزند نبود
از طرف مالی، تنها یادآوری این است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام ‏زلزله خرج کردم از حساب ۲ بانک تعاونی و توزیع برداشت کرده¬ام، و البته دلم از این ‏کار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می¬کنم یا چیزی ‏می¬فروشم، برای پول منزل آن را مجددا باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی.‏

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از «کاهه» بخرم به نام مادرم وقف کنم و ‏درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار ‏تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (ماهی جهارصد و پنجاه تومان برای هر ‏فرد و بنا بر این سالی سه محصل می¬توانند از این بابت درس بخوانند البته با ‏کمک¬های اضافی من و خانواده خودش)‏

کار سوم این که جمعی از شاگردان آشنایم همه حرف¬ها و درس¬های چهار سال ‏دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرف¬های من در لابلای ‏همین درس¬های شفاهی و گفت و شنود¬های متفرقه نهفته‌است. … و نیز ‏کنفرانس¬های دانشکاهیم جداگانه، و نوشته¬های ادبیم در سبک کویر، جدا؛ و ‏نوشته¬های پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشته¬ام جمع آوری شود ‏و نگهداری، تا بعد¬ها که انشاءالله چاپ شود. . شعرهایم همه به دقت جمع آوری ‏شود و سوزانده شود که نماند، مگر «قوی سپید» و «غریب راه» و «در کشور» و ‏‏«شمع زندان» و درس¬های اسلام شناسی، از «سقیفه به بعد»، با «امت و ‏امامت» در ارشاد و کنفرانس¬های مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و ‏دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هر چه به این زمینه¬ها می¬آید از جمله «بیعت» ‏در کانون مهندسین و «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» و … همه در یک جلد به نام ‏جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان «امت و امامت» تدوین شود.‏

اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با «گیوز» به فارسی ترجمه کند. در ‏باره این آثار بخصوص کتاب ‏DESALIENATION DES SOCIETES MUSULMANS‏ مرا و ‏همچنین مقاله ‏SOCIOLOGIE D’INITIATION‏ مرا که با چهار جامعه شناس خارجی ‏تحقیق کرده¬ایم و «اوت زتود» چاپ کرده‌است. کتاب ‏L’ANGE SOLITAIRE مرا دلم ‏نمی¬خواهد ترجمه کنند. کار گذشته¬ای و رفته¬ای است.‏

همه التماس¬هایت را از قول من نثار … عزیزم کن که آنچه را از من جمع کرده و در ‏باره¬ام نوشته از چاپش منصرف شود که خیلی رنج می¬برم.‏
از دوستانم که در سال¬های اخیر به علت انزوایی که داشتم و خود معلول حالت ‏روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شده¬اند، پوزش ‏می¬طلبم.و امیدوارم بدانند که دوری از آن¬ها نبود، گریز به خودم بود و این دو، یکی ‏نیست.‏

کتاب «کویر» را با اتمام آخرین مقاله و افزودن «داستان خلقت» یا «دردبودن» پس از ‏پاکنویس تمام کنید و منتشر سازید. مقدمه¬اش تنها نوشته عین القضاة است. و در ‏اولین صفحه¬اش این جمله «توماس ولف»: «نوشتن برای فراموش کردن است نه ‏برای به یاد آوردن»‏
در پایان این حرف¬ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می¬کنم که عمرم به ‏خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این ‏بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شده¬ام، یک بار ‏در زندگیم بود که به اغوای نصیحتگران ِبزرگتر، و به فن کلاهگذاری سر خدا … ، در ‏هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار، یکجا حقوقم را دادند و ‏پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد. و چون خرجی ‏نداشتم، گفتند به بیع وشرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بیخبر، خانه کسی ‏را گرو کردم به پنج هزار تومان، و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج ‏شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان می¬گرفتم . و بعد فهمیدم که ‏بر خلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل ‏پولم را هم به هم زدم. اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطره اش بوی ‏عفونت را از عمق جانم بلند می¬کند و کاش قیامت باشد و آتش و آن شعله¬ها که ‏بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ ‏دوستی بود که شاید می¬توانستم مانعش شوم، کاری کنم که رخ ندهد، نکردم. گر ‏چه نمی¬دانستم که به چنین سرنوشتی می¬کشد و نمی¬دانم چه باید ‏می¬کردم. در این کار احساس پلیدی نمی¬کنم. اما ده سال تمام گداخته¬ام و هر ‏روز هم بدتر می¬شود و سخت¬تر. و اگر جرمی بوده‌است آتش مکافاتش را دیده¬ام ‏و شاید بیش از جرم. و جز این، اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه ‏نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم.‏
و خدا را سپاس می¬گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که ‏بهترین«شغل» را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می¬دانستم و اگر ‏این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از ‏هیجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گران¬ترین ثروتی که می¬توان به ‏دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوخته¬ام این، و نسبت به ‏کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم ‏نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلال¬ترین لقمه‌است.‏

و حماسه¬ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک ‏جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز ‏دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی¬شناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر ‏از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.‏ و آخرین وصیتم، به نسل جوانی که وابسته آنم. و از آن میان به خصوص روشنفکران، ‏و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز ‏نمی¬توانسته¬اند به سادگی مقامات حساس و موفقیت¬های سنگین به دست ‏آورند اما آنچه را در این معامله از دست می¬دهند بسیار گرانبها تر از آن چیزی است ‏که به دست می¬آورند.‏

و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده¬است که ‏‏«شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز ‏جبرانش را نمی¬تواند».‏

و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ¬ترین مجهول غامضی است که از آن ‏کمترین خبری نداریم و آن «متن مردم» است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم ‏باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان ‏آنها را از یاد برده¬ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه ‏تلاش¬های ماست.‏

و آخرین سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و ‏قالبی می¬کوبیدند، این که:‏

دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود // در دهر چو من ‏یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودی¬ای است که پس از رسیدن به بام عدالت ‏اقتصادی _ به معنای علمی کلمه _ و آزادی انسانی _ به معنای غیر بورژوازی ‏اصطلاح _ در زندگی آدمی آغاز می¬شود.»‏


برادرم، مرد آگاهی و ایمان و تقوی، آزادی و ادب، دانش و دین، محمد رضا حکیمی. در ‏این فصل بد که هر خبری می‌رسد شوم است و هرچه روی میدهد فاجعه و «هردم از ‏نو غمی آید به مبارک بادم»، نام شما بر این دو «یادنامه» برای یاد آورد آن آرزوی ‏دیرینه و شیرینی بود که همچون صدها هزار آرزوی دیگری که طوقی کرده بودم و به ‏گردن فردا بسته بودم، در این ترکتاز زمانه گسست و به یغما رفت و آن آرزو، در یک ‏کلمه بازگشت شما به میدان بود، میدانی که اینچنین خالی مانده‌است و در پیرامون، ‏نسلی عاشق و تشنه نگران ایستاده و چشم انتظار تا مگر در برابر این «غوغا» ‏رویاروی این دن کیشوت‌ها و شومن‌های شبه هنری و شبه سیاسی و سبه مذهبی ‏و این همه خیمه شب بازی‌ها که در مسجد و میخانه برپاست و کارگردان همه یکی ‏است، سواری بیرون آید و شمشیر علی در دست و زبان علی در کام و دلی گدازان از ‏عشق و سری بیدار از حکمت و سپر گرفته از تقوی و برگذشته از احد و خندق و ‏صفین و صحرای تف (طف) و چمنزار سرخ عذرا و با ابوذر در ربذه به سربرده و با ‏هزارها قربانی خلافت اموی و عباسی و سلطنت غز و مغول و سلجوقی و غزنوی و ‏تیموری ایلخانی … در سیاه چال‌های دارالاماره‌های وحشت شکنجه‌ها دیده و در ‏آوردگاه‌های خون و خیانت صلیبی‌ها شمشیر زده و خط کبود شلاق استعمار تاتارهای ‏مسیحی و آدم خوارهای متمدن را در این قرن‌های غارت و خواب برجان و تن خویش ‏رتجربه کرده و پرچم رسالت خون خواهی هابیل بر سر دست و کوله بار آگاهی و رنج ‏انسان بر پشت، راه سرخ شهادت را در طول این تاریخ طی کرده و داغ فلسطین و ‏بیت المقدس سینا و لبنان بر جگرش صدها زخم تازه نهاده و اینک، بر سیمای وارث ‏آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی و حسن و حسین و… به ‏مثابه یک «امت» - چون ابراهیم – قلم را تبر کند و بت‌های نمرودی این عصر، عصر ‏جاهلیت جدید را بشکند و از عزیز ترین ارزش‌هایی که بی دفاع مانده‌اند و آن همه ‏یادهای قدسی که دارد فراموش می‌شود و این میراث گران و گرامی که دست رنج ‏نبوغ‌ها و جهادها و شهادت‌های تمامی تاریخ ماست، بر باد می‌رود، قهرمانانه دفاع ‏کند، به یاد آورد و نگاه دارد.‏

علیرغم «این سموم که بر بوستان ما می‌گذرد» هنوز بوی گل و رنگ نسترن هست. ‏هنوز نسل جوان – که همه این توطئه‌های استعمار فرهنگی برای پوچ و پلید و بیگانه ‏کردن وی به کار می‌رودتب و تاب حق پرستی را دارد و برای مقابله با این سموم – ‏که از همه سو وزیدن گرفته و یادآور هم داستانی احزاب است و داستان خندق – در ‏جستجوی پایگاه اسلام راستین خویش اند و ایستادن بر روی دوپای خویش و هنوز ‏حوزه ما – که سیصد سال است از درون، بیمار خواب و خرافه اش کرده‌اند و پنجاه ‏سال است که از بیرون محاصره اش کرده‌اند و در همش می‌کوبند – استعداد معجزه ‏آسای خویش را در خلق انسان‌های بزرگ و نیرومند وخلاق و چهره‌های تابان و تابناک ‏انسانی – حتی در عصر انحطاط و سقوط و رواج بی شخصیتی و تولید و تکثیر ‏ماسک‌های مصخره و آدمک‌های مقوایی و تکراری و همه پوک و دروغ و بی روح – ‏نشان می‌دهد و نقش انقلابی و انسانی ویژه خویش را – که جذب روح‌های عاشق و ‏نبوغ‌های پنهان، از اعماق محروم ترین توده‌های شهری و بیش تر روستایی است و ‏سپس پیرایش و پرورش آن‌ها در چهره بزرگ ترین مراجع علمی و فکری مردم و ‏والاترین رهبران و مسئولان جامعه و درخشان ترین حجت‌های زمان و آن گاه سپردن ‏زمام سرنوشت عصر خویش به دست آنان – همچنان به دست دارد. در چنین یأس و ‏با چنین مایه‌های امید، خاموش ماندن کسی چون شما پیداست که تا کجا یأس آور ‏است؟ درست به همان اندازه که اکنون شکست سکوتتان و شنیدن سخنتان امید ‏بخش است.‏ قدرت قلم، روشنی اندیشه، رقت روح، اخلاص نیت، آشنایی با رنج مردم و زبان زمان ‏و جبهه بندی‌های جهان و داشتن فرهنگ انسانی اسلامی شیعی و زیستن با آن ‏‏«روح» که ویژه «حوزه» بود و یادگار «صومعه خالی آن روزها» و سرچشمه زاینده آن ‏همه نبوغ‌ها و جهادها و اجتهادها و میراث آن تمدنی که با علم و عشق و تقوی بنا ‏شده بود، همگی در شما جمع است و می‌دانید که این صفات، بسیار کم با هم جمع ‏می‌شود و این «ویژگی» آن چه را امروز «مسئولیت» می‌نامند، بر دوش شما سنگین ‏تر می‌سازد و سکوت و انزوا رابه هر دلیل – بر شما نه خدا می‌بخشاید و نه خلق.‏ و اما … برادر! من به اندازه‌ای که در توان داشتم و توانستم در این را رفتم و با این که ‏هر چه داشتم فدا کردم، از حقارت خویش و کار خویش شرم دارم و در برابر خیلی از ‏‏«بچه‌ها» احساس حقارت می‌کنم در عین حال، لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و ‏انعکاسی بخشبده‌است که هرگز بدان نمی‌ارزم و میبینم که « کم من ثناء جمیل ‏لست اهلاٌ له نشرته» و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است بدان ‏دچار شود، می‌گذرانم و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم. با این همه، تنها ‏رنجم این است که چرا نتوانست کارم را تمام کنم و بهتر بگویم، ادامه دهم، این ‏دریغی است که برایم خواهد ماند، اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای ‏اصلی ام به همان علت همیشه، زنداغنی زمانه شده‌است و به نابودی تهدید ‏می‌شود، آن چه از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و ‏عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده‌است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی ‏تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه‌هایی از یک راه، نگاه‌هایی برای بیداری، ‏ارایه طریق، طرح‌هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده‌ها و بالاخره، نوعی ‏بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد، آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، ‏توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه‌ای می‌رفت.‏ آن‌ها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط گیری ‏معنوی و لفظی و چاپی شود.‏ اینک، من همه این‌ها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه ‏اندوخته‌ام و میراثم را با این وصیت شرعی یک جا به دست شما می‌سپارم و با آن‌ها ‏هر کاری که می‌خواهی بکن.‏ فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراقت دل بپذیرم و مطمئن ‏باشم که خصومت‌ها و خباثت‌ها در محو یا مسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهد ‏برد و ودیعه‌ام را به کسی می‌سپارم که از خودم شایسته تر است. لطف خدا و سوز ‏علی، تو را در این سکوت سیاه، به سخن آورد که دارد همه چیز از دست می‌رود، ‏ملت ما مسخ می‌شود و غدیر ما می‌خشکد و برج‌های بلند افتخار در هجوم این غوغا ‏و غارت بی دفاع مانده‌است. بغض هزار‌ها درد، مجال سخنم نمی‌دهد و سرپرستی و ‏تربیت همه این عزیز تر از کودکانم را به تو می‌سپارم و تو را به خدا و … خود در انتظار ‏هرچه خدا بخواهد.‏


علی

مشهد آذر۵۵‏

 وصیت شرعی دکتر علی شریعتی به استاد محمد رضا حکیمی ‏

 

مجموعه آثار

‏- با مخاطب‌های آشنا - خود سازی انقلابی - ابوذر - ما و اقبال - تحلیلی از مناسک ‏حج - شیعه - نیایش - تشیع علوی و تشیع صفوی - تاریخ تمدن (جلد۱-۲)

- هبوط در ‏کویر - حسین وارث آدم - چه باید کرد ؟ - زن - مذهب، علیه مذهب - جهان‌بینی و ‏ایدئولوژی - انسان - انسان بی خود - علی - روش شناخت اسلام

 - میعاد با ابراهیم - ‏اسلام شناسی - ویژگی‌های قرون جدید - هنر - گفتگوهای تنهایی - نامه‌ها - آثار ‏گوناگون (دو بخش) - بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش - باز شناسی ‏هویت ایرانی ـ اسلامی - جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام - درس‌های حسینیه ‏ارشاد (۳جلد)‏

 

آثار شریعتی

عمده آثار وی در قالب سخنرانی و تعداد کمی نیز نوشته‌هایی است از وی بر جا ‏مانده‌است.‏

سخنرانیها:‏

اسلام شناسی ‏

حسین وارث آدم ‏

علی تنهاست ‏

علی اسطوره تاریخ ‏

مذهب علیه مذهب

شیعه علوی، شیعه صفوی ‏

نيايش ‏

 

نوشته‌ها:‏

هبوط ‏

کویر

گفتگوهای تنهایی ‏

مذهب علیه مذهب ‏

میعاد با ابراهیم ‏

فاطمه فاطمه است ‏

ابوذر

 

 

 

فرهاد سلطاني -------------------------

چارلز داروین طبیعی دان معروف و نویسنده آثار اصل انواع و انتخاب طبیعی در سال 1809 در شروزبری انگلستان بدنیا آمد. پدرش رابرت داروین ،از پزشکان موفق و ثروتمند بود که در سایه او فرزندانش زندگی راحتی را می گذراندند بی آنکه چیزی کم داشته باشند 0چارلز 8ساله بود که مادرش را ازدست داد. پدر بزرگش ، دکتر اراسموس داروین از پزشکان معروف و طبیعیدانان بزرگ زمان خود بود . در میان این خانواده تحصیل کرده و روشنفکر ،تنها چارلز بود که ظاهراً از هوش و استعداد بی بهره بود .در دوران تحصیل ، معلمان و مدیران مدرسه او را شاگردی کودن وتنبل می خواندند ، اما حقیقت قضیه این است که او نابغه بود. شاید به این خاطر دیگران او را نادان می دانستند که تصورات و افکار بلندش برای آنها قابل قبول نبود ، و نیز با برنامه درسی مدرسه ارتباطی نداشت.

 چارلز،علاقه زیادی به حیوانات و حشرات داشت.دقت او در مشاهده و مطالعه موجودات زنده شگفت آور بود . خودش در این باره می گوید : من بر تمام افراد عادی بشر از نظر دقت دید و مشاهده کنجکاوانه برتری دارم و هر چیز را با اندیشه می نگرم. قدرت مشاهده چارلز همیشه مورد توجه پدر بود. پدر داروین , مردی تنومند و قوی هیکل بود که وزنش به 150 کیلو می رسید. او در موقع عیادت از بیماران فقیر , اغلب دچار اشکال می شد زیرا پله ها و اتاق های خانه این بیماران اکثرا خراب وفرسوده بود و تحمل وزن دکتر رابرت را نداشت. از این رو چارلز را به جای خود به عیادت بیماران می فرستاد. و چارلز پس از معاینه و مشاهده وضع حال بیماران , یادداشتهایی روی کاغذ می آورد و آنها را به پدرش می داد تا برای بیمارانش نسخه بنویسد. چارلز با برادرش اراسموس برای تحصیل طب وارد دانشگاه ادینبورگ شد . همانطور که انتظار می رفت ,وضع تحصیلی او در دانشگاه رضایت بخش نبود و از دانشجویان بی استعداد به شمار می آمد. اما چارلز به کارهای تجربی و علمی علاقه زیادی از خود نشان می داد.

 مخصوصا به موضوعاتی که درباره منشا حیات دور می زد و از مسایل روز بود , عشق می ورزید. پس از دو سال تحصیل در دانشگاه چون موفقیتی کسب نکرد و استعداد تحصیل در رشته پزشکی را نداشت از دانشگاه اخراج شد. پس از شکست در تحصیل ، چارلز که در خانواده بی نیاز و روشنفکری بزرگ شده بود , تصمیم گرفت حرفه آبرومندی برای خود دست و پا کند . مدتها دنبال این کار بود و عاقبت به علم الهیات روی آورد. برای تحصیل این علم به کمبریج رفت و مدت کمی در آنجا به آموختن حمکت الهی و اصول و قواعد دینی پرداخت. اما بیشتر اوقاتش را به شکار حشرات و جمع آوری آنها می گذراند. داروین در بیست سالگی در رشته الهیات از دانشگاه فارغ التحصیل شد , اما ابدا حاضر نبود که کشیش باشد و افکارش در جایی دیگر سیر و سیاحت می کرد. بعد از مد تی نامه ای از جان هنسلو(1) گیاه شناس جوان که یکدیگر را در دانشگاه کمبیریج دیده بودند , دریافت کرد. داروین به دعوت وی نزد او رفت و در آنجا بود که با کاپیتان فیتزروی(2) ناخدای کشتی بیگل(3)آشنا شد و تصمیم گرفت که با این کشتی به سفر دور و درازی برود. کشتی بیگل , عازم سفر به جزایر آمریکای جنوبی بود و چارلز علاقه داشت که در این سفر به تحقیق و مطالعه طبیعت بپردازد. مسافرت او دو سال طول کشید اما وی به پایان آن نمی اندیشید , حتی مایل بود سالها در این جزایر بماند و زندگی کند.

در بازگشت از سفر ،نزد پدر رفت و از او تقاضای پول کرد ولی پدر در جوابش گفت : این فکر و عقیده تو کاملاً بیهوده است و از این مسافرتها چیزی بدست نخواهی آورد . سرانجام اعضای خانواده باهم مشورت کردند و با مسافرت چارلز موافقت شد . هنگامی که کشتی بیگل در زمستان سال 1831 بار دیگر سفر دریایی اش را از بندرگاه دونپورت آغاز کرد چارلز هم به این سفر رفت .او مدت 5سال از خانواده خود دور بود ، و روح ماجراجو و کنجکاوانه اش دائما در پی یافتن تازه های طبیعت بود چارلز در مشاهداتش نازک بینی و دقت شگرفی داشت .

 گزارش تحقیقی خود را بسیار جالب موشکافی می کرد و آن را بسط می داد . در جمع آوری گیاهان و سنگواره جانوران مهارت کافی داشت و هرگز از این کار خسته نمی شد . در هر بندری که کشتی لنگر می انداخت گزارش کار ، و چیزهایی که جمع آوری کرده بود برای خانواده اش می فرستاد سفر دریایی داروین پر از ماجرا و خطر بود . در جزایر ،جانوران درنده ، انسان‌های وحشی ،دزدان دریایی زندگی می کردند ، و او ناگزیر بود برای حفظ جان خود از آنان دوری کند طوفانهای هراسناک و سرمای مهلک او را آزار می داد .

 اما در عوض ،مناظر و چشم اندازهای زیبا و دیدنی و زنان خوب روی شهرهای آمریکای جنوبی او را تحت تاثیر قرار می داد. دراین سفر کاپیتان فیتزروی و سه تن از بومیان وحشی را که در سفر قبل به گروگان برده بود به قبیله شان باز گرداند . داروین متوجه شد که این سه بومی که طبیعت آنها با آب و هوای نامساعد عادت داشت پس از تماس با محیط متمدن روحیه شان تا حدی تغییر کرده بود. کشتی بیگل ،پس از نقشه برداری از سواحل گمنا م و مطالعه درباره انواع گیاهان عجیب و زندگی جانوران ، سر انجام در جزایر گالاپاگویس ، واقع در 800 کیلو متری غرب آمریکا ی جنو بی لنگر انداخت طبیعت ،شبیه آزمایشگاه حیرت انگیزی بود که داروین در آن سخت فرو رفته بود ، و در راهی گام بر می داشت که شیفته آن بود .

 چارلز ، با مطالعات خستگی نا پذ یر خود عاقبت به کیفیت اصل انواع پی برد . چگونگی و تحقیق و مطالعه درباره زندگی مو جودات زنده با انواع گو نا گو ن ، کلید حقیقت را بدست داروین داد و درک کرد که تغییرات لازم معمولاً در انواع حیات نمودار می شود داروین در خاطراتش می نویسد :در جزیره پرندگان زندگی می کنند که نژاد آنها یکی است اما انواعشان با هم فرق دارد .روش زندگی خزندگان و پرندگان و سایر حیوانات از جزیره ای به جزیره دیگر متفاوت است ،اما یک یک اصل تشابه در میان همه آنها به چشم می خورد .اگر تمامی آفرینش و خلقت در یک زمان بوجود آمده است ،این سوال پیش می آید که چرا در انواع مو جودات زنده اختلافاتی دیده می شود ؟ حاکم یکی از جزایر به داروین گفته بود که در یکی از جزایر اطراف لاک پشتهایی زند گی می کنند که نژاد و اصل آنها با هم تفاوت دارد . داروین فهمید که تشابه و اختلاف در سایر موجودات زند ه هنگامی مفهوم دارد که اینها از اجداد خود خصوصیتهایی به ارث برده باشند و بعد در دوره تکامل تغییراتی در آنها طی شده است .

 به این ترتیب ،ریشه تئوری تکامل تدریجی در مغز داروین شروع به نشو و نمو کرد به عقیده او در انواع موجودات زنده تغییراتی دیده می شود . این یک حقیقت محض بود ، اما چه عواملی موجب این تغییرات شده و چگونه این اتفاق افتاده ؟ این پرسش تا سال 1838 که کتاب رساله ای درباره جمعیت نوشته اقتصاددان معروف انگلیسی مالتوس ، را مطالعه کرد در ذهن او باقی بود . مالتوس ، عقیده داشت که انسان طبق تصاعد هندسی زاد و ولد می کند ، و فرآورده های غذایی طبق تصاعد حسابی افزایش می یابد . و از این رساله تحقیقی نتیجه گرفت که انسان باید جلو ازدیا د نسل را بگیرد و گرنه جمعیت کره زمین آنقدر زیاد خواهد شد که غذای کافی به همه نخواهد رسید و افراد بشر ناگزیر می شوند همد یگر را پاره پاره کنند . این نظریه ، توجه داروین را به خود معطوف کرد و دریافت که چگونه و چرا موجودات زنده از نسلی به نسل دیگر تغییر می کنند. داروین معتقد بود که حیوانات اهلی از مخلوقهایی هستند که می توان در نژاد و نسل آنها صفات و خصو صیتهای دلخواه بوجود آورد .

انسان صفات مورد دلخواه را در حیوانات اهلی به این ترتیب بدست آورد که بعضی از آنها را که صفات دلخواهش را نداشتند وادار به کاهش زاد و ولد کرد و بعد حیواناتی را که دارای صفات انتخابی بودند پرورش داد و نسل آنها را زیادتر کرد . داروین ، مشاهده کرد که در انواع حیوانات وحشی نیز اختلافهایی پیدا شده است . در اینجا باز این پرسش مطرح می شود که چگونه انتخاب بدون کمک و دخالت دست انسان صورت گرفته است ؟ نظریه مالتوس بار دیگر داروین را به خود آورد . انسان ناگزیر است برای ادامه حیات غذا تهیه کند و برای رسیدن به این خواست خود به نحوی با محیط و طبیعت بجنگد و برآن غلبه کند . حیوانات وحشی دارای این خصوصیات هستند . اگر غذا بقدر کافی در دسترس نباشد تنها حیواناتی قادر به ادامه حیات خواهند بود که حریف سرسخت طبیعت باشند .اصل انواع ، یگانه کلید کشف تغییرات یکنواخت در انواع بود .داروین درباره تنازع بقا می گوید : اختلافهای مناسب تثبیت می شوند و اختلافهای نایاب از بین می روند ، و در نتیجه انواع جدیدی بوجود می آیند.

 داروین مدت بیست سال برای اثبات تئوریهایش که در مسافرت با بیگل روی آنها مطالعه کرده بود مدارک لازم را گردآوری کرد . در سال 1855 زیست شناس انگلیسی آلفرد راسل والاس رساله ای با عنوان قوانین و اصول انواع جدید منتشر ساخت . بیشتر مطالب این مقاله شباهت زیادی به تئو ریهای داروین داشت که هنوز آنها را بچاپ نرسانده بود . در سال 1858 والاس رساله ای از تحقیقات خود را بنام تمایل تغییرات انواع از منشاء اصلی برای داروین فرستاد . داروین پس از مطالعه مقاله والاس متوجه شد که این چکیده ای از نظریه های او در باب تکامل است که به شیوه دیگر همان نقطه نظرها را دنبال می کند . سپس تصمیم به چاپ پژوهشهایش گرفت و در سال 1858 بود که کتاب والاس به همراه تئو ریهای داروین در انجمن لینه لندن خوانده شد. کتاب معروف اصل انواع اثر داروین سال بعد بچاپ رسید . داروین ، در این کتاب تئوری خود را به تفضیل شرح داده بود و درباره کلیات زمین شناسی و مو قعیتهای جغرافیایی گیاهان و جانوران بحث کرده است اکثریت مردم دنیا از تئوری داروین خرده گرفتند و با او به جدال بر خواستند زیرا اولین بار بود که چنین چیزهایی می شنیدند .

 داروین توجهی به سر و صداها و اعتراضهای بی پایه نداشت و نقطه نظرات خود را با علاقه هر چه بیشتر پیگیری می کرد. در سال 1860 در اجتماعی از پیشرفتهای علوم انگلستان شعارهایی بر ضد داروین خوانده شد . اسقف اعظم آکسفورد بروی سکوی خطابه رفت و بی رحمانه به داروین و همکارش توماس هاکسلی حمله برد و آن را به باد مسخره گرفت . اسقف پرسش خود را این طور مطرح کرد که آیا پدر بزرگ یا مادر بزرگ آقای هاکسلی از میمون هستند ؟ هنگامی که هاکسلی در پاسخ گفت: که او ترجیح می دهد جدش میمون باشد تا اسقف ناگهان جلسه به هم خورد و هیا هویی به پا شد . در سال 1925 یک معلم مدرسه به نام جان سکوپس به علت تدریس نظریه تکاملی داروین در ایالت تنسی ، مورد تعقیب قانونی قرار گرفت . او در این محاکمه مقصر شناخته شد اما رای دادگاه بعدا لغو شد . چهل سال پس از مرگ داروین که تمدن صورت جدیدتری بخود گرفته بود هنوز نظریه اش موضوع بحث و اختلاف بود. داروین فیلسوفی برد بار و آرام بود. کتابش پس از چاپ با جنجال زیادی روبرو شد .

 او پس از بازگشت از مسافرت با بیگل ، بیمار شد و مدتها در بستر بیماری بود و همیشه سر درد و تهوع داشت تا 70 سالگی زندگی کرد اما دیگر به مسافرت نرفت. در سال 1836 با دختر عمویش اماوجوود ازدواج کرد و با خانواده خود در دهکده کوچکی در ناحیه کنت زندگی راحتی داشت و داروین مانند ارسطو سخت تحت تاثیر عظمت و شکوه طبیعت قرار گرفته بود و به آن چون دوستداری که خالق و طراح مبتکر موجودات گوناگون است احترام می گذاشت. چار لز دار وین در سال 1882 از دنیا رفت . اگر او امروز زنده بود و به سفر در یایی می رفت هر گز نمی توانست به آن نتایجی که در سفر به جزایر گالاپاگوس دست یافته بود برسد زیرا دیگر از آن لاک پشت های عظیم الجثه و میمو نهای غریب الشکل خبری نیست . همه آن گیاها ن نایا ب و پرندگان زیبا محو و نابود شده اند . امروز ، این جزایر مراکز پایگاه های هوایی است و غرش هواپیماهای جت ، صداهای حیواناتی ر ا که داروین نخستین بار شنید برای همیشه در خود خفه کرده است . داروین ، متفکر بزرگی بود که تئوری تکامل را بنیاد نهاد و تحول چشمگیری در جهان بوجود آورد . او عقیده داشت که تئوریهای علمی نیز دستخوش تغییرات تکاملی می شوند

 


 

فرهاد سلطاني -------------------------

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال ۲۱۲ قبل از میلاد در شهر سیراكوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسكندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیك داشت. در اینجا ارشمیدس ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال ۲۱۲ قبل از میلاد در شهر سیراكوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسكندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیك داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است كه یك انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. در داستانها چنین آمده است كه بیش از ۲۰۰۰ سال پیش در شهر سیراكوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مكانیكدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یكی از معروفترین كشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد. روزی كه او در حمامی عمومی به داخل خزینه حمام پا نهاد و در آن نشست و حین این كار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده كرد ناگهان فكری به مغزش خطور كرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شكل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد: یافتم، یافتم به زبان یونانی Heureca! Heureca او چه چیزی یافته بود؟

پادشاه به او مأموریت داده بود راز كار جواهر ساز خیانتكار دربار او را كشف و او را رسوا كند. شاه هیرون بر كار جواهر ساز شك كرده بود و چنین می پنداشت كه او بخشی از طلایی را كه برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره كه بسیار ارزانتر بود مخلوط كرده و تاج را ساخته است. هرچند ارشمیدس می دانست كه فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فكر می كرد ك مجبور است تاج شاهی را ذوب كند، آن را به صورت شمش طلا قالب ریزی كند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه كند. اما در این روش تاج شاهی نیز از بین می رفت، پس او مجبور بود راه دیگری برای این كار بیابد. در آن روز كه در خزینه حمام نشسته بود دید كه آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد كه بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابه جا كرده است.

او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته كرد. او چنین اندیشید كه اجسام هم اندازه، مقدار آب یكسانی را جابه جا می كنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه كنیم یك شمش نیم كیلویی طلا كوچكتر از یك شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریباً دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار كمتری آب را جابه جا كند. این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات كرد. او برای این كار نیاز به یك ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت كه این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود تشخیص داد كه تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب كمتر از میزان آبی است كه شمش نقره هم وزن آن را جابه جا می كند. به این ترتیب ثابت شد كه تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلكه جواهر ساز متقلب و خیانتكار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است. به همین ترتیب ارشمیدس یكی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را كشف كرد آن هم اینكه می توان وزن اجسام سخت را با كمك مقدار آبی كه جابه جا می كنند اندازه گیری كرد. این قانون (وزن مخصوص) را كه امروزه چگالی می گویند «اصل ارشمیدس» می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از ۲۳ قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متكی به این اصل هستند.

به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمین خود اختراع كرد كه بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند كره، استوانه و مخروط را حساب كند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین به دست آوردن عدد نیز از كارهای گرانقدر وی است. او كتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشكال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح كره و استوانه می دانست. علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیبدار، پیچ اهرم و مركز ثقل كشف كرد.

ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد كه با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن اینست: «نقطه اتكایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم كرد.» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یكی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی بود. در جوانی به مصر مسافرت كرد و مدتی در شهر اسكندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست صمیمی یافت یكی كونون (این شخص ریاضیدان قابلی بود كه ارشمیدس چه از لحاظ فكری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن كه گرچه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت كه برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.

ارشمیدس با كونون ارتباط و مكاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها كه كونون درگذشت ارشمیدس با دوسته كه از شاگردان كونون بود مكاتبه می كرد.

یكی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد پی بود. وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت كرد كه عدد محصور ما بین و است. گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود كه وی قبل از ریاضی دان هندی با كسرهای متصل یا مداوم آشنایی داشته است.

در حساب روش غیرعملی و چند عملی یونانیان را- كه برای نمایش اعداد ازعلائم متفاوت استفاده می كردند- به كنار گذاشت و پیش خود دستگاه شماری اختراع كرد كه به كمك آن ممكن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.  دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس كشف شد و وی توانست قوانین آن را برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به كار ببرد.

همچنین برای اولین بار برخی از اصول مكانیك را به وضوح و دقت بیان كرد و قوانین اهرم را كشف كرد.

در سال ۱۹۰۶ ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به كشف مدرك باارزشی شد. این مدرك كتابی است به نام «قضایای مكانیك و روش آنها» كه ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این كتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شكلی با احجام و سطوح معلوم اشكال دیگر است كه بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتایج مطلوب می شد. این روش یكی از عناوین افتخار ارشمیدس است كه ما را مجاز می دارد كه وی را به مفهوم صاحب فكر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی چیز و هرچیزی را كه استفاده از آن به نحوی ممكن بود به كار می برد تا بتواند به مسائلی كه ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد.

 دومین نكته ای كه ما را مجاز می دارد كه عنوان «متجدد» به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یكی از مسائل خویش نكته ای را به كار برد كه می توان او را از پیش قدمان فكر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.

زندگی ارشمیدس با آرامش كامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری كه تأمین كامل داشته باشد و بتواند همه ممكنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی كه رومیان در سال ۲۱۲ قبل از میلاد شهر سیراكوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد كه هیچ یك از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفكر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراكوز شد. او به وسیله ی سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود كه در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یك مسئله ریاضی بود. میگویند آخرین كلمات او این بود: دایره های مرا خراب نكن. به این ترتیب بود كه زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دورانها خاتمه پذیرفت. این ریاضیدان بی دفاع هفتاد و پنج ساله در سال ۲۸۷ قبل از میلاد به جهان دیگر رفت

 

فرهاد سلطاني -------------------------

محمد زکریای رازی، پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان

زندگی

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در ‏کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان ‏غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes‏ و رازی ‏Al-Razi‏ در کتاب‌های ‏خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری ‏‏(۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش ‏در این شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و ‏گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به کار زر گری مشغول شد و پس از آن ‏به کیمیا روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخته‌است. بیرونی ‏معتقد است وی در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه ‏چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیز بو آسیب دید، برای درمان چشم به ‏پزشکی روی آورد. در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را ‏در بیمارستان‌ بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد به صورت مرکز بزرگ ‏علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی‌شاپور بوده‌است و رازی برای ‏آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نا معلوم در آن‌جا اقامت گزید و به ‏تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده ‏گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ‏ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران ‏مشغول بود. در آخر عمر رازی نابینا شد، درباره علت نابینا شدن رازی ‏روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با ‏مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.‏
رازی در پنجم شعبان ۳۱۳ هجری (۱۵ اکتبر ۹۲۵ میلادی) در ری وفات ‏یافته‌است. مکان اصلی آرامگاه رازی نا معلوم است.‏

 

در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی در بارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» ‏نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ ‏هجری قمری و درگذشت‌ او در پنجم شعبان ۳۱۳ هجری قمری ثبت ‏شده‌است. ضمنا «در این رساله صریحاً ابوریحان علاوه بر آنکه تاریخ تولد و ‏وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر رازی را به سال قمری شصت و دو ‏سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق ‏آورده‌است.» [۲] اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ ‏رازی آمده‌است. ؛

 

تولد

 حدود ۲۴۰ هجری قمری[۳] ‏

 ۲۵۱ هجری قمری [۴] ‏

‏۲۵۰ هجری قمری[۵] ‏

 ‏۲۴۹ هجری قمری، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه[۶] و در لاروس ‏بزرگ[۷] تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شده‌است.[۸] ‏

 

مرگ

در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین ‏پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شده‌است:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» [۹] و در ‏لغت‌نامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی ‏آمده‌است:«زرکلی از ابن‌الندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ‏‏۳۱۱ ه.ق. نوشته‌است»[۱۰]‏


‏«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلا قفطی و ابن‌صاعد ‏اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ ‏آداب اللغة العربیة وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کرده‌اند. ابن ابی ‏اصبعیه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریبا هم‌زمان با رازی ‏بوده‌است) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار ‏دیگر ۳۲۰ آورده‌است.» [۱۱]‏

 

استادها و شاگردان

درباره استادها و پیش‌کسوت‌های رازی میان کارشناسان و تاریخ‌نویسان ‏اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی بن ربن طبری و ابو زید ‏بلخی می‌دانند اما عده‌یی دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد ‏می‌کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به‌نام ‏ایرانشهری بعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‌برد اما هیچ نشانی ‏از این شخص به‌دست نیامده‌است. این نام‌ها به عنوان شاگردان رازی یاد ‏شده‌است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابو غانم ‏طبیب، یوسف بن یعقوب، و محمد بن یونس.‏

 

خلاق و صفات رازی

رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی ‏داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت. نسبت به ‏فقرا و بینوایان بسیار رئوف بوده‌است. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که ‏بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی ‏بیشتر سروکار داشته‌است. ‏ابن‌الندیم در کتاب الفهرس خود می‌گوید: وی مردی کریم و نیکوکار بود و ‏نسبت به مردم خیرخواه و با فقرا و بزرگان با حسن رافت بود و کوشش ‏بسیار در تحصیل علم و کسب معرفت می‌کرد[۱۲]. رازی در کتابی به نام ‏صفات بیمارستان چنین نگاشته‌است که هر کس لایق طبابت نیست و ‏عقیده داشته که طبیب باید دارای صفاتی باشد که بتواند نام طبیب بر خود ‏گذارد. وی نخستین پزشکی است که درباره جاهل عالم‌نما ذهن عامه را ‏متوجه ساخته‌است، او با افراد کم‌سواد که خود را طبیب می‌نامیدند و ‏اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‌کردند به شدت مخالفت کرده بود و ‏به همین سبب مخالفانی داشت.‏

 

پزشکی

رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود که در زمان خود شهرت ‏به‌سزایی داشته‌است. رازی از پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در ‏درمان طب امروزی نیز مورد قبول است، مخصوصا در درمان بیماران با ‏مایعات و غذا. کتاب‌ها و رسالات رازی مدت‌ها مورد استفاده طالبان علم ‏طب بوده‌است. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و ‏می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.‏

 

آبله و سرخک

رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان ‏داشته‌است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و ‏سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته‌است و ضمن معرفی آبله ‏و سرخک به‌عنوان بیماری‌های حاد، نشانه‌هایی از بی‌خطر یا کشنده بودن ‏آن‌ها را بیان می‌دارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‌ها ‏روش‌هایی را توصیه می‌کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه ‏را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‌ای از آن بهره ‏می‌برده و در مراقبت از چشم‌ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه ‏فراوان کرده‌است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه ‏قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به ‏اندام‌های بدن تدابیری آورده شده‌است.‏

 

تشریح

در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و ‏خلاف آموزه‌های دینی می‌دانستند و عموما به تشریح میمون می‌پرداختند. ‏رازی در کتاب‌های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح ‏استخوان‌های و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه ‏صفرا و.. سخن گفته‌است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ‌ها و ‏زائده‌های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده‌است. رازی اولین ‏پزشکی است که بعضی از شعبات اعصاب را در سر و گردن شناخته و ‏راجع به آن‌ها توضیحاتی داده‌است.‏


درمان بیماری‌های داخلی

درمان رازی مبنی بر سادگی بوده‌است. رازی اسراف در دارو را بسیار مضر ‏می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر ‏این‌صورت با داروی منفرد و ساده و گرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی ‏می‌گوید: «هر گاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به ‏سعادت رسیده‌است»[۱۳] وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان ‏نموده و اثرات آن‌ها را درک کرده و در موارد استعمال دانسته آن‌ها را درباره ‏انسان به‌کار می‌برد.‏

 

جراحی

گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام ‏جراح می‌شناسند. از مطالعه آثار وی چنین برمی‌آید که در جراحی ‏صاحب‌نظر بوده‌است. وی درباره «سنگ کلیه‌ها و مثانه» کتابی نگاشته و ‏درآن تاکید کرده‌است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه‌های طبی ‏مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با ‏آن عمل سنگ مثانه را انجام می‌داده، نام می‌برد. رازی اولین طبیبی است ‏که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده‌است. در ‏شکسته‌بندی و درفتگی‌ها قدم‌هایی برداشته و آثاری از خود به جا ‏گذاشته‌است.‏

 

تغذیه

رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافع‌الاغذیه و مضارها» که یک دوره ‏کامل بهداشت غذایی است. و در آن از خواص گندم و سایر بقول و خواص ‏و ضرر های انواع آب‌ها و شراب‌ها و مشروبات غیر الکلی و گوشت‌های تازه ‏و خشک و ماهی‌ها و… سخن گفته‌است و فصلی در باب علل و جهات ‏اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیز های غذایی و ‏مسمومیت‌ها دارد.‏


شیمی و داروسازی

رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری ‏چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است. وی پایه‌گذار شیمی‌ نوین است. ‏هرچند کیمیاگری را باور دارد. در کتاب «سرالاسرار» او می‌خوانیم که مواد ‏را به دو دسته فلز و شبه فلز(به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر ‏در این زمینه اشتباهاتی‌می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه ‏را شبه فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است. در ‏شیمی کشفیات بسیار دارد.‏
رازی کاشف جوهر گوگرد و الکل است. ‏

از تاثیر آب‌آهک بر نوشدارو (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست ‏آورد. ‏

از تاثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با ‏داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود ‏

با اثر دادن سرکه با مس استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را ‏زخم را شستشو می‌دادند ‏

از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد ‏

برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.

او نخستین پزشکی است که داروهای سمی‌ آلکالوئید ساخت و از آن‌ها ‏برای درمان بیمارانش بهره گرفت.‏

 

فلسفه

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی ‏بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی ‏اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت.هم‌چنین عقایدی که درباره ‏ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو ‏بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین ‏چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در ‏فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تاثیراتی از افکار هندی و مانوی ‏در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر ‏نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده ‏و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق ‏خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی ‏اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان ‏آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، ‏عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از ‏این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه… در فلسفه اخلاق رازی ‏مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، ‏یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری ‏اثرگذار و اگر امری ضد آن تاثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت ‏به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف ‏می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عز و جل است به قدر طاقت ‏انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس ‏نزدیکترین کسان به خالق، دانا ترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. ‏رازی با وجود آن‌که به خدا و ما وراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را ‏نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی ‏حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است. [۱۴] «از تعلیمات او این بود که ‏همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب ‏عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی ‏نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به ‏همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» [۱۵] این تفکرات رازی موجب ‏خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد ونادان و غافل خواندند و ‏آثار او را رد کردند.‏

آثار رازی

در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است:‏

‏«ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و ‏هفت ‏
و ابوریحان بیرونی‌ در کتاب «فهرست کتب رازی» یک‌صد و هشتاد و چهار ‏دانسته‌اند. ‏

‏«کتاب‌های رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی ‏می‌شود:‏

‏ ۵۶ کتاب در طب،‏

‏ ۳۳ کتاب در طبیعیات،

‏ ۷ کتاب در منطق،‏

‏ ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم،‏

‏۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران،‏

‏۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی،‏

‏ ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه،‏

‏ ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا،‏

‏ ۲ کتاب در کفریات،‏

‏ ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یکصد و هشتاد و چهار مجلد ‏می‌شود.‏

و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دوصد و سی و هشت کتاب ‏از رازی برمی‌شمارد. [۱۶]‏


محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ‏ابوبکر محمد بن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹هـ ش ‏بوسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب ‏فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن ‏اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است و در مجموع دویست و هفتاد و ‏یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده‌است.‏

فهرست آثار محمد زکریای رازی ‏

آثار اصلی محمد زکریای رازی


پزشکی:‏

‏ الحاوی ‏

‏• الکناش المنصوری ‏

المرشد

‏• المعادی ‏

‏• من لایحضره الطبیب ‏

‏• القراباذین الکبیر

القراباذین الصغیر

‏• کتاب الجدری و الحصبه

‏• القولنج ‏

‏• اوجاع المفاصل

‏• دفع مضار الاغذیه ‏

‏• الابدال ‏

‏• کلام الفروق بین الامراض ‏

برء الساء ‏

‏• فی الفصد ‏

 

 

 

 

 

فرهاد سلطاني -------------------------

سال و محل تولد: 1274ه.ق‌ - تهران

سال و محل وفات: 1345 - تهران‌


زندگینامه: استاد سعید نفیسی‌ از برجسته‌ ترین‌ نویسندگان‌ و ادبای‌ معاصر ایران‌ در سال‌ 1274ه.ق‌ در خانواده‌ای‌ ادیب‌ و اهل‌ علم‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ میرزا علی‌ اكبر خان‌ ناظم‌ الاطباء و برادر بزرگترش‌ مؤدب‌ الدوله‌ از پزشكان‌ فاضل‌ و ادب‌ دوست‌ زمان‌ خود بودند و سعید در دامان‌ پدر و برادر خود رشد و نمو یافت‌.

سعید نفیسی‌ پس‌ از به‌ پایان‌ رساندن‌ تحصیلات‌ متوسطه‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌اروپا فرستاده‌ شد و تحصیلات‌ دانشگاهی‌ خود را در دانشگاههای‌ سوئیس‌ و فرانسه‌ ادامه‌ داد. وی‌ پس‌ از بازگشت‌ به‌ ایران‌ ابتدا به‌ تدریس‌ زبان‌ فرانسه‌ در دبیرستانهای‌ تهران‌ پرداخت‌ و سپس‌ در وزارت‌ فلاحت‌ و تجارت‌ مشغول‌ به‌ كار شد. استاد سعید نفیسی‌ در سال‌ 1313 پس‌ از تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ سمت‌ استادی‌ این‌ دانشگاه‌ برگزیده‌ شد و به‌ تدریس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ پرداخت‌ . وی‌ یكی‌ از فاضل‌ترین‌ دانشمندان‌ و محققان‌ ایرانی‌ بود كه‌ در طول‌ عمر خود بطور پیوسته‌ به‌ تحقیق‌، ترجمه‌ و تألیف‌ پرداخت‌ و حتی‌ لحظه‌ای‌ از عمر خود را بیهوده‌ سپری‌ نكرد. سعید نفیسی‌ در طول‌زندگانی‌ خود صد ها مقاله‌ ادبی‌ و تحقیقی‌ ، تألیف‌ ،ترجمه‌ ،مقدمه‌، تصحیح‌ و حواشی‌برجای‌ گذاشت‌ و با بهره‌گیری‌ از تسلط بی‌ نظیر در زبان‌های‌ فرانسه‌ و عربی‌ و تبحر در نثرفارسی‌ تحقیقات‌ بسیار باارزشی‌ در حوزه‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایران‌ برجای‌ گذاشت‌ كه‌ از كتب‌ مهم‌ این‌ رشته‌ ها بشمار می‌آیند. استاد نفیسی‌ عضو پیوسته‌ فرهنگستان‌ ایران‌ و شورای‌ فرهنگی‌ بود و علاوه‌ برتدریس‌ در دانشگاه‌ تهران‌، چند سال‌ نیز در دانشگاههای‌ هند ، پاكستان‌، افغانستان‌، لبنان‌ وفرانسه‌ به‌ تدریس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ پرداخت‌. وی‌ از پركارترین‌ اساتید و محققان‌ ایران‌بشمار می‌ رود كه‌ تا آخرین‌ روزهای‌ عمر در حال‌ تحقیق‌ و تتبع‌ بود و حتی‌ بیماری‌ تنگی‌ نفس‌ نیز نتوانست‌ او را از فعالیتهای‌ علمی‌ باز دارد. سعید نفیسی‌ دارای‌ قلم‌ بسیار شیوایی‌ بود و بهترین‌ نمونه‌ نثر فارسی‌ جدید را به‌ وجود آورد. وی‌ در سال‌ 1345 ه.ش‌ در تهران‌ درگذشت‌.

 

آثار:

مهم‌ترین‌ آثار این‌ استاد عبارتنداز: بابك خرمدین ( دلاور آذربایجان ) -احوال‌ و اشعار رودكی‌ - تاریخ‌ نظم‌ و نثر در ایران‌ و در زبان‌ فارسی‌ تا پایان‌ قرن‌ دهم‌ هجری‌ - جستجو در احوال‌ و آثار شیخ‌ فرید الدین‌ عطار نیشابوری‌ - زندگی‌ و كار و اندیشه‌ و روزگار پور سینا - آثار گمشده‌ ابوالفضل‌ بیهقی‌ -تصحیح‌ تاریخ‌ ‌بیهقی - تصحیح‌ دیوان‌ انواری‌ - تصحیح‌ رباعیات‌ بابا افضل‌ كاشانی‌ - تاریخ‌ اجتماعی‌ ایران‌ از انقراض‌ ‌ساسانیان تا انقراض‌ امویان‌ - تاریخ‌ تمدن‌ ایران‌ ساسانی‌ - ماه‌ نخشب‌ - تصنیف‌ آتشهای‌ نهفته‌ -تاریخ‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ ایران‌ در عهد قاجاریه‌ -آخرین‌ یادگار نادر شاه‌ - فرهنگ‌ دو جلدی‌ فرانسه‌ - فارسی‌ - دیوان‌ اشعار - ترجمه‌ ایلیاد - ترجمه‌ ادیسه‌

 

فرهاد سلطاني -------------------------

انواسیون های باخ همانند کتاب "کلاویه خوش آهنگ" (Well-Tempered Clavier) پس از مرگ باخ گردآوری شد. واقعیت آن است که پس از مرگ باخ در سال 1750 تا سالها بسیاری آموزگاران موسیقی از روی نسخ خطی از انوانسیون های باخ برای آموزش شاگردان خود استفاده می کردند و انتشار رسمی آنها با نام باخ به سال 1801 میلادی باز میگردد.

بسیاری از هنرآموزان موسیقی هنگام تمرین این کارهای باخ، از خشکی و بی روح بودن آنها ابراز نارضایتی می کنند. اما نباید فراموش کرد که برخلاف ظاهر خشک و تقارن هندسی که این قطعات مشاهده می شود، با درک صحیح و درست از موسیقی باروک و باخ می توان از زیبایی های این قطعات لذت برد. در آنصورت هنرآموز علاوه بر تمرین انگشتان، با فرم موسیقی باروک که اغلب بصورت کنترپوآن بوده بهتر آشنا می شود.

نکته مهمی که در فرا گیری انواسیون ها باید به آن اشاره کرد، یافتن کلید نواختن این قطعات است. شاید در نگاه اول نواختن تمیز و خوش آهنگ این قطعات کار بسیار سختی بنظر آید اما بدون شک، هنرجویانی که همه این قطعات را اجرا کرده اند بخوبی می دانند که پس از اجرای سه، چهار قطعه از هر سری - دو و سه صدایی - هنرجو با تکنیک نواختن آنها آشنا می شود و حتی ممکن است بتواند از پیش تشخیص دهد که جملات آتی چگونه حرکتی خواهند داشت.

اینکه چرا باخ نام این سری کارهای خود را صدایی Invention/Sinfonia گذاشته خیلی مشخص نیست. تنها در نسخه دست خط باخ در ابتدای صفحه اصطلاح "Inventions and Sinfonias " قرار داشته است. لغت Invention در زمان باخ از جمله لغات پیچیده و سنگین علوم ادبی بوده است و احتمالی که داده می شود آن است که باخ از این لغت به معنی آموزش مستقیم و سر راست یعنی اصطلاح Straightforward Instruction استفاده کرده است. یعنی اینکه چگونه میتوان با استفاده از کنترپوآن یک ایده ساده موسیقی را به یک قطعه تبدیل کرد.

بنابراین بوضوح مشخص است که باخ این قطعات را هم برای هنرجویان نوازندگی و هم برای هنرجویان آهنگسازی تهیه و تنظیم کرده است.  اما لغت Sinfonia که در انگلیسی اصطلاح سمفونی هم از همین ریشه گرفته شده است، بیشتر تکیه بر چند صدایی بودن انوانسیون های دو صدایی را دارد و بسیاری هنوز این مجموعه از کارهای سه صدایی باخ را بجای Sinfonias، انوانسیون های سه صدایی می نامند

فرهاد سلطاني -------------------------

ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال 370 هجری قمری و در گذشته در سال 428 هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.

بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.

وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ??? از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

 

قبر ابن سینابعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ??? بود و تازه ?? سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ?? زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

آرامگاه بوعلی سینا در همدانچندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

 

آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرینابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ? ماه در زندان بسر برد و در زندان ? کتاب به رشته تحریر درآورد.

پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت.

 استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ??? در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.

 

آثار ابن سینا

نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین, چاپ ???? میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیوبه دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.فلسفه

شفا

نجات

الاشارات والتنبیهات

ریاضیات

زاویه

اقلیدس

الارتماطیقی

علم هیئت

المجسطی

جامع البدایع

طبیعی

ابطال احکام النجوم

الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد

فضا

النبات والحیوان

پزشکی

قانون

الادویة القلبیه

دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه

قولنج

سیاسة البدن وفضائل الشراب

تشریح الاعضا

الفصد

الاغذیه والادویه

موسیقی

جوامع علم الموسیقی

موسیقی

الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونه‌ای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ??? قمری نوشته شده‌است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شده‌است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله‌است. عناوین آن عبارت‌اند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ? جلد از مجموعه را تشکیل می‌دهد.

 

 اشعار ابن سینا

برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامده‌است. لازم است بر طبق شیوه‌نامه? ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود.

مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

غذای روح بود باده رحیق الحق  که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق

به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین  همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق

به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید  به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام  چو مه که از سبب منکران دین شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا  حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد  زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق

حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال  که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان  به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه  به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

روزکی چـــــند در جهان بودم  بر سر خـــــاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر  جان پاکــــیزه را بــــیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو  بی خرد را به طمع بـــستودم

آتـشی بر فروخــــــتم از دل  وآب دیده ازو بــــــــپالودم

با هواهای حرص و شــیطانی  ساعــــتی شادمـــان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار  رفتـــم و تخم کشته بدرودم

کـس نداند که مــن کـــجا رفتم  خود ندانم که من کجا بودم

می‌حاصل عمر جاودانی است بده  سرمایه? لذت جوانی است، بده

سوزنده چو آتش است لیکن غم را  سازنده چو آب زندگانی است، بده

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت  یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزارخورشید بتافت  آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت

مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده  وز طاعت معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد  ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون  در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک  از پرده غیبش آورد حق بیرون

در پرده سنحق نیست که معلوم نشد  کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

در معرفتت چو نیک فکری کردم  معلومم شد که هیچ معلوم نشد

نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا

امام خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفة اسلام یاد می‌کنند. و نیز در کتاب چهل حدیث خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کرده‌اند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام برده‌اند.

نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب ولادها و ولایت‌ها از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام می‌برد. و در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می‌نویسد: ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور می‌خواهد. از عمر خیام نیشابوری پرسیدند:

 درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه مو گویی؟ گفت: ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی می‌تواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی می‌توند بگیرد. پس از قرن پنجم هر کس می‌خواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتاب‌های فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را بخواند.

منبع

بیهقی، پورفندق، تتمه صوان الـحكمه، بخش زندگی‌نامه خودنوشت و اضافات ابوعبید جوزجانی

مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران

اموزش و دانش در ایران

ابن سینا، بیژن آرقند

 

 

فرهاد سلطاني -------------------------

 "یوهان ولفگانگ فون گوته" كه به "حافظ" دلبستگی زیادی داشت، 258 سال پیش در 28 اوت 1749 در فرانكفورت چشم به جهان گشود.

گوته یكی از شخصیت‌های مطرح ادبیات آلمان و جنبش "ویمار كلاسیسیسم" در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم بود. آثار او در حوزه‌های متعددی چون: ادبیات، شعر، نمایش‌نامه، علوم، نقاشی، نظریه‌پردازی و انسان‌شناسی برجسته هستند. شاهكار او كه به‌عنوان یكی از بهترین‌های ادبیات جهان محسوب می‌شود، شعر دراماتیك «فاوست» است. از دیگر آثار برجسته‌ی او از رمان نامه‌وار «غصه‌های ورتر جوان» یا رمان نیمه شرح‌ حال «خویشاوند اختیاری» می‌توان نام برد.

تأثیر گوته در سرتاسر اروپا گسترش یافته بود و آثارش در قرن بعد از او، منبع اولیه‌ی اطلاعات در زمینه‌های موسیقی، شعر، نمایش‌نامه و فلسفه بوده‌اند. از او به عنوان مبتكر مفهوم ادبیات جهانی نام می‌برند، كه در ادبیات‌های انگلیس، فرانسه، ایتالیا، یونان كلاسیك و ایران علاقه‌مندان زیادی داشت.

تأثیری كه گوته در فلسفه‌ی آلمان داشت، قابل سنجش نیست؛ بخصوص تأثیری كه بر نسل كسانی چون: "هگل" و "شلینگ" داشت. او در زمینه‌ی علمی نیز بسیار فعالیت داشت و "داروین" را از خود متأثر كرده بود.

گوته از همان كودكی تحت آموزش پدر و معلمان خصوصی‌اش، به فراگیری درس در همه‌ی زمینه‌ها، بویژه زبان‌های لاتین، یونانی، فرانسوی و انگلیسی پرداخت. گرچه علاقه‌ی فراوانش او را به سمت نقاشی برد؛ اما خیلی زود به ادبیات گرایش پیدا كرد و به آثار "هومر" و "فردریش گوتلیب كلوپشتوك" علاقه‌مند شد.

گوته بین سال‌های 1765 تا 1768 به تحصیل در رشته‌ی حقوق در لایپزیك پرداخت؛ اما بیش‌تر در كلاس‌های شعر "كریستیان فورشتگوت گلرت" شركت می‌كرد. در سال 1770، اولین مجموعه‌ی‌ شعرش را با نام «Annette» به صورت بی‌نام منتشر كرد.

مهم‌ترین اثر گوته قبل از آن‌كه در سال 1806 به "ویمر" برود، تراژدی «گوتس فون برلیشینگن» در سال 1773 بود، كه اولین كاری بود كه برای او شهرت به ارمغان آورد.

آثار شعری گوته نیز به‌عنوان یك الگو برای جنبش شعر آلمان به‌نام «برون‌گرا» استفاده می‌شدند و سروده‌های وی، الهام‌بخش موسیقی‌دانان بزرگی چون "موزارت" و "بتهوون" شدند.

گوته سرانجام روز 22 مارس 1832 در سن 82سالگی در ویمر درگذشت. او الهام‌بخش افرادی چون: گونتر گراس، شوپنهاور، هگل، نیچه، كاسیرر، ویتگنشتاین و چارلز داروین بود.

 

فرهاد سلطاني -------------------------

استاد علی اکبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می باشد.

دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می کرد.
لغت نامه که بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا محسوب می شود 45 تا 50 سال از وقت دهخدا را گرفت. یعنی سالها بیش از آنچه که حکیم ابوالقاسم فردوسی صرف شاهنامه خود کرد. لغت نامه نه تنها گنجینه ای گرانبها برای زبان فارسی است، بلکه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از کلمات عربی را نیز داراست.

علی اکبر دهخدا سال 1297 ه.ق ( 1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. گر چه اجدادش قزوینی بودند، ولی پدرش "خان بابا خان" که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید. ده ساله بود که پدرش فوت کرد و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد . دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز در گذشت و اموال پدر دهخدا به فرزندان یوسف خان رسید.

در آن زمان یکی از فضلای عصر به نام شیخ غلامحسین بروجردی از دوستان خانوادگی دهخدا کار تدریس او را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمه را در نزد وی آموخت.  وی مردی مجرد بود، و حجره ای در مدرسه حاج شیخ هادی (در خیابان شیخ هادی کنونی) داشت که در آن به تدریس زبان عربی و علوم دینی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار می کرد که هر چه دارد، در نتیجه تعلیم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها که مدرسه  سیاسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصیل گردید و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسه آشنا شد.

معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمد حسین فروغی، موسس روزنامه "تربیت" و پدر ذکاء الملک فروغی بود که گاهی اوقات، تدریس کلاس ادبیات را به عهده دهخدا می گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آیت الله حاج شیخ هادی نجم آبادی بود؛ وی از این حسن جوار استفاده کامل می برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزگوار بهره مند می گشت. در همین ایام به تحصیل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه، به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. سال 1281 شمسی هنگامی که 24 سال داشت،معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بیشتر در وین پایتخت اتریش اقامت داشت . وی در آنجا فراگیری زبان فرانسه و معلومات جدید را تکمیل کرد.

مراجعت دهخدا به ایران مقارن با آغاز دوران مشروطیت بود. حدود سال 1325 هجری قمری (نهم خرداد 1286 هجری شمسی) با همکاری مرحوم جهانگیرخان و مرحوم قاسم خان، روزنامه صوراسرافیل را منتشر کرد. این روزنامه از جراید معروف و مهم صدر مشروطیت بود. جذاب ترین قسمت آن روزنامه ستون فکاهی بود که با عنوان "چرند و پرند" به قلم استاد و با امضای "دخو" نوشته می شد. سبک نگارش آن در ادبیات فارسی بی سابقه بود و مکتب جدیدی را در عالم روزنامه نگاری ایران و نثر معاصر پدید آورد. وی مطالب انتقادی و سیاسی را با روش فکاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می کرد. پس از تعطیلی مجلس شورای ملی در دوره  محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا به اروپا رفت.

وی در پاریس با علامه قزوینی معاشر بود. سپس به سوئیس رفت و در "ایوردن" سوئیس نیز سه شماره از "صوراسرافیل" را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیرنما (معاضد الدوله) منتشر کرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال 1327 هجری قمری با مساعدت جمعی از ایرانیان مقیم ترکیه ، روزنامه "سروش" را به زبان فارسی منتشرکرد.

در دوران جنگ جهانی اول - که از سال 1914 تا 1918 میلادی به طول انجامید - دهخدا در یکی از روستاهای چهارمحال بختیاری منزوی بود و پس از جنگ به تهران باز گشت؛ از کارهای سیاسی کناره گرفت و به خدمات علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر (وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه  علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید، تا این که سه چهار روز قبل از شهریور 1320 و خلع سلطنت رضاخان، از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پایان حیاتش بیشتر به مطالعه و تحقیق و تحریر مصنفات گرانبهای خویش مشغول بود.

دهخدا گاه برای تفنن، شعر نیز می سرود؛ اما شاعری حرفه  اصلی او نبود. منظومه های معدودی از او توسط دکتر محمد معین  گردآوری شده است.

دکتر محمد معین، اشعار دهخدا را به دو دسته تقسیم می کند که عبارتست از:نخست،اشعاری که به سبک متقدمان سروده است و بعضی از آنها دارای جزالت (فصاحت) و استحکامی است که تشخیص آنها از گفته های شعرای قدیم دشوار می نماید.دوم: اشعاری است که در آنها تجدد ادبی به کار رفته است. بسیاری از ادیبان معاصر، مسمط "یادآر ز شمع مرده یار آر" دهخدا را نخستین نمونه شعر نو به شمار می آورند. دهخدا شعر "یاد آر ز شمع مرده یاد آر"  را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صوراسرافیل سروده است.

ای مرغ سحر، چو این شب تار           بگذاشت ز سر سیاهکاری

و ز نفخه روح بخش اسحار       رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زر تار         محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمـال شد پدیدار      و اهریمن زشت خو حصاری

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند           تعبیر عیان چو شد تو را خواب

دل پر ز شعف، لب از شکر خند        محسود عدو به کام اصحاب

رفتی بر یار خویش و پیوند                آزاد تر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند        در آرزوی وصال احباب

اختر به سر شمرده یار آر

چون باغ شود دوباره خرم                ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم             آفاق نگارخانه ی چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم         تو داده ز کف قرار و تمکین

زان نو گل پیش رس که در غم                   ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی ، فسرده یار آر

ای همره تیه پورعمران                   بگذشت چو این سنین معدود

وان شاهد نغز بزم عرفان      بنمود چو وعد خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان           هر صبح شمیم عنبر و عود

زان کو به گناه قوم نادان       در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان سپرده، یادآر

چون گشت ز نو زمانه آباد              ای کودک دوره ی طلایی

وز طاعت بندگان خود شاد             بگرفت ز سر خدا، خدایی

نه رسم ارم، نه اسم شداد            گل بست زبان ژاژخایی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد          ماخوذ بجرم حق ستایی

تسنیم وصال خورده، یادآر

مبارزات سیاسی دهخدا

وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف می دید. او در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم" موسیو دوبروک" مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان، استخدام شد. از همین زمان دیگران از نامه های اداری و نحوه کار دهخدا، استعدادهای او- خصوصا استعدادش در نویسندگی را شناخته بودند.

شش سال بعد، دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان نویسنده ای در روزنامه صوراسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به روزنامه صوراسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود.

روزنامه صوراسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود نه ماه پس از اعلام مشروطیت، روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال 1325 قمری در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران منتشر شد.

صوراسرافیل یکی از اساسی ترین سلاح های مشروطه خواهان بود که تیراژ هر شماره  آن حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این روزنامه به طرزی ماهرانه برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طرزی دلپذیر و مردم پسند در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایران بود که مردم کوچه و بازار نیز آن را می خواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته می نشستند و با شور و شوق از کودکان روزنامه فروش روزنامه ای را می خریدند که هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح می کرد و هم مایه تفریحشان بود.

از میان مطالب این روزنامه آنچه بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود، ستونی به نام "چرند و پرند" بود که با امضای "دخو" به چاپ می رسید و نویسنده آن دهخدا بود. نوشته های دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه است: اولا سبک نوشتار دهخدا در این مقالات، که می توان آن را سبک جدیدی در نگارش فارسی دانست و بنا به تایید بسیاری از مورخین، سبک نگارش او در چرند و پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشته های امروزی برگرفته از آن سبک هستند. هم چنین استدلال ها و طعنه های سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در نوع خود بی نظیربود و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه داشت.

صوراسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم آن هردو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بود و هر دوبار روزنامه برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. دفعه چهارم، وقفه در انتشار طولانی شد و مهمترین دلیل آن بیماری دهخدا ذکر می شد. آخرین توقف در کار چاپ روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن فضای رعب و وحشت در جامعه، دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و تعدادی دیگر در خانه های نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند. سپس به مدت بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرون و تبعیدشان کرد.

دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز سه شماره دیگر از روزنامه صوراسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد عازم استانبول شد و در آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان منتشر کرد که حدود پانزده شماره از آن منتشر شد.

طرفداری دهخدا از مشروطه خواهان تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد به پیروزی رسیده بود وسربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی می گشتند تا او را دستگیر کنند، به خانه دهخدا ریختند و خانه او را برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را بازداشت کردند و با شکنجه های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجه ای نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند و سرانجام علی اکبر دهخدا در سن 77 سالگی جان به جان آفرین تسیلم کرد.

لغت نامه دهخدا

همان گونه که پیداست، لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا - حتی مهمترین اثر نویسندگی معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست، به خاطر لغت نامه ی اوست. بنا به باور بسیاری، چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی را برای زبان فارسی، به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعاتی که به لغت نامه می شود و در جستجوی معنای کلمه یا مطلبی علمی، مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند، می توانیم به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم .

همه لغات فارسی و محلی، نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و شاخص، حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ، معنای لغوی آن، موارد استعمال ، طرز تلفظ صحیح ، اشعاری در رابطه با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره لغت قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایرةالمعارف است و هم کتاب مرجع علوم گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.

لغت نامه ای که دهخدا پنجاه سال، یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد، از پایه سه چهار میلیون فیشی بنیان یافته است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بوده است. به گفته خود او و نزدیکانش، وی هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.

فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای تمام لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد، از همان زمان که دهخدا در یکی از قرای چهارمحال بختیاری منزوی بود به ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند، وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیات، حکمت، کلام، فقه و ... فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از ذهن خود می نوشته است . خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: «همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده و چه بسا لغات زیادی است که در کتب دیگر، خصوصا در اشعار آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی وغیر فارسی در تداول به کار می رود که تاکنون کسی آنها را گرد نیاورده یا اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه، نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم؛ ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چندین هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید... و این کار به هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم - رحمه الله علیها-  تعطیل نشد و به جز اتلاف دقایقی چند برای ضروریات حیات در روز، می توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و میان نوم و یقظه در این کار بودم . چه بارها که در شب از بستر برمی خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم

دهخدا در سال 1324 هجری شمسی میلیونها فیشی را که در تهیه لغت نامه فراهم کرده بود، توسط مجلس شورای ملی به ملت ایران هدیه کرد و مجلس نیز قانونی را تصویب کرد که این میراث عظیم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی، دهخدا فوت کرد . از آن زمان به بعد کار هماهنگی ومدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا برعهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت - و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست - به خوبی از عهده  ادامه این کار خطیر برآمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.

تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود؛ در حالی که لغت نامه ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. هم چنین به تازگی سی.دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است، تولید و عرضه شده است.

به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی، از تولید و عرضه سی.دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره های دیگر جلوگیری می شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد؛ زیرا بر اساس این قانون، هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش، قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا، هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی. دی لغت نامه دهخدا بزند.

سایر آثار دهخدا

دهخدا به غیر از لغت نامه - که بزرگترین و پرارزش ترین اثر دهخدا است - کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است که با ارزش ترین آنها پس از لغت نامه کتاب "امثال و حکم" است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها، حکمت ها، آیات قرآن، اشعار، اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح است، جمع آوری شده اند.

دهخدا خود نقل می کرد که در کودکی شبی بالای بام خوابیده بود وبه یکی از مثلهای متداول در زبان فارسی می اندیشید، از اسم "مثل" آگاه نبود، همین قدر درک می کرد که جمله از نوع کلمات و لغات معمول نیست، قلم برداشت و چند تا از آن نوع یادداشت کرد. این نخستین قدمی بود که وی در راه تدوین امثال و لغات پارسی برداشت.

هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود، به دهخدا پیشنهاد کرد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است، امثال، حکمت ها، احادیث و ... را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیزاین پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای 1308 و 1311 به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود.

گروهی خرده گرفتند که عنوان کتاب " امثال وحکم" است ولی در طی آن، اصطلاحات و کنایات و اخبار و احادیثی که مثل نیستند، فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه این نکته بودم، ولی از انتخاب عنوانی طویل، نظیر "امثال و حکم و مصطلحات و کنایات و اخبار و احادیث..." خودداری و به عنوان ساده "امثال و حکم" اکتفا کردم. راه دیگر هم حذف اصطلاحات و کنایات و غیره بود، که اگر استاد بدین کار دست می زد، خوانندگان خود را از فواید بسیاری محروم می کرد.

نکته دیگر در باب این کتاب، مقدمه نداشتن آن است که اصولاً، استاد علامه در باب مقدمه  کتابهای خود احتیاطی مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سوال نگارنده، راجع به علت عدم تحریر مقدمه برای امثال و حکم اظهار داشت:«در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگ عربی و فارسی همه آنها را "مثل" ترجمه کرده اند ودر فرهنگهای بزرگ فرانسوی، تعریفهایی که برای آنها نوشته اند، مقنع نیست و  نمی توان با آن تعریفات، آنها را از یکدیگر تمیز داد. ناگریز توسط یکی از استادان فرانسوی دانشکده حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم واختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخی که رسید، تکرار مطالبی بود که در لغتهای فرانسوی آمده بود که به هیچ وجه مرا اقناع نکرد. از اینرو از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خودداری کردم و کتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم

همان طور که در قبل هم اشاره شد، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب "عظمت و انحطاط رومیان" است که نوشته شده توسط "منتسکیو" نویسنده سرشناس فرانسوی است.

کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب "روح القوانین" است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است.

هم چنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تالیف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. موارد این کتاب، شامل: لغات علمی، ادبی، تاریخی، جغرافیایی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهای فارسی و عربی است. مرحوم دهخدا این معادلها را با تتبع دقیق در سالیان متمادی از متون امهات کتب فارسی و عربی استخراج کرده اند. این کتاب نیز به طبع نرسیده است.

از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزاره تولد بیرونی تالیف و به جای پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ ، مهر ماه 1324 منتشر گردیده و سپس در لغت نامه تجدید طبع شده است.

اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصرخسرو قبادیانی است. دیوان قصاید و مقطعات حکیم ناصر خسرو به ضمیمه روشنایی نامه و سعادت نامه به تصحیح مرحوم حاج نصر الله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعلیقات آقای مینوی در تهران به سال 1304-1307 هجری شمسی به طبع رسیده است. یادداشتهای علامه دهخدا در تصحیح اشعار و بعضی نکات بامقدمه ای دلکش از صفحه 619 دیوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نیز مرحوم ادیب پیشاوری در تصحیح برخی اشعار ناصر خسرو، نظراتی اظهار کرده اند که در پایان دیوان خود آن مرحوم که به اهتمام مرحوم عبدالرسولی در 1312 در تهران طبع شده، به عنوان "رساله نقد حاضر" به چاپ رسیده است . آقای مسرور هم در مجله ارمغان، سال دوازدهم ،انتقاداتی بر تصحیحات استاد منتشر کرده اند.

از دیگر کارهای دهخدا می توان به دیوان سید حسن غزنوی- ملقب به اشرف - اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران ، سال 1328 به طبع رسیده است. آقای مدرس پس از اتمام متن دیوان، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانید و یادداشتهای ایشان را در تصحیح اشعار در پایان کتاب جای داد. تصحیحات مرحوم دهخدا در صفحات 361 تا 376 آن کتاب مندرج است.

منابع تحقیق:

روزنامه همشهری - تاریخ 29 اردیبهشت سال 1380

ویژه نامه "تهران" روزنامه همشهری - شماره خرداد سال 1380

پایگاه اطلاع رسانی خبرگزاری BBC – مقاله "سی دی های جعلی لغت نامه دهخدا"

مرکز اطلاع رسانی شهر قزوین

شبکه اطلاع رسانی مدارس ایران

یادداشت ناشر کتاب امثال و حکم

پایگاه اطلاع رسانی سازمان ایرانشناسی

پایگاه اطلاع رسانی علمی آموزشی فرهنگسرا

لوح فشرده لغت نامه دهخدا – انتشارات دانشگاه تهران

زندگی نامه دکتر محمد معین - پایگاه اطلاع رسانی بنیاد اندیشه اسلامی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

 

 

فرهاد سلطاني -------------------------

http://www.yadbegir.com/

سایت مورد تایید آموزش و پرورش برای استفاده دانش آموزان

فرهاد سلطاني -------------------------
رديف توضيح و نام سايت آدرس سايت
1 DE_Athabasca University

http://www.athabascau.ca

2 DE_CASO's Internet University

http://www.caso.com

3 DE_Center for Distance Learning of the College of Extended Learning

http://www.ddl.cmich.edu

4 DE_Centre for Computing Information Systems & Mathematics

http://ccism.pc.athabascau.ca

5 DE_Commonwealth Open University

http://www.commopu.org

6 DE_DePaul University, School for New Learning

http://www.snlonline.net

7 DE_Distance Education, Independent Study, UBC

http://det.cstudies.ubc.ca

8 DE_ESRI Virtual Campus

http://campus.esri.com

9 DE_Goddard College

http://www.goddard.edu

10 DE_Greenleaf University

http://www.greenleaf.edu

11 DE_International Centre for Distance Learning

http://www-icdl.open.ac.uk

12 DE_New School for Social Reasearch's Cyberspace Campus

http://www.dialnsa.edu

13 DE_Penn State Distance Education

http://www.cde.psu.edu/DE/default.html

14 DE_Peterson's Distance Learning

http://www.petersons.com

15 DE_San Diego State U. Dept. of Ed. Tech

http://edweb.sdsu.edu/ITCertificate/home.html

16 DE_School of Industry and Technology

http://www.sit.ecu.edu

17 DE_SUNY Empire State College

http://www.esc.edu

18 DE_Syracuse University Continuing Education - OnLine Courses

http://www.suce.syr.edu/online

19 DE_The National Extension College

http://www.nec.ac.uk

20 DE_Think well

http://www.thinkwell.com

21 DE_University of Phoenix Online

http://www.online-learning-info.com

22 DE_University of Washington

http://www.edoutreach.washington.edu/Dl

23 DE_Vermont College of Norwich University

http://www.tui.edu/vermontcollege/index.htm

24 آموزشكده حفاظت محيط زيست

http://www.coe.ac.ir

25 انستيتو بيوفيزيك و بيو شيمي

http://www.ibb.ut.ac.ir

26 باشگاه دانش پژوهان جوان

http://www.ysc.ac.ir

27 پژوهشكده آمار

http://www.src.ac.ir

28 پژوهشكده تعليم و تربيت

http://www.iernet.org

29 پژوهشكده كودكان استثنايي

http://www.riec.ac.ir

30 پژوهشگاه صنعت نفت

http://www.ripi.ac.ir

31 پژوهشگاه صنعت نفت

http://www.ripi.ir

32 دانشكده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي

http://www.sphtums.com

33 دانشكده تكنولوژي هواپيمايي كشور

http://www.catc.ac.ir

34 دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه

http://www.sir.ac.ir

35 دانشگاه صنعت آب و برق شهيد عباسپور

http://www.pwut.ac.ir

36 دانشكده علوم پزشكي فسا

http://www.fums.ac.ir

37 دانشكده مهندسي مكانيك صنعتي شريف

http://www.sina.sharif.ac.ir/~mechinfo

38 دانشگاه آزاد اسلامي منطقه يك

http://www.iauro.ac.ir

39 دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراك

http://www.iau-arak.ac.ir

40 دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب

http://www.azad.ac.ir

41 دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان

http://www.khuisf.ac.ir

42 دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن

http://www.iaur.org

43 دانشگاه آزاد اسلامي واحد زنجان

http://www.azu.ac.ir

44 دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم پزشكي تهران

http://www.iautmu.ac.ir

45 دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم

http://www.azad-qom.ac.ir

46 دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج

http://www.kiau.ac.ir

47 دانشگاه آزاد واحد تهران شمال

http://www.iaunt.ac.ir

48 دانشگاه آزاد واحد تهران مركزي

http://www.iauctb.org

49 دانشگاه اراك

http://www.araku.ac.ir

50 دانشگاه اروميه

http://www.urmia.ac.ir

51 دانشگاه اصفهان

http://www.ui.ac.ir

52 دانشگاه الزهرا عليها سلام

http://www.azzahra.ac.ir

53 دانشگاه الزهرا عليها سلام

http://www.alzahra.ac.ir

54 دانشگاه امام حسين عليه السلام

http://www.ihu.ac.ir

55 دانشگاه امام صادق عليه السلام

http://www.isu.ac.ir

56 دانشگاه بو علي سينا همدان

http://www.basu.ac.ir

57 دانشگاه بيرجند

http://www.birjand.ac.ir

58 دانشگاه پيام نور

http://www.pnu.ac.ir

59 دانشگاه پيام نور نيشابور

http://www.neyshabur-pnu.ac.ir

60 دانشگاه تبريز

http://www.tabrizu.ac.ir

61 دانشگاه تربيت مدرس

http://www.modares.ac.ir

62 دانشگاه تربيت معلم سبزوار

http://www.sttu.ac.ir

63 دانشگاه تهران

http://www.ut.ac.ir

64 دانشگاه تهران، دانشكده پزشكي، موسسه سرطان

http://www.cancer-institute.ac.ir

65 دانشگاه رازي كرمانشاه

http://www.razi.ac.ir

66 دانشگاه زنجان

http://www.znu.ac.ir

67 دانشگاه سمنان

http://www.semnan.ac.ir

68 دانشگاه سيستان و بلوچستان

http://www.usb.ac.ir

69 دانشگاه شاهرود

http://www.shahrood.ac.ir

70 دانشگاه شهركرد

http://www.sku.ac.ir

71 دانشگاه شهيد بهشتي

http://www.sbu.ac.ir

72 دانشگاه شهيد چمران اهواز

http://www.cua.ac.ir

73 دانشگاه شيراز

http://www.shirazu.ac.ir

74 دانشگاه صنعت نفت آبادان

http://www.put.ac.ir

75 دانشگاه صنعتي اصفهان

http://www.iut.ac.ir

76 دانشگاه صنعتي امير كبير ( پلي تكنيك تهران )

http://www.aku.ac.ir

77 دانشگاه صنعتي امير كبير ( پلي تكنيك تهران )

http://www.aut.ac.ir

78 دانشگاه صنعتي خواجه نصير طوسي

http://www.kntu.ac.ir

79 دانشگاه صنعتي شريف

http://www.sharif.ac.ir

80 دانشگاه علامه طباطبايي ( ره )

http://213.176.10.2

81 دانشگاه علامه طباطبايي ( ره )

http://www.atu.ac.ir

82 دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده اقتصاد

http://www.atu-economics.ac.ir

83 دانشگاه علم و صنعت ايران

http://www.iust.ac.ir

84 دانشگاه علم و صنعت ايران واحد اراك

http://www.iustarak.ac.ir

85 دانشگاه علم و صنعت بهشهر

http://www.bust.ac.ir

86 دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

http://www.uswr.ac.ir

87 دانشگاه علوم پزشكي اراك

http://www.arakmu.ac.ir

88 دانشگاه علوم پزشكي اردبيل

http://www.arums.ac.ir

89 دانشگاه علوم پزشكي اروميه

http://www.umsu.ac.ir

90 دانشگاه علوم پزشكي اصفهان

http://www.mui.ac.ir

91 دانشگاه علوم پزشكي اهواز

http://www.aums.ac.ir

92 دانشگاه علوم پزشكي ايران

http://www.ams.ac.ir

93 دانشگاه علوم پزشكي ايران

http://www.iums.ac.ir

94 دانشگاه علوم پزشكي بابل

http://www.mubabol.ac.ir

95 دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله

http://www.bmsu.ac.ir

96 دانشگاه علوم پزشكي بيرجند

http://www.bums.ac.ir

97 دانشگاه علوم پزشكي تبريز

http://www.tbzmed.ac.ir

98 دانشگاه علوم پزشكي تهران

http://www.tums.ac.ir

99 دانشگاه علوم پزشكي زاهدان

http://www.zdmu.ac.ir

100 دانشگاه علوم پزشكي زنجان

http://www.zums.ac.ir

101 دانشگاه علوم پزشكي سمنان

http://www.sem-ums.ac.ir

102 دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

http://www.sbmu.ac.ir

103 دانشگاه علوم پزشكي شيراز

http://www.sums.ac.ir

104 دانشگاه علوم پزشكي كاشان

http://www.kaums.ac.ir

105 دانشگاه علوم پزشكي كردستان

http://www.muk.ac.ir

106 دانشگاه علوم پزشكي كرمان

http://www.kmu.ac.ir

107 دانشگاه علوم پزشكي كرمانشاه

http://www.kums.ac.ir

108 دانشگاه علوم پزشكي گيلان

http://www.gums.ac.ir

109 دانشگاه علوم پزشكي لرستان

http://www.lums.ac.ir

110 دانشگاه علوم پزشكي مشهد

http://www.mums.ac.ir

111 دانشگاه علوم پزشكي هرمزگان

http://www.hums.ac.ir

112 دانشگاه علوم پزشكي همدان

http://www.umsha.ac.ir

113 دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان

http://www.gau.ac.ir

114 دانشگاه فردوسي مشهد

http://www.um.ac.ir

115 دانشگاه كاشان

http://www.kashanu.ac.ir

116 دانشگاه گيلان

http://www.gu.ac.ir

117 دانشگاه گيلان

http://www.guilan.ac.ir

118 دانشگاه مازندران

http://www.umz.ac.ir

119 دانشگاه مازندران

http://www.umcc.ac.ir

120 دانشگاه مفيد

http://www.mofidu.ac.ir

121 دانشگاه هنر

http://www.art.ac.ir

122 دانشگاه يزد

http://www.yazduni.ac.ir

123 دفتر تكنولوژي تعاون

http://www.tco.ac.ir

124 سازمان پژوهش هاي علمي و صنعتي ايران

http://www.irost.com

125 شبكه اطلاع رساني رشد

http://www.roshd.ac.ir

126 شبكه دانشگاهي و پژوهشي ايران

http://www.iranet.ir

127 مركز آمار ايران

http://www.sci.or.ir

128 مركز آموزش مديريت دولتي

http://www.smtc.ac.ir

129 مركز اطلاعات و تحقيقات زعفران

http://www.iransaffron.org

130 مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران

http://www.irandoc.ac.ir

131 مركز تحقيقات بين المللي مهندسي ژنتيك و بيو تكنولوژي

http://www.nrcgeb.ac.ir

132 مركز تحقيقات تروما و پژوهشهاي جراحي سينا

http://www.sinatrc.ac.ir

133 مركز تحقيقات غدد درون ريز

http://www.erc-iran.com

134 مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات

http://www.ipm.ac.ir

135 مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي

http://www.noorsoft.org

136 مركز تحقيقات مواد و انرژي

http://www.merc.ac.ir

137 مركز تحقيقات نجوم و فضا

http://www.casr.ac.ir

138 مركز قلب شهيد رجايي

http://www.rhc.ac.ir

139 مركز ملي اقيانوس شناسي

http://www.incoir.org

140 موسسه آموزش عالي آزاد مديريت و فناوري امير كبير

http://www.acmt.ac.ir

141 موسسه آموزش عالي جهاد دانشگاهي

http://www.jduniversity.org

142 موسسه آموزش عالي علوم پايه زنجان

http://www.iasbs.ac.ir

143 موسسه آموزش عالي نبي اكرم صلوات الله عليه و اله

http://www.ucna.ac.ir

144 موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رضوان الله عليه

http://www.qabas.net

145 موسسه بين المللي تحقيقات سل و بيماري هاي ريوي

http://www.nritld.ac.ir

146 موسسه پاستور

http://www.pasteur.ac.ir

147 موسسه پژوهشي برنامه ريزي درسي و نوآوري هاي آموزشي

http://www.rici.ac.ir

148 موسسه پليمر ايران

http://www.iranpolymerinstitute.org

149 موسسه تحقيقات بيوتكنولوژي كشاورزي ايران

http://www.abrii.ac.ir

150 موسسه تحقيقات هوا فضا

http://www.ari.ac.ir

151 موسسه مطالعات بين المللي انرژي

http://www.iies.org

152 موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

http://www.iichs.org

153 موسسه مطالعات درياي خزر

http://www.caspianstudies.com

154 دانشگاه بين المللي امام خميني رحمه الله عليه

http://www.ikiu.ac.ir

155 مركز تحصيلات تكميلي در علوم پايه زنجان

http://www.iasbs.ac.ir

156 مركز تحقيقات دانا

http://www.danacenter.com

157 مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران

http://www.irandoc.ac.ir

158 دانشگاه سهند تبريز

http://www.sut.ac.ir

159 دبيرستان البرز

http://my.alborzi.com

160 سازمان بهداشت جهاني

http://www.who.int

161 سازمان جهاني هواشناسي

http://www.wmo.ch

162 سازمان بين المللي استاندارد

http://www.iso.ch

163 فدراسيون علمي آمريكا

http://www.fas.org

164 دانشگاه ياسوج

http://www.yu.ac.ir

165 راهنماي نگارش تز دكتري

http://www2.ems.uq.edu.au

166 راهنماي نگارش تز دكتري

http://www2.ems.uq.edu.au/phdweb/phhome.html

167 مربوط به كميته ملي آبياري و زهكشي ايران

http://www.irncid.org

168 انجمن كتابخانه هاي تحقيقاتي

http://www.arl.org

169 كتابخانه دانشگاه استراليا

http://www.anu.edu.au

170 كتابخانه الكترونيكي E-book

http://www.netlibrary.com

171 مركز IT كرمانشاه

http://www.zagros-tvto.com

172 مؤسسه آموزش عالي شمال

http://www.shomal.ac.ir/

173 معرفي مراكز آموزشي استراليا

http://www.ausiranstudy.org

174 راهنماي مقالات علوم پزشكي ايران

http://www.iranmedex.com

175 دانشگاه آزاد اسلامي قزوين

http://www.qazviniau.ac.ir

فرهاد سلطاني -------------------------

مجلات الکترونیکی  OUP

دسترسي به بانك اطلاعاتي OXFORD University Press  با موضوعات علمي: 

  • Humanities
  • Law
  • Life Sciences
  • Mathematics & Physical Sciences
  • Medicine
  • Social Sciences
فرهاد سلطاني -------------------------

http://www.isesco.org.ma/

The idea first took shape in the minds of the leaders of the Islamic renaissance movement at the dawning of a new age with the awakening of Muslim Ummah.

Since the middle of the 19th century and the beginning of the 20th century, the prospect of creating such an organization entertained the highest hopes of many reformers and leaders who called for the achievement of Muslim reunification and orderly action in order to serve the best interests of the Islamic nation.

This initiative was also set as one of the main objectives of Islamic unity since it was first projected and reaffirmed in its new formulation during the sixth decade of the 20th century.

This idea finally took a concrete form and the dream became reality during the Ninth Islamic Conference of Foreign Ministers (held in Dakar - Senegal, 24-28 April 1978). In its Resolution No. 9/9-C related to the recommendations of the First International Conference on Islamic Education, the Conference adopted the following decision:

«The Ninth Islamic Conference of Foreign Ministers meeting in Dakar, Republic of Senegal, from 17-21 Jumada Al Awal, 1398 H (24-28 April 1978),

Having taken note of the recommendation adopted by the First International Conference on Islamic Education held in Mecca Al-Mukarramah, under the sponsorship of King Abdul Aziz University, on 12-20 Rabia' Al Thani 1397 H, for the purpose of establishing an educational system inspired by the Holy Quran and the Sunnah and also in tune with modern educational developments and concepts:

1.  Recommends that the General Secretariat circulate the said recommendations to Member States in order to serve as guidelines in drawing up their educational systems and for preparing their text books;

2.  Appreciates the necessity of establishing an Islamic International Educational, Cultural and Scientific Organization to be based in Mecca Al-Mukarramah, which would undertake the task of coordination between Islamic universities and educational and scientific institutions and supervising Islamic educational policies;

Decides:

3. To entrust the General Secretariat with the task of examining this matter in consultation with the Government of the Kingdom of Saudi Arabia, particularly as regards the draft statute and the proposed budget of the Organization.”The Tenth Islamic Conference of Foreign Ministers (held in Fez - Kingdom of Morocco, 8-12 May 1979) confirmed the above recommendation in its Resolution relating to the establishment of an International Islamic Organization for Education, Science and Culture.

*  *  * 

The Tenth Islamic Conference of Foreign Ministers (held in Fez - Kingdom of Morocco, 8-12 May 1979) confirmed the above recommendation in its Resolution relating to the establishment of an International Islamic Organization for Education, Science and Culture. 

Following is the text of the founding resolution:

«The Tenth Islamic Conference of Foreign Ministers (Palestine and Al Quds Al Sharif Session) meeting in Fez, Kingdom of Morocco, from 11-15 Jumada Al Thani 1399 H (8-12 May 1979),

Affirming Resolution No. 9/9-C adopted by the Ninth Islamic Conference of Foreign Ministers,

 Decides:

1. To establish an International Islamic Organization for Education, Science and Culture to coordinate among the specialized agencies of the Organization of the Islamic Conference in the fields of education, science and culture, as well as among Member States, and shall be based in Morocco;

2. To establish an International Centre for Islamic Education that would conduct educational research and undertake all other activities which would make education in Muslim countries an authentic Islamic education. This Centre shall be based in Mecca Al-Mukarramah;

3. To request the General Secretariat to draw up the draft statutes of the International Islamic Organization for Education, Science and Culture and the International Centre for Islamic Education in consultation with the Government of the Kingdom of Saudi Arabia and in collaboration with King Abdul Aziz University, the League of Islamic Universities and the World Federation of Arab-Islamic International Schools, and ,as a preliminary step, submit this study to the Permanent Council of the Islamic Solidarity Fund and the Islamic Commission for Economic, Social and Cultural Affairs, to consider and circulate it to Member States for their comment thereon prior to its submission to the Eleventh Islamic Conference.»

*  *  *

The project grew from a recommendation to become subject to a creation resolution, and then to ratification of the Statutes (Charter) of the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization by the Eleventh Islamic Conference of Foreign Ministers (held in Islamabad, Islamic Republic of Pakistan, from 17-22 May 1980).

Following is Resolution No. 2/11-C of the Eleventh Islamic Conference:

«The Eleventh Islamic Conference of Foreign Ministers meeting in Islamabad, Islamic Republic of Pakistan, from 2-7 Rajab 1400 H (17-22 May 1980)

 Recalling Resolution 9/9-C adopted by the Ninth Islamic Conference of Foreign Ministers in Dakar and Resolution No. 12/10-C adopted by the Tenth Islamic Conference in Fez (Al Quds Al-Sharif and Palestine Session);

 Reviewing the report of the Experts Group meeting in Jeddah and the recommendation of the Fifth Session of the Islamic Commission for Economic, Cultural and Social Affairs held in Conakry;

 Decides:

1. To ratify the Statutes of the International Islamic Organization for Education, Science and Culture.

2. To approve the proposed budget.

3. To request the General Secretariat, in consultation with the host country, to convene the Founding Conference of the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization.

*  *  *

Finally came the ultimate decision in the Third Islamic Summit Conference (held in Makkah Al-Mukarramah - Kingdom of Saudi Arabia, on 25-28 January 1981) whereby it was decided to set up a new international Islamic body to operate alongside other joint Islamic action organs within the framework of the Organization of the Islamic Conference. Resolution No. 6/3-C (IS) of the Third Islamic Summit Conference regarding the establishment of the “Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization” specifies the following:

«The Third Islamic Summit Conference (Palestine and Al Quds Session) meeting in Makkah Al-Mukarramah, Kingdom of Saudi Arabia, from 19th to 22nd Rabia' Al Awal 1401 H (25-28 January 1981),

Convinced that the cultural and educational foundations of the Islamic world play an important role in assuring its continuity and steadfastness in the face of factors seeking to distort, erode and alienate it, assisting it to counter the various assaults and the alien views maliciously introduced into Islam where education, science and culture are concerned;

Affirming the need to emphasize the traits of Islamic culture and education promoting them in the Islamic world as well as throughout the world, stressing the need to coordinate activities of Islamic scientific and educational institutions existing in various countries of the world, with a view to fostering full integration among them and establishing understanding and cooperation among institutions and eminent figures in the field of Islamic culture, on the one hand and other cultures, on the other hand, for the benefit of humanity and world peace;

Having noted resolutions No.(12/10-C) and (2/11-C) adopted by the Tenth Islamic Conference in Fez and the Eleventh Conference held in Islamabad on the establishment of an Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization to be seated in the Kingdom of Morocco and the endorsement of its Statutes;

Decides:

1. To urge Member States to support the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization by facilitating the modalities for its establishment and enabling it to start the discharge of its functions;

2. To call upon Member States to declare their membership of the Islamic Educational, Scientific, and Cultural Organization and to urge the states which have not yet ratified its Statutes to finalize the procedures of ratification;

3. To approve the recommendations adopted by the Sixth Session of the Islamic Commission for Economic, Cultural and Social Affairs held in Jeddah in Muharram 1401 A.H. (November 1980) on convening the Founding Conference of the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization in the Seat Country.

*  *  *

This chronological order describes the various stages through which the concept of founding an international Islamic institution specialized in the fields of education, science and culture came into being. It went through five main stages: the Eighth, the Ninth, the Tenth, and the Eleventh Islamic Conference of Foreign Ministers. The final stage was reached with the approval of the Third Islamic Summit Conference to establish the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization, urging Member States to support the Organization and inviting them to join it. The Organization creation plan developed over a period of four years (1978-1981). A year later, the Founding Conference was held in furtherance of the recommendation adopted by the Sixth Session of the Islamic Commission for Economic, Cultural and Social Affairs held Jeddah, Kingdom of Saudi Arabia, in November 1980.

… This is a description of the context and process of establishing the Islamic Educational, Scientific and Cultural Organization as an independent institution for joint Islamic action, as a result of the common will of the Muslim Ummah embodied in the Organization of the Islamic Conference, the Islamic Conference of Foreign Ministers, and the Founding Conference of ISESCO. 

فرهاد سلطاني -------------------------

Mehdi Haririan

Professor - B.A., National University; M.A., Iowa State University;
Ph.D., New School for Social Research

Email: mhariria@bloomu.edu


 

فرهاد سلطاني -------------------------

 مقاله علمی پژوهشی کامل چاپ شده در نشریه علمی معتبر 2 تا 7 امتیاز را برای ارتقاء اعضای هیأت علمی در بر دارد.

بر اساس پیش نویس آئین نامه ارتقاء که در شورای عالی انقلاب فرهنگی در دست بررسی است:

 

_  کیفیت نشریه علمی معتبر خارجی ( بر اساس ضریب تأثیر نشریه نسبت به ضریب تأثیر متوسط نشریه ها در آن گرایش علمی ) و کیفیت نشریه علمی معتبر داخلی با تشخیص هیأت ممیزه در امتیاز دهی مقالات در نظرگرفته می شود.

 

_ به مقالاتی که در گزارشهای نمایه های معتبر بین المللی یا نمایه ISC در سالهای گذشته پر استناد و یا بسیار پر استناد بوده اند 7 امتیاز تعلق می گیرد.

 

_ امتیاز کسب شده از مقاله چاپ شده در مجله علمی  پژوهشی داخلی که دارای هر دو نمایه ISC و معتبر بین المللی باشد با رعایت سقف 7 امتیاز 5/1 برابر می شود.

 

_ امتیاز کسب شده از مقاله چاپ شده ای که منجر به حل یکی از مشکلات اساسی جامعه شده باشد نیز تا 5/1 برابر افزایش می یابد.

 

_ به گزارش مهر، امتیاز مقاله ای که از طرح پژوهشی محرمانه استخراج شده است و به لحاظ محرمانه بودن نباید چاپ و منتشر شود، توسط کمیته ویژه ای که در" وزارت" تشکیل می شود، تعیین می شود.

 

_ در برخی از رشته ها، بنا به تشخیص هیأت ممیزه، حداقل امتیاز ذکر شده در پیش نویس ممکن است کاهش یابد.

 

_ مقاله علمی مروری چاپ شده در نشریه علمی معتبر که نویسنده در زمینه موضوع مقاله صاحب نظر بوده و دارای مقالات متعدد باشد، تا 5 امتیاز،

 

_  مقاله علمی چاپ شده در مجله علمی ترویجی و نقد چاپ شده در نشریه علمی معتبر تا 3 امتیاز،

 

_ مقاله علمی کامل چاپ شده در مجموعه مقالات همایش علمی معتبر یا به صورت الکترونیکی همراه با خلاصه مقاله های چاپ شده و یا سایر مستندات علمی چاپ شده در مجله های با نمایه معتبر که در این آئین نامه مطرح نشده اند نیز تا 2 امتیاز برای ارتقاء عضو هیئت علمی در بر خواهند داشت.

 

_ همچنین خلاصه مقاله علمی چاپ شده در مجموعه مقالات همایش علمی معتبر تا 25 صدم،

 

_ مقاله علمی صددرصد مستخرج از رساله یا پایان نامه متقاضی ارتقا، چاپ شده درمجموعه مقالات همایشهای معتبر یا نشریه علمی معتبر، بدون در نظر گرفتن ترتیب اسامی و سهم همکاران به ترتیب تا 3 امتیاز را برای عضو هیأت علمی به همراه دارد.

 

فرهاد سلطاني -------------------------
عصر ایران- رئیس جمهوری عراق توافقنامه این کشور با ایران موسوم به توافقنامه الجزایر را لغو شده اعلام کرد.

به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از روزنامه فرامنطقه ای الحیات چاپ لندن، جلال طالبانی روز گذشته گفت: این توافقنامه در گذشته نیز از طرف نیروهای مخالف صدام لغو شده بود و هم اکنون این نیروها ‌در عراق حکومت را در دست دارند.

رئیس جمهوری عراق ادامه داد: این توافقنامه میان صدام و شاه ایران بود و نه میان ایران و عراق!
وی تاکید کرد:عراق خواهان روابط خوبی با تهران است اما توافقنامه الجزایر را رد می کند.

طالبانی همچنین گفت که وی تاکنون بسیاری از بیانیه های مشترک را تنها به دلیل اینکه در آنها به توافقنامه الجزایر اشاره شده بود امضا نکرده است.

توافقنامه الجزایر در ششم مارس سال 1975 میان صدام معاون وقت رئیس جمهوری عراق و محمد رضا پهلوی و با نظارت هواری بومدین رئیس جمهوری وقت الجزایر به امضا رسید اما صدام بعد از آغاز جنگ با ایران در سال 1980 میلادی اجرای این توافقنامه را ملغی اعلام کرد ولی بعد از سال 1990 میلادی و ورود نظامیان عراقی به کویت اجرای مواد توافقنامه الجزایر را به اجرا گذاشت.

براساس مواد توافقنامه الجزایر خط تالوگ رودخانه اروند (شط العرب) به عنوان مرز دریایی ایران و عراق در این رودخانه مرزی معین شد.

صدام ، رییس جمهور معدوم عراق نیز با پاره کردن قرارداد الجزایر به ایران حمله و یک جنگ هشت ساله را بر مردم ایران تحمیل کرد.

به نظر می رسد این گستاخی طالبانی ، نوعی فرار به جلو از جانب مقامات عراقی باشد که می بایست غرامت 1000 میلیارد دلاری جنگ را به ایران بپردازند .
 
فرهاد سلطاني -------------------------

فرهاد سلطاني -------------------------

فرهاد سلطاني -------------------------

فرهاد سلطاني -------------------------

 

 

                                                                                      دكتر سید محمد اعتمادی

 

مقدمه:

توسعه نیافتگی دلایل علمی متعددی دارد. لیكن تمركز فعلی این بحث بر این است كه با وجود فراهم بودن نسبی عناصر پیش برنده علم و وجود امكانات بالقوه وسیع و امكانات بالفعل نسبی در این حوزه، چرا سرمایه گذاریهای انجام شده اثر بخشی مطلوبی ندارد و با وجود دروندادهای تحقیقات شامل سرمایه های مادی و بخصوص سرمایه های معنوی، یعنی انگیزه های علمی و مغزهای متفكر و افراد مستعد، چرا برونداد مجموعه تحقیقاتی كشور (به معنای اثر بخشی آن) وضع مطلوبی ندارد؟ این مقاله به هیچ وجه در صدد انكار پیشرفتهای علمی كشور در سالهای اخیر و یا پس از انقلاب اسلامی از جمله فناوری هسته ای و یا گسترش كمی و كیفی دانشگاهها و دوره های تحصیلات تكمیلی نیست، اما آیا فاصله علمی و فناوری ما با دنیای شتابان علم و فناوری كاهش یافته است؟ علاوه بر این، اینكه ما مشكل اصلی این حوزه را در پایین بودن سهم اعتبارات ملی تحقیقات و كمبود نیروی انسانی تحقیقاتی وهمچنین نارسایی قوانین و مقررات جستجو كنیم، راه اشتباهی را در پیش گرفته ایم و تداوم آن ما را به جایی نخواهد رساند. گرچه افزایش اعتبارهای پژوهشی نیز امری ضروری است، افزایش تعداد محققان و بهبود مقررات پژوهشی نیز از ضروریات است. لیكن، اگر اعتبارات پژوهشی كشور چند برابر و تعداد محققان نیز چند برابر شود، برونداد آن به طور متناظر چند برابر نخواهد شد؟ چرا؟ مهمترین موضوع در این زمینه، ناكارآمدی برنامه ها، راهكارها و روشهای مدیریتی است. به عبارت دیگر؛ مدیریت كلان پژوهش و فرایندها و ساز و كارهای پژوهشی در گذشته و حال در صدر مشكلات بوده و هست. بطور كلی مهمترین مشكلات توسعه علمی كشور عبارتند از:

·         مدیریت پژوهش در سطح ملی

·         ساز و كارهای پژوهش در سطح ملی

·         نبود بازار پژوهش

·         بی توجهی گذشته به اثربخشی پژوهشی به عنوان شاخص مهم توزیع اعتبارات .


به عباراتی متفاوت و تفصیلی تر، مشكلات و موانع توسعه نیافتگی كشور عبارتند از:

1- مهمترین تأمین كننده منابع مالی پژوهشی كشور دولت است كه خود را بی نیاز ازتحقیقات می داند و حساسیت پایینی نسبت به نتایج سرمایه گذاری خود و اثربخشی آن دارد.

2- موضوع واردات و خرید دانش فنی و فناوری و احساس بی نیازی از سرمایه گذاری در تحقیقات توسط بخشی از دولتمردان

3- كشیده شدن ستون خیمه برنامه توسط مجریان برنامه توسعه و از دست رفتن حافظه برنامه

4- سیطره تلقی های فردی در اجرای برنامه و تحریف روح برنامه در آیین نامه های اجرایی
5- هرز رفتن اعتبارات بدون تحقق اهداف مندرج در برنامه؛ به دلیل اختیار ترجیح اولویتهای دستگاهی و بخشی و تن ندادن به جهت گیریها و برنامه های ملی تحقیقات در دستگاهها
6- توزیع نادرست اعتبارات ملی

7- تاثیرات مهم چانه زنی، تاریخچه و سابقه اعتبارات، میزان نفوذ سیاسی و دستگاهی و تمایلات و سلیقه های مدیریتی و معیارهای نادرست بر نظام توزیع اعتبارات پژوهشی

8- عدم تمایل ذی نفعان اعتبارات پژوهشی به ارزیابی اثر بخشی پژوهشی در سطوح مختلف و نبود معیاری به نام اثر بخشی به عنوان یكی از اركان مهم توزیع اعتبارات پژوهشی در سطح ملی

9- انباشت سخت افزار و تجهیزات بی حاصل و تحمیل آن به بودجه های پژوهشی

10- نبود نظارت واقعی بر عملكرد اعتبارات پژوهشی، قناعت نمودن به دریافت گزارشهای صوری، عملكرد ریالی و پرسنلی و مانند آن.

 

عمده ترین شیوه مورد عمل، دولت توزیع كننده اعتبارات پژوهشی مشكلات سیستمی نظام پژوهشی كشور

گام اول: دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی دستگاههای اجرایی

در این شیوه كه در گذشته كمی دورتر اعمال می شده و هنوز هم معمول است، نه برنامه ملی وجود دارد و نه دستگاههای دریافت كننده اعتبار، موظف به رسیدن به اهداف مشخص و طبق برنامه معینی هستند. در پایان هر سال مالی، گزارش عملكرد مالی و پرسنلی و عمرانی توسط دستگاه دریافت كننده بودجه در موافقتنامه بودجه به دولت منعكس می گردد. درچنین نظامی، ارزیابی اثربخشی اعتبارات پژوهشی فاقد هرگونه معیار و جایگاهی است، هر چند فعالیتهای پژوهشی انجام پذیرد، و اثرات مهمی در برخی موارد نیز، داشته باشد.

 

گام دوم: ایجاد طرحهای ملی تحقیقات برای هدفمند كردن تحقیقات

در این شیوه توزیع اعتبارات، دولت خواسته است اولاً بخشی از اعتبارات پژوهشی كشور به سوی اولویتهای ملی هدفگیری شود و ثانیاً مرجع توزیع اعتبارات از یك نظام عمدتا ًمدیریتی و كارشناسی به یك مجموعه علمی به نام شورای پژوهشهای علمی كشور تحویل شود، تا معیارهای صحیح تری نیز اعمال گردد. گرچه این طرح مزایایی از جمله موارد فوق داشته، لیكن نارساییهای جدی نیز داشته است. یكی از مهمترین اشكالهای این شورا این بود كه اعضا و نهاد های وابسته به آن، معاونان پژوهشی دستگاههای اجرایی دولتی بودند؛ كه هم خود مرجع تشخیص اولویتها بودند و هم مرجع توزیع و تخصیص اعتبارات و هم ارزیابی كننده و ناظر بر طرحهای پژوهشی و هم در عین حال نماینده دستگاه اجرایی و در نتیجه ناخودآگاه ذی نفع در فرایند امور و تلاشگر برای حفظ مصلحتهای دستگاهی خود.

مشكلات مربوط به نهادهای شورایی مرتبط با توزیع اعتبارات : تأثیرگذاری ذی نفعان به عنوان نمایندگان دستگاههای دولتی درجهت دادن اولویتها و شیوه های توزیع اعتبارات، به نفع جمعی كه خود نماینده آنها هستند و مانع شدن بر سر راه اولویتهای واقعی كشور، كه نتیجه آن این شد كه تعداد كثیری اولویت برای موضوعات تحقیقاتی متناسب سلیقه ای اعضا تعیین و اولویت بندی لوث و بی معنا گردید. در واقع، سهم خواهی دستگاههای پژوهشگر و دیگر دستگاهها اكنون در قالب اولویتهایی كه خود دستگاهها مستقیماً در تعیین آن نقش داشته اند، ظاهر علمی تری به خود گرفته است. دخالت ذی نفعان و تعیین تعداد كثیری موضوع و اولویت تحقیقاتی و توزیع اعتبارات موجود بین آنها باعث شد برخلاف نیات پایه گذاران طرح تحقیقات ملی، به جای آنكه اعتبارات روی چند اولویت مهم ملی متمركز شود، اعتبارات مذكور بین تعداد زیادی طرح و هركدام به میزان ناكافی تقسیم و در مقام اجرا، برنامه نتواند به غایتهای پیش بینی شده برسد.

معیارها و شیوه های ارزیابی طرح های پژوهشی به نحوی تعیین می شوند كه منافع جمع ذی نفعان، با منافع خود یا دستگاه ذی نفع گره بخورد، چون معمولاً افراد عضو شورا نماینده دستگاههای پژوهشگر، دستگاههای اجرایی یا محققان با تمایلات تحقیقاتی شخصی هستند. واضح است، در چنین نظامی ارزیابی نمی تواند به صورت واقعی انجام پذیرد. ارزیابی اثر بخشی طرحها نیز انجام نمی گرفت و مراجع بالاتر نیز نمی توانستند تصویر روشنی از آن داشته باشند. اشكالهای پیش گفته در مورد هر نهاد، بنیاد، صندوق و شورای پژوهشی تازه تأسیس نیز كه اعضای مؤثر در توزیع اعتبار و ارزیابی و نظارت آن، به نوعی وابسته به دستگاههای ذی نفع و یا نمایندگی آنها را داشته باشند، مطرح می باشد و انتظار اثربخشی چندانی از آنها نمی توان داشت. در اولین مرحله فراخوان و اجرای طرح ملی تحقیقات، این پژوهشگران بودند كه موضوع پژوهش را پیشنهاد می دادند و شورا آن را تصویب می كرد و در واقع طرحهای تحقیقاتی، متقاضی حقیقی نداشت. بنابراین، برنامه ملی تحقیقات به دلیل آنكه موضوعات تحقیقاتی آن متقاضی واقعی نداشت، نمی توانست اثربخشی قابل ملاحظه ای داشته باشد. ولی در پیشرفت امر تحقیق و حمایت از برخی پژوهشهای تعریف شده توسط محققان كشور مؤثر بوده است.

به دلیل نارسایی هایی كه در اجرای برنامه ملی تحقیقات وجود داشت و یا سازمان برنامه و بودجه وقت آن را اثربخش نمی پنداشت، اعتبارات پیش بینی شده در برنامه نیز تخصیص پیدا نكرد و باعث دلسردی برخی از پژوهشگران و نیز كندی پیشرفت طرحهای آنها شد. در ادامه این گام دوم، سازمان مدیریت و برنامه ریزی مجدداً مدیریت توزیع اعتبارات طرحهای ملی تحقیقات را تحت عنوان تحقیقات ویژه كشور خود بر عهده گرفت و كمیته هایی را به منظور بررسی طرحهای مذكور در سازمان مذكور تشكیل داد، كه آن نیز به سرانجام بهتری نرسید.

 

گام سوم: محدود كردن تعداد اولویتهای تحقیقاتی و تمركز بر اولویتهای فرابخشی

بر اساس تجارب حاصل از طرحهای ملی تحقیقات، از ابتدای برنامه چهارم توسعه به چند طرح ملی تحقیقات و فناوری توجه خاص شد و اعتبارات قابل ملاحظه ای نیز به آن اختصاص یافت، مانند: طرح تحقیقات و فناوری اطلاعات، بیوتكنولوژی، نانوتكنولوژی. لیكن از آنجا كه حوزه های بیوتكنولوژی و نانوتكنولوژی در كشور ما در بخشهای صنعتی و تولیدی توسعه زیادی نیافته است، انتظار آن كه بازار واقعی پژوهش در این حوزه ها شكل بگیرد، دور از ذهن است.

رونق بازار پژوهش و تو سعه علمی به جز آنچه در مرزهای دانش و علوم نظری می گذرد، كه جای بحث جداگانه ای دارد، رونق بازار پژوهش خود یكی از شاخصهای توسعه یافتگی علمی است و فقدان آن نیز از نشانه های توسعه نیافتگی. متأسفانه در كشور ما بازار پژوهش به معنای واقعی آن رواجی ندارد. بخش صنعت تمایلی به سرمایه گذاری در امر تحقیق و توسعه نداشته و ریسك سفارش تحقیق به دانشگاه را نیز به دشواری می پذیرد. اقدامهای چند سال گذشته برای مجبور كردن صنعت به سفارش تحقیق به دانشگاهها، از طریق قانون «دو در هزار» و مانند آن نیز، به رونق بازار پژوهشهای صنعتی و همكاریهای صنعت و دانشگاه در حد انتظار نینجامیده است. البته، بخشی از این تمایل نداشتن صنعت به واگذاری تحقیقات به دانشگاه نیز، به مشكلات و ساز و كارهای درون دانشگاهها مربوط می شود. به هر حال، تا زمانی كه بده بستانهای مربوط به پژوهش از دولت پا بیرون نگذارد و بازار تعاملهای تحقیق و توسعه در خارج از دولت شكل نگیرد، به اثربخشی پژوهشهای علمی برای توسعه صنعتی و علمی كشور نمی توان امیدوار بود، چه رسد به توسعه دانایی محور. بنابراین، در مقطع زمانی فعلی، یكی از مهمترین وظایف دولت، تلاش برای شكل گیری و رونق بازار واقعی پژوهش در كشور، با استفاده از ابزار های در اختیار است. ماده 102 قانون برنامه پنج ساله سوم به همین منظور، توسط مؤلف تدوین و در زمان تصدی مسؤولیت، برای درج در برنامه پنج ساله سوم توسعه پیشنهاد و به تصویب مراجع ذی ربط در سامان مدیریت و برنامه ریزی، هیأت دولت و مجلس شورای اسلامی رسید و قانون شد. متأسفانه در مقام اجرا، بدون توجه به روح حاكم بر این قانون وهدف آن در تحریك بازار پژوهش، آئین نامه اجرایی برای آن تهیه شد، كه در عمل آن را از محتوا خالی كرد و برنامه سوم در رسیدن به این هدف، یعنی ترویج بازار پژوهش، موفق نشد.

در صورتی كه بازار واقعی پژوهش بتواند ایجاد و رونق بگیرد، اقتصاد دانایی محور ممكن است در پرتو توسعه علمی كشور شكل بگیرد. در چنان شرایطی، دولت و دستگاههای ستادی باید نقش تسهیل كننده، هدایتگر و مشوق توسعه تحقیقات در بخش صنعت را داشته باشند، نه مجری.ناكامی نقش دولت در تحریك بازار پژوهش شیوه توزیع اعتبار فوق از بهترین راههای اثر بخش كردن اعتبارات پژوهشی است. متاسفانه دستگاه اجرایی متكفل ماده 102 در اجرای آن موفق نبود، زیرا تفكر تمركز گرا و مداخله گر حاكم بر دستگاه مانع از آن بود كه مطابق روح و هدف این قانون عمل كند. بر اساس ماده 102 بخشی از اعتبارات تحقیقات كشور مندرج در قانون بودجه كل كشور، برای حمایت مالی و تامین بودجه تكمیلی (matching fund) از بخش صنعتی یا دستگاه متقاضی پژوهش و تشویق طرف تقاضا و رونق بازار تحقیقات، باید اختصاص پیدا كند. دراین چارچوب، هر دستگاه اجرایی كه متقاضی و سفارش دهنده تحقیق به دانشگاهی باشد، می تواند از دولت انتظار داشته باشد كه علاوه بر استفاده از بودجه تحقیقاتی خود، بخشی از اعتبار مورد نیاز طرح (تا60% اعتبار) را، در صورت عقد قرارداد با دانشگاه مربوطه و پس از تأیید سازمان مدیریت و برنامه ریزی، از محل اعتبارات ردیف بودجه مربوط به ماده 102 قانون دریافت نماید. یكی از نتایج دیگر اجرای موفق این طرح، برونگرایی و مشتری مدار شدن تحقیقات دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی و نیز توسعه تحقیقات كاربردی آنها می توانست باشد. بر اساس اولین آیین نامه اجرایی كه بدون توجه به روح و هدف برنامه یعنی ترویج بازار پژوهش توسط دستگاه اجرایی مربوطه تهیه شد، یك قرارداد چهار جانبه مبنای عمل قرار می گرفت. در این شیوه نامه اعتبار ماده 102 به جای آنكه به سفارش دهنده پژوهش پرداخت گردد، پس از طی مراحل طولانی و بررسی های متعدد گزارش پیشرفت كار توسط دانشگاه، دستگاه اجرایی، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دفتر امور پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مستقیماً به دانشگاه پرداخت می گردید. خود اجتهادی مدیران اجرایی و آیین نامه های اجرایی راه را برای انحراف از برنامه هموار می نماید و این یكی از دلایل مهم توسعه نیافتگی علمی ماست. نتیجه آنكه حتی داشتن برنامه نیز به تنهایی كمكی به توسعه علمی كشور نخواهد كرد و نظام مدیریت كشور نباید صرفاً به داشتن برنامه دل خوش كند. چنانچه مدیریت اجرای برنامه در اجزای آن با جدیت پی گیری نشود، برنامه با اجتهاد مدیران اجرایی از مسیر خود منحرف شده و برنامه هیچگاه به اهداف خود نرسیده و موفق نخواهد شد.

 

راهكارها و راه حلها

1- اصلاح نظامها و ساختارهای توزیع اعتبارات تحقیقات در سطوح ملی

- استقرار معیار اثر بخشی به عنوان میزان و ملاك و ضریب برای اختصاص اعتبارات پژوهشی و همچنین معیاری برای ارزیابی عملكرد.

- حاكمیت روشهای علمی مبتنی بر اثر بخشی به جای نظامهای اداری در توزیع منابع پژوهشی.

- حذف ذی نفعان از نظام تصمیم گیری توزیع و تخصیص اعتبارات و سپردن آن به دانشمندان و صاحب نظرانی كه:

- نمایندگی دستگاهی و موسسه ای نداشته باشند.

- اولویت آن ها انتفاع شخصی نباشد.

- اصلاح نظامهای موجود توزیع اعتبارات پژوهشی و شوراها و مجامعی كه به این منظور تشكیل می شود.

- نهادینه شدن نظام تصمیم گیری جمعی صاحبنظران پژوهشی بجای نظامات اداری، در توزیع منابع پژوهشی.

- اثر بخشی معیاری مهم در تصمیمات آتی و نظامات پژوهشی كشور.

- انتصاب مدیران ستادی كه دارای بینش و منش برنامه ای ومقید به پیگیری برنامه های ملی باشند، نه اعمال سلیقه های شخصی و دستگاهی.

 

2- تمركز بخش مهمی از اعتبارات ملی تحقیقات بر اولویت های ملی تحقیقاتی در حوزه های:

- فناوری های راهبردی مانند؛ هسته ای، بیوتكنولوژی، نانوفناوری، فناوری اطلاعات.

- حوزه هایی كه منجر به ارزش اقتصادی، امنیت ملی و تدوین سیاست های راهبردی ملی گردد.

- گسترش دانش در حوزه هایی كه در آینده بازدهی قابل ملاحظه ای خواهد داشت و توسط مراجع مربوطه تعیین خواهد شد.

- راهبرد دیگر آنكه مواردی كه دارای بازدهی نسبتاً سریعتری هستند، با تشخیص مراجع مربوطه در اولویت قرار داده شود.

- در هر صورت محدود بودن تعداد طرحهای ملی دارای اولویت مرحله اصل مهمی است كه نباید از آن تغافل شود.

 

3- حذف مناسبات غیر علمی و غیر كارشناسی در توزیع و تخصیص هر گونه اعتبار پژوهشی به دستگاهها

- حذف اعتبارهای مستمر و تاریخی و بدون اثر بخشی و به طور كلی حذف هر گونه بودجه پژوهشی تاریخچه ای.

- جلوگیری از تأثیر مناصب و جایگاههای مدیریتی و فشارهای سیاسی در تخصیص اعتبارات پژوهشی.

- جلوگیری از راهكارهایی كه اختیارات مدیران مسؤول توزیع اعتبارات پژوهشی را در اعمال سلیقه های شخصی افزایش می دهد و جایگزینی آن با كمیته های تخصیص اعتبار و تعیین معیار اثر بخشی و دیگر معیارهای مهم به عنوان مبنای تعیین و تخصیص اعتبارات و مختومه كردن این دیدگاه كه چون مؤسسه ای پژوهشی باید سر پا باشد،حتماً هر ساله باید بودجه ای داشته باشد وهرسال نیز به میزان تورم، بودجه آن اضافه شود.

- حذف چانه زنی

 

4- تخصیص بودجه تكمیلی به طرف تقاضا به منظور رونق بازار پژوهش و توسعه علمی

اصول حاكم بر این نوع تخصیص اعتبار كه هدف اصلی آن رونق بازار پژوهش است و ماده 102 قانون برنامه سوم و نیز ماده مربوطه در قانون برنامه چهارم برای این منظور پیش بینی شده بود، عبارتند از: كارفرما و سفارش دهنده پژوهش باید در انتخاب پیمانكار یا دستگاه پژوهشی یا پژوهشگر آزاد باشد و دستگاه تخصیص دهنده اعتبار مداخله ای در امر انتخاب پیمانكار یا تأیید صلاحیت وی داشته باشد، وگرنه بازار معنا پیدا نمی كند. ارزیابی نتیجه پژوهش و نظارت بر انجام آن به عهده كارفرما است و دولت یا نماینده آن، چه وزارت علوم،تحقیقات وفناوری و چه سازمان مدیریت و برنامه ریزی، نباید دایه مهربانتر از مادر باشد و به بهانه آن كه بخشی از اعتبار طرح را تأمین خواهد كرد، خود را مدعی طرح دانسته و در ارزیابی پیشرفت كار مداخله نماید.
دولت یا نماینده آن، باید اعتبار تكمیلی در نظرگرفته شده برای تشویق كارفرما، به منظور رونق بازار و تأمین ریسك طرف تقاضا را، به خود كارفرما تخصیص دهد، نه به پیمانكار، و نه اینكه با حمایت بی جا از طرف عرضه، كارفرما را بدون اهرم و در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. بهانه جویی، بدبینی و احتمال تبانی و فساد، همواره مستمسكی برای دخالت های نادرست دستگاه های ستادی تر، در امر دستگاه اجرایی و از جمله دخالت در امر انتخاب یا تعیین صلاحیت پیمانكار پژوهش و بروكراسی جدیدی به نام ستاد اجرایی فلان یا كمیته كذا ،برای كنترل امور و تطویل های نابجای بروكراتیك می باشد. به اندازه كافی در درون دستگاههای اجرایی سفارش دهنده پژوهش، عوامل كنترل كننده و مقررات حاكم وجود دارد كه نیازی به كنترل های بیشتر وجود ندارد.

درشرایط فعلی دانشگاهها در كشور ما و مقررات حاكم برآنها، ریسك دستگاههای اجرایی برای سفارش پژوهش به دانشگاهها بالاست. اعطای بودجه تكمیلی به دستگاههای اجرایی برای عقد قرارداد پژوهشی با دانشگاه، گرچه ریسك آنها را تقلیل نمی دهد، ولی یك برنامه تشویقی است، برای گسترش ارتباط دانشگاه و صنعت. این برنامه تشویقی نباید آن چنان پیچیده و طولانی شود، كه دستگاههای اجرایی از تعقیب این برنامه منصرف شوند.

اعتبارات برخی از دستگاههای اجرایی قابل ملاحظه است، بطوری كه قادرند پروژه های بزرگ پژوهشی را در درون دستگاه خود و واحد های تابعه به اجرا گذارند. چنانچه اعتبارات تشویقی و تكمیلی در چنین اندازه ای نباشد، یعنی نتواند شصت درصد چنین بودجه هایی را تكمیل كند، طبیعی است كه نمی تواند پروژه های بزرگ را به طرف دانشگاهها سوق دهد. باید توجه كرد كه اعتبارات تكمیلی، نسبت به اعتباراتی كه مستقیماً توسط دستگاههای اجرایی هزینه می شود، اعم از آن كه صرف پروژه های تحقیقاتی شود یا نشود، و یا صرف امور شبه پژوهشی و یا غیر پژوهشی به اسم پژوهش شود، به مراتب اثر بخش تر است. بنابراین نباید با اختصاص اعتبارات كم و محدود و شیوه نامه های پیچ در پیچ، دستگاههای اجرایی را از ادامه این راه و مسیر مهم و راهبردی منصرف و مأیوس كرد.

فرهاد سلطاني -------------------------

f

 بر اساس مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی، به زودی مرکزی برای ترجمه متون فارسی حوزه علوم انسانی و اسلامی در سطحی گسترده به زبانهای مختلف جهان تاسیس می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، مهدی مصطفوی مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از تاسیس مرکزی برای ترجمه متون فارسی حوزه های علوم انسانی و اسلامی در این سازمان و در آینده نزدیک خبر داد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در حاشیه مراسم رونمایی از کتاب "آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان" با اعلام این خبر، گفت: مصوبه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی را برای تاسیس مرکز ترجمه متون علوم انسانی اجرا می کنیم.

مصطفوی با اشاره به جلسه هفته گذشته این شورا افزود: شورای عالی انقلاب فرهنگی اخیراً دستوری را از تصویب گذراند که بر اساس آن سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی موظف شد تشکیلاتی را برای ترجمه آثار حوزه های علوم انسانی، اسلامی و متون زبان فارسی به زبانهای مختلف ایجاد کند.

وی اضافه کرد: البته از جمله وظایف ما ترجمه متون زبان فارسی به سایر زبانهاست و امروزه بسیاری از کتابهای زبان فارسی با کمک اساتید بزرگ در حال ترجمه اند. رویکرد ما هم به مصوبه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، استفاده از توان سازمانهای غیر دولتی، شخصیتها و مراکزی است که بدون افتادن در بوروکراسی اداری می توانند ما را در این امر یاری دهند. در واقع ما می خواهیم از کمک اشخاص و موسسات حقیقی یا حقوقی خصوصی استفاده کنیم.

مصطفوی ابراز امیدواری کرد با شکل گیری این تشکیلات، جهشی قابل توجه در ترجمه متون فارسی به زبانهای مختلف روی دهد.

 

فرهاد سلطاني -------------------------